Skyscraper large

سوءتغذیه در میان کودکان

df56g456f

روزبه نوربخش

اصلی‌ترین نیاز بیولوژیک هر انسان تغذیه و آب سالم است که بدون آن‌ها حیات فرد به خطر می‌افتد. کودکان و زنان به واسطه نیازهای خاص بیولوژیک بیشتر از بزرگسالان و مردان به تغذیه سالم احتیاج دارند. در مورد کودکان این نیاز ویژه حاصل قرار داشتن در دورانی است که بدن در حال رشد است و هرگونه اختلال در تامین نیاز بدن به مواد معدنی، پروتئین‌ها و ویتامین‌ها می‌تواند اختلالات جسمی و ذهنی فراوانی را هم در کودکی فرد درپی داشته باشد و هم در بزرگسالی. در مورد دختران خصوصا دختران نوجوان این موضوع از اهمیت بیشتری برخوردار است. آن‌ها، به واسطه عادت ماهانه -که در صورت عدم تغذیه مناسب کم‌خونی و کمبود آهن را در پی خواهد داشت- و شیردهی در بزرگسالی به فرزندان خود – که نیازمند تامین بیشتر مواد غذایی برای تقویت بنیه بدن است- در معرض بیماری‌های بیشتری خواهند بود. البته در این میان باید به کاهش تولید هرمون استروژن در زنان در یائسگی نیز اشاره کرد که ریسک ابتلا به بیماریهایی نظیر پوکی استخوان که همبستگی معکوس با میزان دربافت کلسیم، ویتامین D  و مواد معدنی دارد، افزایش می‌ دهد و به همین علت باید در سنین کودکی و جوانی از تغذیه سالم تری برخوردار باشند. مقایسه نرخ پوکی استخوان مردان و زنان ایرانی نشان می دهد که  ۵٫۴ درصد زنان ایرانی بالای ۵۰ سال به به پوکی استخوان مبتلا هستند در حالی که این آمار برای مردان ۳٫۲ درصد است.[۱] 

متاسفانه در آمارهای مربوط به گزارش وضعیت کودکان در جهان (صندوق کودکان سازمان ملل متحد – یونیسف-  ۲۰۱۲) آمار مربوط به کودکان دچار سوء تغذیه کودکان ایرانی موجود نیست. اما با این حال در گزارش آمارهایی نظیر تولد ۷ کودک کم وزن در هر ۱۰۰ تولد نشان‌گر وضعیت ویژه‌ای هستند که گرچه نسبت به بسیاری از کشورها حاد نیست، اما با مقایسه آن با کشوری مانند کنیا (۸ کودک کم وزن در هر ۱۰۰ کودک)، نشان می‌دهد سلامت غذایی کودکان ایرانی در خطر است.  بر اساس این آمار تنها ۲۳ درصد نوزادان ایرانی در شرایطی هستند که از الگوی استاندارد تغذیه انحصاری از شیر مادر در ۶ ماه اول حیات برخوردار باشند. بر اساس یک مطالعه میدانی[۲] ۷۲ درصد مادران به دلیل کمبود شیر (که از دلایل اصلی آن تغذیه ناکافی و شرایط روانی و اجتماعی نام برد) به فرزندان خود شیر نمی‌دهند. دردوران بارداری، جنین از بدن مادر تغذیه می‌کند و مواد مغذی سهم به سزایی در رشد سالم جنین دارد. در بسیاری از موارد، ضعف جسمانی مادران عاملی است که موجب تولد نوزادان کم وزن و ضعف سیستم دفاعی بدن نوزادان تازه متولد شده می‌شود. علاوه بر این سیستم عصبی جنین که در سه ماهه اول بعد از شکل‌گیری نطفه، شروع به رشد می‌ کند تحت تاثیر تغذیه مادر است.

