Skyscraper large

مسائل کودکان در سینمای میشل هانکه

98er7er8t7

شادان هاشمی

مفاهیم و مباحث مطرح شده در مسائل حوزه ی کودکان، با وجود گذشت دهه ها فعالیت مستمر فعالان حقوق کودک و سازمان های تخصصی ملی و بین المللی در سطوح مختلف، هم چنان در هاله ای از ابهام و کج فهمی قرار گرفته اند. این عدم آگاهی و ناآشنایی با موقعیت صحیح و واقعی کودکان و مقتضیات و الزامات کار در این زمینه، چه در فعالیت های حقوقی و اجتماعی و چه در ادبیات و سینمای با محوریت کودکان نیز تا حد زیادی وارد شده است. کاستی های موجود در هر یک از این بخش ها، بر دیگر بخش ها تاثیر گذار خواهد بود و طبیعتاً تغییر نگرش غالب و متاسفانه نادرست موجود در مورد این موضوعات، جز با تغییری کلی در همه ی بخش های پیش گفته شده میسر نخواهد بود. لزوم ایجاد این گونه تغییرات و پیش بردن مسائل کودکان در مسیری علمی و هماهنگ با هدف اصلی طرح آن ها، ضرورتی است که بر همگان آشکار است.

قرار دادن کودکان در موقعیت ضعف و ناتوانی و برخوردهای “خاله” و “عمو” وار با آنها، رفتار غالب افرادی است که به اقتضای شغل و فعالیت خود با کودکان سر و کار دارند. نقش بستن تصویر کودکان در اذهان به صورتی که تنها در حالت پیروی از تصمیم ها و سبک زندگی بزرگ تر ها حالت ایده آلی از یک کودک دارند و هم چنین به زعم این گونه افراد به دلیل نا آگاهی نسبی شان نسبت به محیط تنها می توانند تقلیدی از رفتارهای پیرامون خود باشند که در غیر این صورت، یعنی در غیر حالت هماهنگی با جامعه، ارزش ها و هنجارهای موجود باید بسیج شده و کودک را به مسیر اصلی خود بازگردانند. هم چنین مواجه شدن با وضعیت کودکان محروم با حالت های دلسوزانه و ترحم آمیز، عمده ی رفتارهای قابل مشاهده ی افراد در مواجهه با این گونه مسائل است. برخورد های توریست وار با مشکلات زندگی این گروه از کودکان و تصور بازگرداندن کودکی به آنها با برخی رفتارهای احساساتی، مساله ای است که اکنون در میان عمومی از افراد مدعی فعالیت در جهت احقاق حقوق کودکان دیده می شود. مثال هایی از این گونه برخوردها و این رویه ی غالب در این گزارش به روشنی مورد بحث قرار گرفته اند. در تمامی این برخورد ها، زاویه ی نگاه به کودک نه به عنوان عضوی از اجتماع با حقوق برابر با دیگر اعضا، بلکه موجودی ضعیف و وابسته، و نه نیازمند آموزش، که نیازمند مراقبت و حمایت صرف است.

در این بین یافتن معدود افرادی که با دیدی صحیح و در خور فعالیت در این قبیل موضوعات به مسائل و موضوعات کودکان نگاه می کنند، غنیمتی است که شایسته است با تاکید و بررسی بیشتر پیرامون آن ها، به تدریج گفتمان حقوق کودک و نحوه ی برخورد صحیح با آن را به مسیر اصلی خود هدایت کرد. در این نوشتار به گوشه ای از سینمای جهان پرداخته می شود که در برخورد با کودکان و مسائل اجتماعی، از گفتمان غالب اکثر فیلم سازان داخلی و خارجی فاصله گرفته است.

