Skyscraper large
زمین هرگز مست نمی کند

عکاسان جنگ و جنگ های بی پایان

zamin1

بیتا بوستانی

ثبت لحظات برای حفظ کردن آن ها، برای دیدن دوباره و دوباره ی آن ها و یاد آوری هرآنچه که در آن و بر آن گذشته است. از وقایع و رویداد های مهم و تاریخی تا مناسبت های سالیانه و روزمرگی هایی که گویا بناست ثبتشان، آن ها را از روزمرگی نجات دهد. عکس هایی که قابل نمایش هستند، حتی مایل و مصرّ به نمایش خود هستند. برای بیان افراد عکس، برای بیان عکاس و برای نمایش چیزی بیشتر از یک تصویر. عکس ها در فضای شادی گرفته می شوند. در فضای دست دور گردن هم انداختن، زل زدن در لنز دوربین، گفتن سیب و چک کردن دوباره ی عکس ها برای اطمینان از “خوب افتادن”.

دسته ای از عکس ها به این نمایش شو گونه ی گروه قبل شباهتی ندارند.بلکه سعی به پوشاندن هرچه بیشتر خود دارند تا هم چنان از نگاه ها پنهان بمانند، به گذر بی تماشاچی و بی مخاطب زندگی خود ادامه دهند. اما در تلاش بی فرجام خود فریاد می زنند و همه ی آن چیزی که برای مدتی از چشم همگان پنهان بوده را به نمایش می گذارند. از آن چه که بر آن ها رفته است و آن را زیسته اند در حالی که برای دیگران جز خبر و تیتر، چیزی نبوده است.

در همه ی جنگ های به وقوع پیوسته و در هر جای جهان، عکاسانی بوده اند که جدا از آن چه بناست در صفحه ی اول روزنامه ها چاپ شود و جایزه ببرد، و یا به تصویر کردن تاریخ، در معنای خاص آن که همان تاریخ رهبران و فاتحان و سران هر جنگ و درگیری است، بپردازد، زندگی از معنای زندگی تهیِ مردم آن سرزمین را به تصویر می کشد. مردمی که فراموش شدگان  این جنگ ها هستند، کسانی که زندگی خود را از دست داده اند، ستم کشیده اند  و جز آمارهایی کلی، این عکس ها تنها چیز هایی هستند که می توانند نشان دهند در این جنگ و در این رقم زدن تاریخ، مردمی بوده اند، بی آن که اکنون اثری داشته باشند. ممکن است عده ای به این گونه عکاس ها لقب “دلال درد” دهند و هدف آن ها را جوایز بین المللی و عنوان و افتخار بدانند، اما قبل از همه ی این ذهنیات، آن ها به عنوان چشم و گوش های غایب این محیط ها هستند، آن ها تنها واسطه ی مردم جنگ زده با مردم آن سوی مرزها هستند.

در تمامی لحظات جنگ و درگیری، هنگام تیراندازی و شلیک ها و گلوله ها، میان انفجار ها و آتش باران ها، خرابه ها و ویرانی ها، دوربینی در حال ثبت تصاویر است که بتواند بازگو کند در خلال جنگ های قدرت، چه بر سر مردم عادی آمده است. در عکس ها جراحت مفهوم دارد، درد مفهوم دارد، برادر،خواهر، پدر و مادر معنا دارند، از دست دادن جان آدمی دردناک است و تک تک کشته شدگان نام و نشان دارند و تنها اجسادی نیستند که شمرده شوند تا آماری درست کنند، کودکان تنها بار دلسوزانه ی جنگ نیستند، متاثر از آن هستند، درگیر آن هستند و راویان زنده ی روایت خود هستند.

همان گونه که در فیلم مستند “عکاس جنگ” که به گوشه ای از فعالیت های جیمز نچوی در برخی مناطق جنگ زده و یا فقیر می پردازد، عکاس جنگ از لحظه ی آغاز درگیری ها، کشته شدن مردان، زنان و کودکان تا زمانی که توسط خانواده های احتمالاً زنده ی خود به خاک سپرده می شوند حضور دارد. مادری که پسر خود را از دست داده است، در کنار خاطرات تیره و تاری که از آن روز به خاطر دارد، صدای مداوم “چلیک” عکاس را به یاد می آورد. پدری که منتظر است تا جسدی که به تازگی پیدا شده از زیر خاک بیرون آورده شود شاید فرزند گم شده اش باشد، حضور مداوم عکاسی را که لحظه به لحظه ی تمامی مراحل این عملیات دردآور را ثبت می کند حس می کند.