آمارهای رسمی می‌گویند که حدود ۲۰۰ هزار کودک ایرانی  زیر ۶ سال دچار سوء تغذیه هستند. ۶ سال اول زندگی کودکان، سال‌های اصلی رشد ذهنی و جسمی کودک است که با توسعه سیستم عصبی و شناختی، ظرفیت‌های مربوط به یادگیری و خلاقیت همراه است و از نظر بیولوژیک نیز بدن کودک، مرحله اول و دوم رشد (تولد تا دو سالگی و دو تا ۶ سالگی) را پشت سر می گذارد. کوتاهی قد، ، اختلالات شناختی و عدم توسعه مهارت‌های حرکتی (به دلیل ضعف بدنی و عدم رشد استخوان‌ها و ماهیچه ها) و هوشی از پیامدهای جبران ناپذیر سوء تغذیه در این دوران هستند.

خانواده یوسفی، یکی از مواد حاد سوء تغذیه هستند که سوء تغذیه آثار دردناکی بر زندگی آن‌ ها گذاشته است. یکی از فعالان حقوق کودک درباره این خانواده می‌گوید: «دختران بزرگ خانواده را که ببینید، فکر می کنید، ۱۴ ساله هستند، در حالی که ۲۱ و ۲۳ سال دارند. اما سه فرزند کوچک خانواده که شرایط تغذیه‌ای نسبتا بهتری داشته اند، تقریبا هم جثه سایر همسن و سالانشان اند. آثار کمبود کلسیم به صورت  لکه های سفیدی که بافت طبیعی ندارند همیشه روی ناخن هایشان پیدا بود و موهای کم پشت، پوستی پژمرده و ضعف بدنی و مریض شدن های پیاپی، حاصل نخوردن گوشت، حبوبات، لبنیات و سبزیجات بود. نان سنگک، رب و سویا در خانه آن‌ها غذایی شاهانه بود که برای مهمان می پختند» او در توضیح شرایط این خانواده می گوید: «از کشور افغانستان به ایران مهاجرت و تقریبا تمام دارایی خود را در جنگ از دست داده بودند. روزی ۸ ساعت پشت دستگاه اتو می نشستند و جوراب اتو می زدند و بسته بندی می کردند. با این که از نظر روانی سالم بودند اما متاسفانه بهره هوشی شان از حد معمول پایین تر بود. نظیر این کودکان در آن محله زیاد بود، ایرانی یا افغان بودن خیلی فرق نداشت. اما در این خانواده بیشتر از سایرین علایم سوء تغذیه نمایان بود.» رجب یکی دیگر از کودکانی است که این فعال حقوق کودک از موارد حاد سوء تغذیه به یاد دارد. او می گوید: «مادرش زن جوانی بود، اما خیلی زود خسته می شد. نمی توانست مسافت های معمول را به راحتی پیاده برود. بچه دومش را شیر نداده بود. رجب که فرزند بزرگترش بود، به قول روانشناسان بیش فعال بود. بیش فعالی عوامل مختلفی دارد اما همان طور که تحقیقات نشان داده اند، تغذیه ناکافی مادر در دوران بارداری یکی از عوامل مساعد شدن زمینه برای بیش فعال شدن کودک است. بیش فعالی لزوما به معنای این که بچه بیش از حد بالا و پایین بپرد نیست.کم تابی و بی صبری، از کوره در رفتن و عصبی بودن، پرخاش به سایر کودکان و دعوا از علایم دیگر بیش فعالی است. ابتدا حدس می زدیم که این موضوع می تواند علت بیش فعالی رجب باشد و بعد مصاحبه و بررسی های مددکاری موید حرف ما بود. جثه اش اگرچه نسبت به سنش طبیعی بود اما لاغر و ضعیف بود و همیشه آخر دعوا مجبور می شد فرار کند» او درباره برادر کوچک تر رجب می گوید: «او به مراتب وضعیت بدتری از رجب داشت، حرف نمی زد، مثل بقیه بچه ها جنب و جوش نداشت و خیلی نحیف بود، مثل تصاویر دردناک کودکان افریقایی، اما روبه روی ما بود نه هزاران کیلومتر آن طرف تر. در همین تهران و بیخ گوش بازار. اکثر اوقات نمی توانست متوجه حرف هایت شود و باید خیلی آرام، و شمرده برایش تکرار می کردی.» 