میشل هانکه و ارائه ی سبک بی بدیل

فیلم های میشل هانکه، کارگردان اتریشی را می توان نمونه ای از فیلم هایی دانست که با دیدی واقع گرایانه و به دور از سانتی مانتالیسم های مرسوم در مواجهه با کودکان، به تصویر عوامل محیطی و اجتماعی تاثیرگذار بر مسائل آنها می پردازد. رسم خشونت عریان و بی بدیل از جانب کودکان را می توان مساله ای دانست که معدود فیلم سازانی به آن توجه نشان داده و توانسته اند آن را به صریح ترین و واقعی ترین شکل ممکن به تصویر کشند. بارزترین نمونه های آن در دو فیلم  ویدئوی بنی محصول سال ۱۹۹۲ و روبان سفید محصول سال ۲۰۰۹ مشاهده می شود.

d6f5g4gf55f

خشونت به تصویر کشیده شده در فیلم ها را می توان تفکیک و در دو دسته ی کلی جای داد. نخست خشونت های هیجانی که عموماً دارای صحنه های پر زد و خورد و خونین است و نمایش آنها به گونه ای است که حتی از واژه های “فانتزی” و “کمدی” نیز برای اشاره به آنها استفاده می کنند. نمونه های اینگونه تصاویر خشونت آمیز در فیلم هایی چون فیلم های کوئنتین تارانتینو قابل مشاهده است. اما نوع دیگر خشونت به تصویر کشیده شده در فیلم ها، خشونتی است عریان که نیازی به نمایش خون و کشتار و ضرب و شتم ندارد. این گونه، برخاسته از روابط انسانی و بازتولید مسائل اجتماعی است، واقعی است و حتی گاهی در زندگی روزمره پنهان است. اما هنگام تماشا تنها در حد یک فیلم دو ساعته نیستند که پس از پایان، هیجانات فروکش کنند. این دسته از خشونت ها در ذهن حک می شوند و به دلیل گره خوردن با مسائل روزمره و اتفاقات همه روزه تاثیر قابل توجهی در رفتار افراد دارند.

خشونتی که در فیلم های میشل هانکه دیده می شود، از جنس نوع دوم است. برخاسته از روابط مریض درون اجتماعی و واقعی که کودکان به عنوان گروهی از افراد جامعه که نسبت به محیط اطراف خود حساسیت بالایی دارند و تحت تاثیر مستقیم آن هستند، نقش پررنگی را در نشان دادن جنبه های منفی این روابط و پیامدهای آن در سطوح مختلف ایفا می کنند. در این فیلم ها تاثیر عوامل مختلفی از رسانه ها، به عنوان یکی از المان های زندگی مدرن تا مذهب، پدر سالاری و مردسالاری مرسوم در جوامع سنتی تا حتی مدرن به عنوان تشدید کننده های خشونت پنهان در روابط انسانی،  بیان و توصیف می شود. هانکه ریشه های رفتارهای غلط و آسیب زای اجتماعی را به تصویر می کشد، کودکان را در معرض آن قرار می دهد و به بازبینی دوباره ی آنها می پردازد.

