Skyscraper large
معرفی کتاب: بچه های کوچک این قرن – نوشته کریستیان روشفور

بچه های کوچک آن قرن و مسئله این قرن

65sdfg45dfgd

بهمن تیموریان

هرگاه در کشوری سیاست های انبساطی یا انقباضی در قبال تعداد موالید در پیش گرفته می شود طی مدتی چند ساله تعداد جمعیت کودکان کاهش یا افزایش می یابد. معمولا کودکانی که در وضعیت سیاست‌های انبساطی متولد می شوند، در دوران کودکی مجبور به دست و پنجه نرم کردن با مشکلات عدیده ای می شوند. متولدین فاصله سال های ۵۸ تا ۶۵ می توانند سیاهه ای از این مشکلات بنویسند: کلاس های ۴۵ نفره، مدارس دو و حتی سه شیفته، صف قند و شکر و روغن کوپنی، صف لوازم التحریر در تعاونی ها، دفتر های کاهی که نوک مداد رویش لیز می خورد، زنگ ورزشی که در نهایت به هر تیم ۱۰ دقیقه نوبت بازی می رسید و … . اما دلیل این سیاست های انبساطی چیست؟ آیا دولت مردان دوست دارند تا سطح رفاه مردم را پایین نگه دارند و ناگهان با نسلی شاکی و عاصی رو به رو شوند؟ در این صورت باید بگوییم که احتمالا، به اختلال دیگرآزاری دچار شده اند و بهتر است صبح روز بعد به جای ساختمان وزارت به مطب یک روان پزشک مراجعه کنند! البته که این طور نیست و آن‌ ها عقلشان سرجایش هست که هیچ، آینده نگری های عجیب و غریبی هم دارند و اتفاقا همین موضوع افزایش جمعیت از همان دسته است.

مدت ها پیش، مجموعه مقالاتی از مصطفی رحیمی روشفکر و مترجم فقید می خواندم که به مقاله ای بر خوردم با عنوان بچه های کوچک و مساله بزرگ این قرن. درباره داستانی بود از زبان یک کودک فرانسوی، درباره نسلی که بعد از جنگ و در پی سیاست های تشویقی دولت فرانسه برای افزایش موالید به دنیا آمده و بی توجهی دولت فرانسه به نیازهایشان، آن ها را در وضعیت بحرانی گرفتار کرده بود.

این کتاب در سال ۱۳۴۶ توسط انتشارات نیل و با ترجمه ابوالحسن نجفی به فارسی چاپ شده است. شخصیت اول این داستان، ژوزیان، دختری ست که از نزدیک سیاست های افزایش جمعیت تجربه می کند. سیاست های حمایتی از قبیل پرداخت هزینه ای ماهیانه با عنوان «مدد معاش خانواده» به ازای هر کودک به خانواده. بنابراین او وقتی در ابتدای داستان می خواهد خود را معرفی کند می گوید: «من مولود مدد معاش خانواده و یک روز تعطیل هستم» و از نگرانی پدرش دراین باره می گوید که کاش در روزهای پایانی همین سال متولد شود تا پاداش سالانه امسال را از دست ندهد!»

زبان کتاب خصوصا در بخش های ابتدایی و میانی، زبانی طنز آمیز است، اما این طنز، زاییده شوخ طبعی نویسنده نیست، بلکه طنزی ست ماحصل موقعیت کمیک-تراژیک بعد از جنگ جهانی و تلف شدن سرمایه های انسانی زیرا سایه قدرت طلبی دولت ها. دخترک داستان می داند که زایمان برای مادرش که فرزند قبلی اش موقع زایمان مرده خطرناک است. با این حال وقتی مادرش دوباره بچه دار می شود با خود فکر می کند: «با آمدن نیکولا می شد ماشین رخت شویی را تعمیر کرد… دیگر از قنداق شویی ذله شده بودم. با آمدن نیکولا می شد دوباره تلویزیون خرید… همه آرام می گرفتند و دست از سر من بر می داشتند. بعد هم اگر بخت یاری کند می شود ماشین خرید… مامان دلش یخچال می خواست اما بابا می گفت حالا دیگر نوبت من است که به فکر آسایش خود باشم، همه اش که نمی شود برای زن و بچه خرج کرد.»

