Skyscraper large

با چه نسلى روبه رو خواهیم بود؟

+d9g8tre88t

عکس از فارس

روزبه نوربخش

دورکیم دین را مجموعه ای از باورداشت ها و عملکردهای مرتبط با امور مقدس می داند که افرادی که به این مجموعه باور دارند را در یک اجتماع اخلاقی واحد همبسته می کند. این تعریف کارکردی دورکیم از دین، در جهت پروژه معروف وی تحت عنوان خودکشی است که در آن با بررسی میزان خودکشی در میان پیروان سه آیین پروتستان، کاتولیک و یهودیت و ارجاع آن به میزان همبستگی اجتماعی، به رابطه ای معکوس میان همبستگی اجتماعی و خودکشی قائل است. با این حال این تعریف ساده و ابتدایی وی از دین، گرچه از نظر برخی تقلیل گرایانه، غیر معنوی، غیر جامع و غیر مانع خوانده شده است از نظر اجتماعی قابل تامل است. دین به مثابه نهادی معنوی و فراطبیعی به عنوان منبعی از ارزش‌ ها و هنجارهاست که از دو زاویه بر امر جامعه پذیری اعضای جامعه تاثیر می گذارد. نخست آن که ارزش های دینی را به آن ها می آموزد و آن ها را در جهت بازتولید خود و ارزش هایش هدایت می کند و دوم آن که قرائت یا قرائت هایی از آن به مدد هنجارها و ساختارهای موجود جوامع می آید تا توجیه گر آن باشد. علاوه بر این دو موضوع دین کارکرد سومی نیز دارد که از جمله معروف کارل مارکس  قابل دریافت است: دین آه انسان ستمدیده ، قلب دنیای بی قلب و روح وضعیت بی روح است . دین افیون توده هاست» دین از نظر ماکرس پناه و مخدری برای تسکین آلام بشری نیز هست. اگر به این موضوع از زاویه مفهوم عدالت و اجرای آن تامل کنیم این موضوع شفاف تر می شود. سوال از عدالت، یکی از پرسش های کلیدی انسان بوده و هست که در ادیان مختلف به آن به صورت ویژه ای توجه شده است. ادیان شرق دور و هندوئیسم برای این پرسش از مفهوم تناسخ و پاداش و عقاب در زندگی بعدی فرد استفاده می کنند. ادیان سامی و آیین زردشت برای پاسخ به این موضوع دادگاه کیفر و پاداش خداوندی و بهشت و جهنم را تصویر می کنند. دقیقا در همین نقطه است که دین به عنوان تسلای خاطر ستمدیدگان راه را برای کنش فعالانه برای تغییر مسدود می کند و البته از طرف دیگر می تواند ظرف انباشت و رها سازی نیروی مردم در برابر سلطه و قدرت باشد که نمونه این موضوع را می توان در الاهیات رهایی بخش آمریکای لاتین و همچنین در عاشورای سال ۱۳۸۸ ایران دید.

با این وجود، دین در پیوند با قدرت است که متولیان رسمی پیدا می کند. آن ها قرائت خود از دین را یگانه قرائت ممکن نشان می دهند و همان طور که گفته شد از آن برای تقویت سلطه و پیشبرد منافع فرهنگی –سیاسی خود و درونی سازی هنجارهای تحکیم کننده وضع موجود استفاده می کنند. این درونی سازی از سنین کودکی آغاز می شود. آموزش های دینی در رسانه های رسمی و برنامه های کودک از یک سو، تلقین های نهاد خانواده از سوی دیگر و سر انجام مدرسه به عنوان مکمل این دو به نام قُدسیت و معنویت، جهانی را برای کودکان تصویر می کنند که هر آن چه به دین (و البته مبتنی بر قرائت رسمی) مربوط است متضمن امر نیک و خیر و هر آن چه نیست خالی از حقیقت و حقانیت است.