ویدئوی بنی، آغاز عصر مدرن

در فیلم ویدئوی بنی که به تصویر زندگی یک نوجوان ۱۳-۱۴ ساله (بنی)  می پردازد، بر علاقه ی وافر وی به فیلم ها و تصاویر تلویزیونی  تمرکز می شود. فیلم با صحنه ی کشتن یه خوک در کشتارگاه آغاز می شود، تصویری که توسط بنی ضبط شده و توسط وی برای چندین بار به اول بازگردانیده شده و تماشا می شود. باقی تصاویر نیز جملگی سخن از جنگ ها در نقاط مختلف و اخباری از درگیری ها و اختلافات در سطح جهان دارد. بنی در اتاقی محصور است که حتی ارتباط وی با بیرون نیز از طریق دوربین ها و مانیتورها صورت می گیرد. در چنین فضایی که تمامی اوقات بنی در یک محیط بسته می گذرد که تنها ارتباط وی با بیرون از طریق تلویزیون ها به نمایندگی از رسانه امکان پذیر است، و در نتیجه تجربیات و رویارویی های وی با زندگی، از طریق تصاویری نقش بسته بر مانیتورها صورت می پذیرد، وی که بنا به شرایطی حالتی فراموش شده از جانب خانواده دارد،  میلی به تجربه ی واقعی تصاویر مورد علاقه ی خود می یابد. برای این که درک کند، لمس کند و نتیجه ی آن را از نزدیک ببیند. بنابراین زمانی که با دختری آشنا می شود، به همان شیوه ای که در ابتدای فیلم به تماشای کشتن خوک می نشیند، دختر را می کشد که البته همین صحنه نیز در فیلم تنها از روی مانیتور قابل مشاهده است. هانکه واسطه ای برای مشاهده ی اعمال خشونت از جانب کودکان را برای بیننده باقی می گذارد، که نه تنها از یک تصویرگر، که از خلال دو تصویرگر به آن بنگرد و هرچند که واقعی و صریح، اما آن را با واسطه مشاهده کند. برخورد بنی بعد از این عمل هم حکایت از بیگانگی وی با جهان اطرافش دارد. او به آرامی تمام آثار عمل خود را پاک می کند، همه چیز را به عادی ترین شکل ممکن باز می گرداند و تا روزها از این اتفاق با کسی سخن نمی گوید. پس از مدتی به جریان ماوقع برای پدر و مادر خود می پردازد، اما نه با تکلم و حرف زدن، که کمترین چیزی است که از وی در فیلم مشاهده می شود. بلکه به روش خود و با نمایش دادن فیلم کشتن دختر برای والدین. والدینی که پس از اطلاع از ماجرا، باز هم وی را از معرکه بیرون می کنند و طبق توافقی دو نفره، تصمیم به بازگرداندن فیلم می کنند تا در معنایی حقیقی فیلم و اتفاقات را به عقب بازگردانند: جسد دختر را از بین ببرند و بنی را بعد از تعطیلاتی در مصر و به دور از اتفاقات پیش افتاده و تاثیرات آن دوباره برگردانند ، وانمود کنند اتفاقی نیافتاده است و به زندگی پیشین خود ادامه دهند. اما باز هم کودکی بنی نمی گذارد به این وانمود تن در دهد. بازگشت به اتاقی که برای وی هیچ یک از المان های گذشته ی اتفاق افتاده را ندارد قابل قبول نیست. او بر خلاف تصورات بزرگ ترها، وانمود و فراموش نمی کند و به پیش پلیس می رود و از عمل خود و نقش پدر و مادرش برای پاک کردن آن صحبت می کند.او این بار برای شرح موضوع صحبت می کند و دیگر تصاویر را واسطه ی خود و محیط پیرامون خود قرار نمی دهد.

این فیلم که دومین فیلم از اولین سه گانه ی میشل هانکه است، مانند دو فیلم دیگر این سه گانه به تصویر زندگی مدرن و تمامی خصوصیات و ویژگی های آن به عنوان عامل از خود بیگانگی  افراد با محیط پیرامون خود و تبعات آن به صورت ضمنی می پردازد. هرچند که فیلم های هانکه به گونه ای است که بیشتر به توصیف می پردازد تا تحلیل. وی تمامی جنبه های یک رویه ی منتهی به داستانی چون داستان پیش گفته شده را نمایش می دهد، بدون آن که در خلال این نمایش به قضاوت و تحلیل بنشیند و یا بیننده را به اطمینان صد در صدی از حقیقی بودن وقایع برساند، مساله ای که در فیلم روبان سفید بیشتر قابل مشاهده است.

