Skyscraper large

عاشورای کودکان و نوجوانان

+dfghh777g

عکس از شرق

امیرعباس میرنیام

برخی مراسم مذهبی در سراسر جهان با خشونت همراه است. این موضوع دارای ریشه های عمیق باستانی است. انسان های ساکن در قاره های کهن نظیر آسیا و قاره های جدید نظیر امریکا بدون اینکه از وجود یکدیگر آگاه باشند، به صورت هم زمان مراسم قربانی انسان برای خدایان را به جای می آوردند. در پاره ای از قبایل افریقایی، پسران نوجوان اهلیت اجتماعی کسب نمی کنند، مگر اینکه بدن خواهرانشان توسط نوجوانان قبایل مجاور به وسیله ی ترکه های خیس، پاره پاره شود. برخی از مسیحیان برای گرامی داشت مسیح، بدن خود را مجروح می کنند و ده ها مثال دیگری که نشان می دهد خشونت از گذشته تا امروز برخی از مراسم مذهبی را در برگرفته است. 

در گذشته های دور، خشونت ابزار قابل اتکایی برای دستیابی به اهداف اجتماعی محسوب می شد. مردان در گروه اجتماعی خود می توانستند با شهرتی که از خشونت خویش به دست می آوردند، فرصت های مناسب اجتماعی را برای خود فراهم کنند. در جوامع باستانی مردی که از خشونت بی بهره بود، فرصت های مادی، اجتماعی و جنسی بسیاری را به مردان پرخاشگر واگذار می کرد. تاریخ مردسالارانه ی جوامع بشری نشان می دهد که تعصب، خشونت و پرخاشگری از صفات برجسته ی مردان به شمار می رفته است. تحقیقاتی نشان می دهد که مردان در محیط های پر تنش و نا ایمن، نظیر محیط های باستانی، به وسیله ی مادرانشان به گونه ای پرورش می یابند که در برابر توهین های دیگران حساسیت بیشتری نشان دهند و آمادگی بیشتری برای ورود به مشاجرات و منازعات داشته باشند. با ورود به دوره ی کشاورزی و ایجاد تمدن های بزرگ، به مرور زمان از نهاد های تقویت کننده ی خشونت در جامعه کاسته می شود. خشونت ضابطه مندتر شده و دولت رفته رفته تلاش می کند که خود را تنها نهادی بداند که حق خشونت ورزی دارد. 

در این حال و در جوامع گوناگون وضعیت مذهب تفاوت های زیادی از خود نشان می دهد. مذهب به ذات خود نهادی است که تغییرات در آن با سرعت پایین تری اتفاق می افتد و همیشه نشانه هایی از گذشته ی جوامع به همراه دارد. کافی است به لباس روحانیون و نحوه ی ساخت مساجد نگاهی بیاندازیم تا بفهمیم که ابزارها و رفتارها در یک چارچوب مذهبی چگونه موضوعیت می یابند. در جوامعی که مذهب در دوره ای در تقابل با قدرت گرفتن دولت ها قرار داشته است، ابرازات خشونت آمیز مذهبی به شدت کاهش یافته است چرا که در جریان نزاع میان دولت و مذهب، دولت موفقیتی نسبی در خلع سلاح مذهب از خشونت داشته است. اما در جوامعی که مذهب به هر دلیل در تقابل با دولت قرار نگرفته است، مذهب عموماً نشانه هایی جدی از خشونت را از خود بروز می دهد. در ایران امروز دولت تلاش می کند که میان خشونت موجه قانونی و خشونت مشروع مذهبی وجود رابطه ی تساوی را القا کند اما در بسیاری از موارد در این راه با شکست مواجه می شود.

فرهنگ خشونت در ایران 

ایران جزء معدود کشورهایی است که در آن هنوز خانواده ی مقتول می تواند حکم اعدام را شخصاً اجرا کند. حتی کشتن مقتول پیش از ثبوت قتل از جانب دادگاه با تخفیف قابل توجه مجازات مواجه می شود. این واگذاری اختیار اعمال خشونت موجه از جانب دولت به نهادهای مذهبی تا جایی پیش می رود که براساس قانون مجازات اسلامی کشتن یک فرد توسط یک شهروند عادی با این تصور که آن فرد مهدور الدم (اصطلاح فقهی) است، با عدم مجازات یا تخفیف مجازات مواجه می شود. از طرف دیگر دولت ایران عموماً تمایل به سازماندهی نیروهای مذهبی– سنتی و استفاده از آنان در تقابل با نیروهای مخالف با خویش دارد و اگرچه در برابر بد دهانی های سیاسی صاحب منبران، مداحان و برخی از پیر غلامان دستگاه های عزاداری موضعی نمی گیرد اما به نظر می رسد که عموماً از وجود چنین جوی در این دستگاه ها خرسند باشد. واضح است که در این نوشته ما دولت را در برابر واژه ی لاتین state قرار داده ایم که معنایی اعم از دولت در معنای قوه ی اجرایی دارد. 