آن ها حضور عکاس را در جایی که با خرابه هایی از خانه ی خود رو به رو می شوند، خبر مرگ اعضای خانواده خود را می شنوند و فرزند خود را به خاک می سپارند حس می کنند و می پذیرند. زیرا گرچه زندگی برای آن ها متوقف شده است، می دانند در جایی بیرون از مرزها هم چنان جریان دارد، هنوز کودکانی وجود دارند و هنوز می توان به این امید بست که روزی ثبت این تیره روزی ها بتواند از جنگ های آینده جلوگیری کند. حتی اگر تاریخ ثابت کرده باشد “زمین هرگز از خون های جاری شده مست نمی شود..”

خلاصه ای از فعالیت های برخی عکاسان جنگ به قصد معرفی آن ها در ادامه ی این نوشتار می آید:

رابرت کاپا

zamin1

رابرت کاپا، عکاس جنگ مجارستانی در ۵ جنگ مختلف حضور داشته و به مستند سازی وقایع و رویدادهای در حال وقوع در این جنگ ها و تاثیرات آن ها بر روی زندگی مردم و گروه های مختلف اجتماعی این مناطق پرداخته است. جنگ داخلی اسپانیا، جنگ چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم (در لندن، آفریقای شمالی، ایتالیا و نرماندی) ، جنگ اعراب و اسرائیل و جنگ هند و چین جنگ هایی بوده اند که کاپا شاهد آن ها بوده است که در آخری پای وی بر روی مین رفت و کشته شد. کاپا در خصوص عکاسی جنگ، صاحب سبک و شیوه ی منحصر به فردی بود که توانست عکاسان زمان خود و پس از خود را تحت تاثیر قرار دهد. جمله ی معروف وی : “اگر عکس هایت به اندازه ی کافی خوب نیستند، یعنی به اندازه ی کافی نزدیک نیستی” بیانگر شیوه و سبک وی در فوتوژورنالیسم می باشد.

وی در سال ۱۹۴۷ به همراهی هانری کارتیه برسون، دیوید سیمور، جورج راجر و ویلیام وندیورت، آژانس عکاسی مگنوم را پایه گذاری کرد. این آژانس هم اکنون دفاتری در نیویورک، پاریس، لندن و توکیو دارد و با پذیرش عکاسانی از سراسر جهان، سعی بر نشان دادن وقایع و رویدادهای در حال وقوع در نقاط مختلف جهان را دارد.

هانری کارتیه برسون

zamin2

هانری کارتیه برسون، عکاس فرانسوی را پدر فوتوژورنالیسم می دانند. وی در ابتدا به عکاسی و نقاشی با گرایشات سورئال می پرداخت، اما اسارت به دست نازی ها در خلال جنگ جهانی دوم تاثیراتی بر وی گذاشت که به سمت عکاسی مستند و خصوصاً  عکاسی جنگ روی آورد و توانست چه از لحاظ محتوایی و چه از لحاظ تکنیک، تاثیر زیادی بر عکاسان پس از خود بگذارد. وی از بنیانگذاران آژانس مگنوم بود.

عباس عطار

zamin3

عباس عطار، عکاس ایرانی و از اعضای فعال آژانس مگنوم در حال حاضر است. وی فعالیت حرفه ای خود در زمینه ی عکاسی را صرف به تصویر کشیدن وقایع سیاسی و اجتماعی در سراسر جهان نموده است. از جمله جنگ ها و انقلاب های وقوع یافته در بیافرا، بنگلادش، اولستر، ویتنام، خاورمیانه، شیلی، کوبا، آفریقای جنوبی و ایران. او مقالاتی در مورد آپارتاید و کتابی در مورد انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران ( وقایعی که خود شاهد و مستند ساز آن ها بوده است) نیز به چاپ رسانده است.

جیمز نچوی

zamin4

عکاس و فوتوژورنالیست آمریکایی که در ابتدا به عنوان عکاس روزنامه شروع به کار کرد، پس از دیدن عکس ها و تصاویری از جنگ ویتنام به سمت عکاسی جنگ گرایش پیدا کرد و پس از آن در درگیری ها و جنگ های زیادی در آفریقای جنوبی، آمریکای لاتین، خاورمیانه، روسیه و اروپای شرقی به ثبت تصاویر پرداخت. او در جنگ های متعددی دچار جراحت هایی شد که شدیدترین آنها در خلال حمله ی آمریکا به عراق رخ داد. فیلم مستند “عکاس جنگ ” به کارگردانی کریستین فری به تصویر کردن گوشه ای از فعالیت های نچوی در کوزوو و اندونزی می پردازد.

عبارتی که وی در این فیلم از یادآوری فعالیت های خود در این مناطق بیان می کند،به وضوح بیانگر وضعیت روحی عکاسان جنگ  ثبت کنندگان تاریخ مردم عادی و فراموش شدگان است : “هر دقیقه ای که در آن جا بودم، می خواستم فرار کنم. نمی خواستم آن چیزی که پیش رویم بود ببینم. آیا باید تمام می کردم و فرار می کردم، یا می ماندم و با مسئولیت حضور در آن جا به همراه دوربین کنار می آمدم.”

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large