روبان سفید، جرقه ای تاریخی

هفده سال بعد، در فیلم روبان سفید میشل هانکه دوباره کودکان را در مرکز توجه قرار می دهد (هرچند که فیلم های دیگر نیز بی ارتباط با مسائل کودکان نیست) اما این بار خود را از قید مقتضیات مدرنیته می رهاند و داستانی از اتفاقات روی داده در یک روستا در سال های پیش از جنگ جهانی اول در آلمان را از زبان یک معلم مدرسه بازگو می کند. در روبان سفید مذهب، پدر سالاری و مردسالاری و نظام ارباب -رعیتی، مهم ترین عوامل وقوع اتفاقات مرموز این روستا هستند. روستایی که در نگاه اول و با توصیفات معلم، تصویری معمولی و عادی از یک زندگی روستایی در آن سال ها را نمایش می دهد. اما به تدریج اتفاقاتی در این روستا روی می دهد که هیچ کس از این که چه کسی پشت این اتفاقات است اگاه نیست و اتفاقاً هیچ تاکیدی هم روی آن نیست. آن چیزی که مهم است این است که با وجود اقدامات پیش گیرانه ای که توسط هریک از افراد این فیلم صورت می گیرد، باز اتفاقات جدیدی به وقوع می پیوندد که موجب وحشت همگان می شود. روابط بر مبنای اقتدار پدر و نقش پررنگ مذهب در خانواده ای مانند خانواده ی کشیک، انحرافات اخلاقی و جنسی در خانواده ای مانند خانواده ی دکتر-که حتی با دختر خود نیز به عنوان ابژه ای جنسی برخورد می کند- وجود تبعیض ها و اختلافات در خانواده ی ارباب و دیگر افراد روستا، من جمله عواملی هستند که کودکان روستا را به سمت نوعی انتقام جویی از جامعه پیش می برند. در جایی که به عنوان ضعیف ترین افراد، برخورد های سبعانه ای از خانواده ی خود می بینند، آن ها نیز انتقامی فراتر از این گونه برخوردها را در رفتار با افراد ضعیف تر از خود نشان می دهند.

مساله ای که در روبان سفید وجود دارد، بیان یک سلسله اتفاقات قدیمی است که مانند هر اتفاق دیگری که مدت زمانی از وقوع آن بگذرد، دچار تحریف و تغییر و یا در خوش بینانه ترین حالت فراموشی می شوند. راوی –معلم مدرسه- در ابتدای فیلم به صراحت می گوید که تصویر واضحی از اتفاقات آن سال ندارد، دوره ی سیاه زندگی در یک روستا پس از گذشت چندین سال به هاله ای از ابهام در ذهن افراد آن بدل گشته است. اما وقایعی که در فیلم شاهد آن هستیم، تنها پیش زمینه و مقدمه ای از اتفاقات شومی هستند که در سال های بعد از آن، نه تنها آلمان که اروپا و دیگر کشورهای جهان را در بر گرفت. شاید ساده انگارانه باشد که بگوییم میشل هانکه در این فیلم به زمینه های بروز نازیسم و فاشیسم در آلمان پرداخته است، اما نمی توان منکر این شد که اشاره به آغاز جنگ جهانی اول در انتهای فیلم، بیننده را به تداعی رابطه ای میان روابط اجتماعی اقتدارگرایانه، زورمدار  و منحرف و رسیدن جامعه به سرحد جنگ های جهانی می رساند. رسیدن جامعه به این نقطه، حاصل رشد کودکان در محیطی سراسر بیمار است که آن را در سال های نه چندان دور، به جامعه بازمی گردانند.

هنگامی که سخن از جهانی شایسته ی کودکان می شود، صحبت بر سر وجود احساسات رقیق برای برخورد با کودکان نیست. بحث بر سر رفتارهایی است که بتواند موجبات رشد صحیح کودکان را در محیطی به دور از محدودیت های اجتماعی و فرهنگی فراهم آورد، کودکان را به عنوان عضوی از جامعه و نیازمند آموزش ببیند، با آنها نه به عنوان قشر ضعیف و بلکه به دید گروهی با شخصیت متمایز دیده شود که نیازمند برخوردهایی متفاوت از دیگر گروه های اجتماعی هستند. برخوردهای احساسات گرایانه و ترحم آمیز امروزه ی افراد، زمانی که به کودکانی چون کودکان به تصویر در آمده در فیلم های هانکه می رسد، با بن بست رفتاری ای مواجه می شود که پاسخی برای وضعیت های این چنین ندارد. چرا که قبول ندارد کودکان فقط معصومیت نیستند!

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large