نویسنده این رمان، با دقتی بی نظیر وضعیت کودکان در جامعه کارگری آن روز فرانسه را به تصویر می کشد. ژوزیان روزی با دختری مسلمان آشنا می شود که نامش فاطمه است. مکالمه شان این گونه آغاز می شود: «فاطمه دو قلوها را نشان داد و به من گفت: عجب، این ها هم مال تواند؟ آدم باورش نمی شود. فاطمه از من پرسید چند پسر دارم؟… » گویی که این بچه ها، واقعا فرزندان این دو دختر خردسال هستند. اهمیت پسران  به دلیل ان که نیروی کار آینده کشور را فراهم می کنند، بیش از دختران است، از این رو دولت بابت آن‌ ها کمک هزینه بیشتری می پردازد. همین موضوع، در رفتار دخترک تاثیر دارد. او به فاطمه می گوید من دو دختر هم دارم. این تمایز بیانگر این موضوع است که تا چه میزان، سیاست های تبعیض آمیز دولت در نحوه ارایه کمک هزینه به خانواده ها، می تواند به عمده شدن تمایز جنسی و بیولوژیک و تبدیل آن به تبعیض جنسیتی منجر شود.

این رمان، رنجی که طبقه کارگر در دوران پس از جنگ متحمل می شد را به تصویر می کشد، با این حال در آن خبر از آن چه که عموما بنا به رسم خودآزاری تاریخی-عرفانی ایرانی خود عادت داریم تقدس بخشیم خبری نیست. وقتی، صراحتا، پدران و مادران برای خرج کمک هزینه زندگی بچه ای که در راه است نقشه می کشند و در صورت مرگ کودکشان هنگان زایمان، قصه عقب افتادن اقساطشان را می خورند جایی برای ارایه تصویر زیبایی شناسانه از فقر و تنگ دستی نیست. واقعیت برهنه ای که در این رمان بیان می شود، پرده از سناریویی بر می دارد که قدرت ها جنگی دوباره را (گیریم جنگی اقتصادی برای انباشت بیش از پیش سرمایه) محتمل می داند یا حتی درگیر آن هستند. پسران بهتر از دختران اند. کودکان سالم بهتر از کودکان معلول اند و اگر اداره مدد معاش به این نتیجه برسد که کودکی بیمار است و امیدی به این که بتواند در چرخه تولید، چرخدنده ای کارآمد باشد نیست، او را روانه نوانخانه می کنند.

مصطفی رحیمی نیز ، در یادداشت خود درباره این کتاب، به نکته ای قابل تامل اشاره می کند. دخترک داستان، در خردسالی تسلیم شرایطی می شود که در آن گرفتار است، او تلاش می کند علیه این شرایط بشورد، اما در نهایت عدم توفیق او را به پذیرش وضعیت موجود و کنار آمدن با آن وادار می کند. از همین جا به اصطلاح سقوط اخلاقی وی آغاز می شود. اما نکته مهم این جاست که اگر سقوط اخلاقی این دختر که پا به نوجوانی گذاشته است، به راستی سقوط اخلاقی ست، آن چه که به سر جامعه آمده چیست؟ چه نامی می توان بر وضعیت اخلاقی جامعه ای گذاشت که کودکان برای والدین حکم وام و مساعده دارند؟ کودکان دختر، مایه ناراحتی و اندوه می شوند و تفاخر به کودکان پسر امری رایج است؟ از همین منظر است که به قول والتر بنیامین باید، ایده پیشرفت تمدن بشری نفی کرد، آن دختری که در قرن بیستم، در فرانسه و مجله ای کارگر نشین متولد شده است و دختری که در میان عرب جاهلی متولد شده، به راستی چه تفاوتی با هم دارند؟

این رمان، گرچه مناسبات و وضعیت دورانی را به تصویر می کشد که از نظر زمانی چندین دهه با ما فاصله دارد و برای شهروند مرکز نشین طبقه متوسط در بهترین حالت بخشی از تاریخ اندوه باری ست که البته در نهایت زیستی بهتر برای بشر بر آن استوار شده است با این حال هنوز ابتذال زاییده ولع تولید و مصرف و تبدیل انسان به مهره ای در دستان ماشین، ادامه دارد و این گونه است که در همین ایران خودمان شاهدیم با وجود تخریب و انهدام محیط زیست و منابع ملی، سیاست مداران در عطش جمعیت ۱۵۰ میلیونی می سوزند. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large