آیین های مربوط به سن تکلیف در طول تاریخ، مانند جشن تکلیف مسلمانان، آیین های سدره پوشی و غسل تعمید و … همگی بخشی از این فرایند و لحظه نمادین آغاز تشرع در زندگی کودکان بوده اند. گرچه باید توجه داشت که با افول تفسیرهای کلاسیک از دین در بسیاری از کشورهای غربی، مراسمی نظیر غسل تعمید تنها صورتی صرفا آیینی یافته است. با این حال هنوز چیزی از آن لحظه نمادینِ قدم گذاشتن در راه ملکوت آسمان را در خود دارد. اما در کشورهایی نظیر ایران فرایندهایی از این دست که توسط یا با حمایت دستگاه های رسمی برگزار می شوند، تنها آیینی ظاهری و نمادین نیستند، بلکه آغازی رسمی برای پایبندی به احکام شریعتی که قدرتمندان مشخص می کنند و به رسمیت شناخته شدن بلوغ شرعی در کودکان به شمار می آیند و کودکان از آن پس موظف می شوند ها احکام شرع را رعایت کنند.

اما این تنها بخشی از درونی سازی ارزش ها و هنجار هاست. هنجارها و ایستار های بسیاری دیگری نیز وجود دارند که گرچه از نظر قرائت های نواندیشانه و پویای دینی به دین و متون مقدس مرتبط نیستند اما در عمل رسوم و آیین های مذهبی آن ها را بازتولید می کند. دو رویداد ماه رمضان و ماه محرم را می توان از این منظر مورد بررسی قرار داد. خاصه آن که علی رغم سرکوب تاریخی مشارکت خودجوش مردم در خاورمیانه، شاهدیم که در مراسم ماه محرم این مشارکت خودجوش با قوه قهریه مواجه نمی شود و حتی تقویت می شود، جز زمانی که بستری شود برای اقدام علیه حاکمیت. در جامعه ای که از اساس به مشارکت کودکان وقعی نمی نهد، چگونه در برگزاری مراسمی مانند عزاداری ماه محرم، کودکان فرصت مشارکت پیدا می کنند؟ و آیا می توان این حضور را مشارکت خواند یا خیر؟ و این مشارکت چه تاثیری بر رفتار کودکان دارد؟

در تلاش برای پاسخ به چنین پرسشی، مطمئنا باید موضوع را از زوایای مختلفی بررسی کرد. اما اگر بخواهیم تاملاتی ابتدایی درباره موضوع داشته باشیم، بررسی اعمال مشروعیت نهادهای قدرت در بدنه جامعه و توجه به رابطه مشروعیت دین و مشروعیت حکومت می تواند مفید باشد. مشارکت کودکان و نوجوانان متضمن کنش گری و اقدام است. از سوی دیگر هر کنش و اقدامی که بتواند انگیزه و شرایطی برای تغییر رابطه مردم و قدرت ایجاد کند از سوی قدرت سرکوب می شود و مورد ممانعت قرار می گیرد. اما مشارکت در امور مذهبی از آن جا که دین مهم ترین عامل ایجاد مشروعیت برای حکومت است، با مممانعت روبه رو نمی شود. 

علی شریعتی، سال ها پیش تعبیری از تشیع ذیل دو مفهوم تشیع صفوی (سیاه) و تشیع علوی (سرخ) ارایه می‌ دهد. از نظر او تشیع صفوی، دینداریِ منفعل است و سری در آخور قدرت دارد و سری در آخور بازار و بالعکس در تشیع علوی، اصولی مانند توحید، برابری، آزادی و حقیقت جویی مبنایی برای کنش دیندارانه است. واژگان شریعتی گرچه رنگ و بویی ایدئولوژیک و جو زده دارد، با این حال می توان گفت صورتبندی وی بر الهیاتی سیاسی و رهایی بخش استوار است و علی رغم آنچه در آن دوران از تریبون های مذهبی و هم اکنون از تریبون های مذهبی رسمی اعلام می شوند، پیش از آن که عاشورا را حزن آور تلقی کند، تجربه ای تاریخی و برانگیزاننده خشم می داند.