یکی از فعالان حقوق کودک در این باره به دفتر کودکی می‌گوید: «شما در ظاهر کودکان ممکن است گودافتادگی زیر چشم یا کمبود وزن را ببینید اما حقیقت این است که این ها نمودهای ظاهری سوء تغذیه هستند. و البته هم همیشه همین نیست. سوء تغذیه اگر شدید نباشد در ظاهر کودک تاثیر ندارد اما وقتی مهارت‌ های او را در مقایسه با هم سن و سالانش که از تغذیه کافی برخوردارند مقایسه کنید می بینید که او ضعیف تر است. اختلالات یادگیری یکی از پیامدهای دیگر سوء تغذیه است. ما در باره فرودستان با یک شبکه پیچیده تولید و بازتولید فرایند شکاف و تمایز میان فرودستان و فرادستان مواجهیم. به عنوان مثال کودکی که تغذیه کافی ندارد، در درس خواندن موفقیت کمتری دارد، بنیه جسمی اش ضعیف است و از طرف دیگر این عدم موفقیت در تحصیل او را به سمت ورود به بازار کار در کودکی سوق می‌ دهد. پدر و مادرش نه سواد کافی دارند و نه توان مالی یا مهارت روانی لازم که بتوانند از او پشتیبانی تحصیلی بکنند. او می شود تحصیل نکرده، بی سواد و هزار جور انگ طبقاتی دیگر به پیشانی اش می خورد. من فکر می کنم تحلیل هایی که فقرا را با توحه به تحقیقات علمی و سنجش هوش یا مهارت ها، کم استعداد تر می دانند بن مایه شان تئوریزه کردن نوعی از فاشیسم و برتری جویی ذاتی است، زیرا آن ها رشد افرادی که شرایط رشد طبیعی نداشته اند را با رشد افرادی که شرایط طبیعی تری داشته اند مقایسه می کنند و در نهایت مدعی هم هستند که ژن فقر را کشف کرده اند. اما معلوم نیست چرا از این نتایج علمی برای نجات جهان استفاده نمی کنند. این چرخه در هم پیچیده نابرابری یک مساله تاریخی است، فقر را باید تاریخی تحلیل کرد. در غیر این صورت در دام ساده دلی می افتیم و مثلا فکر می کنیم به فرض مثال که حالا تحریم ها در حال مرتفع شدن است فقر ریشه کن خواهد شد و پنجره های عدالت اجتماعی باز می شود. در صورتی که باید بپرسیم مگر آن دوره که تحریم نبود، فقرا می توانستند از این چرخه خارج شوند؟ حالا این یک نمونه است، متاسفانه ما در جامعه خصوصا پس از انتخابات شاهد تقلیق مسائل اجتماعی- اقتصادی و طبقاتی به حل صورت مساله های سیاسی هستیم. منظور من از سیاسی در این جا، امور مربوط به جریانات سیاسی رسمی و دولتی است، وگرنه اصل صورت مساله را باید در اقتصاد سیاسی دنبال کرد، و جایی که قدرت و ثروت به هم می رسند.»

از این منظر می‌توان گفت که مساله حق حیات و حق رشد  سالم به عنوان دو رکن اصلی منافع عالی کودک، صرفا با تسهیل فرایندهای قانونی (نظیر حمایت از مادران شیرده) و یا خدمات کوتاه مدت کلینیکی قابل تامین نیستند. ناکافی بودن این تسهیلات زمانی آشکار می شود که به وضعیت عینی و طبقه اجتماعی و اقتصادی نوزادان و کودکان توجه کنیم. به عنوان مثال تاکید بر شیر مادر و ترویج تغذیه با شیر مادر گرچه ضروری است اما با بی توجهی به تفاوت ارزش غذایی شیر مادری که در سیستان یا منطقه‌ ای فقیر زندگی می کند و شیرمادری که به طبقه متوسط تهرانی تعلق دارد عبارت «کودکان باید از شیر مادر تغذیه کنند» تبدیل به گزاره ای انتزاعی می شود و زمانی می توان از فرصت برابر تغذیه برای کودکان  و مبارزه با گرسنگی سخن گفت، که شکلی از برابری و دسترسی حداقلی به تغذیه سالم برای همه فراهم و صدای فرودستان شنیده شود.

 


[۱] برای دیدن سایت اینجا را کلیک کنید 

[۲] صفحه ۷ 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large