نمایش قدرت بدنی در زیر علامت های عزاداری محرم، سوا از اینکه دقیقاً چطور و در چه زمانی وارد فرهنگ عزاداری ایرانیان شده است، بخشی از یک نمایش عمومی است که مردان در غالب جوامع انسانی و در غالب دوره های تاریخی آن را پیاده می کنند. میدان برای رقابت تنگ است و رقیبان بیشمار! بدن ورزیده مهمترین دارایی مردی است که چیز دیگری برای عرضه ندارد. نه شرایط مادی مناسب برای تشکیل زندگی، نه مقام اجتماعی قابل ملاحظه و نه حتی فرصت آموزشی برابر، هیچ کدام وجود ندارند تا حضور بدن و پرخاشگری های ناشی از آن را بی معنا کنند و اینجاست که مراسم مذهبی تبدیل به بخشی از یک نمایش بزرگ اجتماعی می شود. آیا از میان کسانی که هر ساله عبور دسته های عزاداری را در خیابان های مرکزی و جنوبی تهران می بینند متعجب خواهد شد اگر بشوند که فروش لوازم آرایشی در محرم به اندازه ی ایام نزدیک به عید نوروز افزایش می یابد؟ امسال آن ها که در تکایا و حسینیه ها حضور داشتند و پای منبر روحانیون تحمیلی سازمان تبلیغات اسلامی نشستند به خوبی فهمیدند که میان مشروعیت مذهب رسمی و اباحه ی مذهب عرفی شکافی قابل ملاحظه وجود دارد. روحانیون توجیه بودند که می باید در باره ی حجاب زنان بیشتر از هر چیز دیگری وعظ کنند. دسته های عزاداری که متعلق به مساجد و حسینیه های شناخته شده ی نزدیک به دولت بود همگی با شعار « خواهرم حجاب » به خیابان ها آمده بودند و چندین دسته ی عزاداری متعلق به نگرش رسمی از مذهب، این شعار را با گِل بر پشت پیراهن های سیاه خود نوشته بودند و البته از کنار هزاران پسر و دختری می گذشتند که فهم مذهبی و اجتماعی کاملاً متفاوتی از آن ها داشتند. جوانانی که محرم برایشان یک کارنوال اجتماعی بزرگ و پر زرق و برق است و فرصتی هر چند کوتاه برای نمایش! 

کودکان و نحوه مواجهه آنها 

در این آشفته بازار اما کودکان در گوشه ای ایستاده اند و رفتار جمعی ما را به دقت و البته به شکل ناخودآگاه ضبط می کنند. نزدیک شدن عاشورا به یک نمایش عظیم خیابانی، دارایی های محدود مردمان را بیرون می کشد تا شاید بتوانند یک بار در سال شانس خود را برای رسیدن به اهداف اجتماعی خود امتحان کنند. جوانانی که هیچ فرصت مشروعی برای خودنمایی ندارند باید این فرصت کوتاه را مغتنم بدانند. خانواده های سنتی در ایام مذهبی نظیر تاسوعا و عاشورا کمتر برای دخترانشان محدودیت در آمد و شد قایل می شوند. دختران می توانند پشت دسته های عزاداری حرکت کنند و پسرانی را ببینند که برای زیر علامت رفتن با هم مشاجره می کنند یا سرهای قمه زده ی خود را با پارچه ها یا کلاه های سیاه بسته اند و از این بابت قیافه ی رنجوری به خود گرفته اند. تمام دارایی هردو گروه بدن آن هاست و این چیزی است که دسته های بزرگ و پر روحانی نزدیک به دولت هرگز درک نخواهند کرد چرا که آنان چیزهایی دارند که آن ها را از نمایش بدنشان بی نیاز می کند. 

و آن جا که تن آخرین دستاویز باشد خشونت در اطراف پرسه می زند. سرهای قمه خورده، بدنهایی که بر سر یک علامت نزاع می کنند، سینه های برهنه ی کبود در حسینیه ها و سایر عوامل خشونت زایی که عرفاً مشروعند اما دولت تمایلی به مشروعیت بخشیدن به آن ها ندارند از چشمان تیز بین کودکان پنهان نمی ماند. کودکان چنین رفتارهایی را به عنوان الگوهای دستیابی به اهداف اجتماعی درونی می کنند. آن ها رفتار بزرگ تر ها را در کوچه ها و تکایا تکرار می کنند و آرزو می کنند هرچه سریع تر جایگاه اجتماعی خود را بیابند. زرق و برق علامت ها و چهل چراغ ها در تاسوعا و عاشورا به قدری هست که کودکان هرگز متوجه محرومیت انباشته شده در خیابان ها نشوند و متوجه نشوند که چرا زیر علامت رفتن برای کودکان مرفه و طبقه متوسط جذابیت به مراتب کمتری دارد تا برای آن ها. محرم و صفر تنها دارایی مشروع عرفی آن هاست که دولت اسلامی به دلایل سیاسی تمایلی به سرکوب آن ندارد اما برای تحمل آن هم بیش از اندازه تمامیت خواه است. دولتی که به ندرت اجازه ی شکل گیری اجتماعاتی بزرگ برای ابراز احساسات مردم را می دهد و با مراسمی مثل “چهارشنبه سوری” شبیه یک باکتری بیگانه و خطرناک برخورد میکند و اصولاً با اجتماعات بزرگ سر ناسازگاری دارد مهمترین عامل برای واردشدن چنین توقع اجتماعی از مراسم مذهبی محرم و صفر است. کودکان، نظیر نوجوانان و جوانان شناخت خود از فرهنگ را با معدود اجتماعات مشروع بزرگ شهری نظیر تاسوعا و عاشورا هماهنگ می کنند و در این مورد خاص شناخت فرهنگی آن ها با شناخت مذهبی شان گره خورده است. در نتیجه هر چیزی را که می بینند، می آموزند و به حساب فرهنگ و مذهب می گذارند. کسی چه می داند شاید دولت در پایان کار با همین نتیجه نیز، از ما راضی تر باشد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large