از این منظر قرائت محافظه کارانه (نجات فداکارانه دین پیامبر) یا قرائت انقلابی (خیزش علیه جائر زمان) می توانند به دو گونه متفاوت برکودکان که نیروی بالقوه تغییر یا حفظ ثبات وضع موجود هستند، تاثیر گذار باشند. فارغ از مساله رجحان یا حقیقت این دو قرائت نسبت به هم، حاکمیت ایران در تمام سال های اخیر با انگشت گذاشتن بر روایت محافظه کارانه ارزش هایی را برجسته کرده است که بیشتر مبتنی است بر سعادت فردی (گریه برای امام حسین بهشت را بر فرد واجب می کند)، عشق و علاقه به سالار شهیدان (در غیاب تعریفی روشن از شهادت) و کسب مشروعیت سیاسی (حکومت جمهوری اسلامی به عنوان ادامه دهنده راه امام سوم شیعیان). در چنین رویکردی مشارکت کودکان در امور عزاداری و مذهبی تبدیل به بستری می شود تا نتنها حکومت ارزش های خود را عمیق تر درونی کند، بلکه بتواند از درون همین مشارکت کنندگان سازوکارها ایجاد و سربازانی برای حراست از ارزش های رسمی دینی تربیت کند. گو حتی این ارزش ها در مواردی برای تحریک و تاثیر گذاری بیشتر آلوده به نوعی جهان بینی شرک آلود و در تباین با بنیادی ترین اصول مشترک قرائت های مختلف از دین باشد. مانند یکی از اشعار معروف که شاعر از ابوالفضل مدد می خواهد که در شب اول قبر به او یاری کند تا در جواب سوال «من ربک» (خدایت کیست) به نکیر و منکر بگوید خدایم حسین است.

این مشارکت اما علاوه بر تسهیل فرایندهای منتهی به شست و شوی مغزی، برای کودکان آسیب های روانی دیگری نیز در پی دارد. محرم همین امسال در خمینی شهر اصفهان هَیَآت عزاداری با استفاده از زنجیرهای خار دارد در فضایی عمومی و جلو چشم کودکان بر پشت خود کوفتند! خشونت عریان و مازوخیستی (خودآزارانه) این مراسم و حضور نوجوانان در آن نتنها الگویی مخرب از عزاداری در ذهن کودکان به جای می گذارد بلکه خشونت نسبت به خود امری عادی جلوه می دهد. قمه زنی و «لطمه» یا کوبیدن به سر و صورت و ناخن کشیدن به شقیقه ها نیز نمونه هایی دیگر از این موضوع هستند که در عادی سازی خشونت نسبت به دیگران نیز موثر خواهد بود. قربانی کردن حیوانات و دست و پا زدن آنان در پیش پای هَیَآت عزاداری در خیابان و رسومی مانند مالیدن خون این موجودات به سر و روی نیز نمونه ای دیگر از این موضوع است.

اشعار، نوحه های مذهبی و روضه خوانی های ماه محرم نیز آکنده از خرافات و بازگوکردن وقایع خشونت بار است. ضمن این که معمولا مداحان در خلال این بخش از مراسم عزاداری با در کنار هم گذاشتن رهبر جمهوری اسلامی در کنار امام حسین و سیاست مداران مخالف در کنار یزید نوعی آموزش ایدئولوژیک به کودکان می دهند که حلقه اصلی آن نه حق طلبی (آن طور که قرائت انقلابی از عاشورا بیان می کند) که ایجاد نفریت و کینه است.

چنین وضعیتی در شرایط فعلی آثار سوء خود را تماما آشکار نمی کند. اما در آینده، زمانی که کودکان امروز قدم به عرصه های اجتماعی بزرگسالی بگذارند، با چه نسلی رو به رو خواهیم بود؟ با نسلی که جنگ را مقدس می داند یا با نسلی خواهان صلح و برادری؟ با نسلی که که محور تصمیماتش عقلانیت است یا احساسات مبتنی بر خرافه؟ با نسلی که تاریخ را می فهمد یا نسلی که روایت های اساطیری از تاریخ مسیر روبه آینده اش را مبهم و مه آلود می کند؟

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large