Skyscraper large

کودکان، در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخی افغانستان

8gh79fgh788g

امیرعباس میرنیام

دکتر نجیب الله به عنوان یک سیاستمدار کمونیست، برای ایجاد یکپارچگی در افغانستان و البته حفظ خود در مقام ریاست جمهوری ، پیش از آنچه که از اسلاف هم مسلک وی توقع می رفت عقب نشست. او درست زمانی به قدرت رسیده بود که اتحاد جماهیر شوروی، در عرصه ی اقتصادی و سیاسی روزهای دشواری را پشت سر می گذاشت و میخاییل گورباچف هر روز سنگری تازه را به نفع رقبای بین المللی کشورش خالی می کرد. با شدت گرفتن اراده ی شوروی مبنی بر ترک افغانستان و محدود شدن عملیات نظامی شوروی در سال های پایانی دهه ی هشتاد، نجیب الله و سلف او ببرک کارمل، بهتر از هر کس دیگری می توانستند واقعیت آن روزهای جهان را درک کنند : بزرگترین حامی آن ها نفس های آخر را می کشید. با عقب نشینی قوای شوروی، مجاهدین افغان در رسیدن به دروازه های کابل استوارتر می شدند. نجیب وقتی که بجای کارمل ، و البته پس از وقفه ای کوتاه، رهبری حزب را بر عهده گرفت، فهمید که می باید با مردمان سرزمین خود زبانی متفاوت از گذشته به کار بندد. از همین رو تا حد زیادی به سوی باورمندی هایی پیش رفت که تا آن روزها مجاهدین را در جایگاه برتری قرار داده بود. در قانون اساسی ۹ قوس ( آذر ) ۱۳۶۶ پذیرفت که قانونی بر خلاف موازین شرع تصویب نشود. نام حزب را از عنوان چپ گرایانه ی حزب دموکراتیک خلق به حزب وطن تغییر داد. در جلسات حزب از جوانان خواست که به جای لنین و مارکس کتاب هایی بخوانند که در ارتباط با فرهنگ و قومیتشان سخن می گوید. به سراغ مجاهدین رفت تا آنان را پای میز مصالحه بنشاند و همیشه مجاهدین را از خطر جنگ داخلی، در صورت بر کناری خود، می ترسانید. نجیب الله، هرکه بود و هرچه کرد، هرگز در پیش بینی آینده ی کشور خود خطایی مرتکب نشد. اگر چه در پیش بینی آینده ی خویش قماری بزرگ کرد و تقاص آن را داد. او در نهایت حاضر شد قدرت را در سال ۱۳۷۱ به مجاهدین واگذار کند و جان خویش را به گوشه ای به ظاهر امن ببرد. او در نهایت در سال ۱۳۷۵ به ترفند نیروهای طالب از آن گوشه بیرون کشیده شد و پس از کشته شدن، جسمش در میانه ی چهار راه آریانای کابل معلق ماند.

آنچه که این نوشته در پی بررسی آن برآمده است وضعیت کودکان از زمان آغاز دوره ی ریاست جمهوری دکتر نجیب الله در سال ۱۳۶۶ تا زمان مرگ او در ۱۳۷۵ است.

بررسی وضعیت کودکان

آشفتگی وضعیت کودکان در افغانستان، موضوعی تازه نیست. این کشور سالیان متمادی است که درگیر جنگ های داخلی و بین المللی شده است. اما پس از درگیری های داخلی در دهه ی ۵۰ خورشیدی و حمله ی شوروی به این کشور در اواخر دهه ۶۰ خورشیدی، فرصتی مناسب برای رسیدن به توافقی داخلی و رسیدن به دولتی که نماینده ی تمامی گروه های درگیر در افغانستان باشد فراهم آمده بود. دکتر نجیب الله با تعدیل مواضع حزب تلاش می کرد بتواند رضایت مجاهدین را به ایجاد آشتی ملی جلب کند اما افغانستان آن روزها سفره ای پهن بود برای سهم خواهی قدرت های منطقه ای و جهانی. حمایت کشورهایی نظیر پاکستان ، ایران، عربستان، امریکا و روسیه از گروه های مجاهد نزدیک به خود شانس چندانی برای ایجاد زمینه ی آشتی ملی باقی نگذاشته بود و کودکان این بار هم فرصتی برای رسیدن به آرامش نیافتند. شاید نجیب الله گوشه ی چشمی به حمایت بوریس یلتسین رییس جمهوری روسیه داشت اما یلتسین ترجیح می داد از گروه هایی که در رژیم شوروی سابق از آن ها حمایت می کرد حمایت نکند. با این حال نجیب الله تصمیم به مقاومت در برابر نیروهای مجاهد گرفت. تعداد سربازان فراری از ارتش افغانستان روز به روز بیشتر می شد و مشکل سوخت، بیش از هر زمانی دولت را تحت فشار قرار داده بود. مشکلات کودکان افغانستان در این دوره به دو دسته قابل تقسیم بندی است:

۱- مواردی که به طور غیر مستقیم به جنگ میان دولت نجیب الله و مجاهدین مربوط بود. عدم وجود دولت نیرومند در افغانستان دوره ی نجیب الله و دست به دست شدن کشور میان گروه های مخالف و دولت سبب می شد که کودکان در وضعیت نا بسامانی از لحاظ دسترسی به آموزش و بهداشت قرار بگیرند بر اساس یک گزارش از سازمان یونیسف، ولادت حدود ۸۰ درصد کودکان در این دوره ثبت نشده بود. حدود ۶۷ درصد کودکان از سو تغذیه رنج می بردند و آمار مرگ و میر کودکان ۳۱ درصد بوده است. تمامی این موارد از وجود وضعیتی اسف بار برای کودکان افغان گزارش می دهد (منبع). هنوز بیش از ۶ میلیون افغان در سایر کشورها به خصوص در پاکستان و ایران ساکن بودند و با مشکلات مخصوص مهاجرت دست و پنجه نرم می کردند. در آن سال ها وضعیت چنان وخیم بود که در بسیاری موارد هرگز امکان دسترسی به آمار قابل اعتماد فراهم نشد. همچنین در این سال ها دولت در ایجاد امنیت برای مکاتب (مدارس) با مشکلات جدی مواجه بود. این دوره مصادف بود با هجوم کودکان افغان به مدارس مذهبی پاکستان که در آن جا آموزش های مذهبی افراطی توسط تندروها انجام می پذیرفت. اتفاقی که در دهه ی هفتاد خورشیدی، موجی از نیروهای طالب را در افغانستان ایجاد و از روند به قدرت رسیدن آن ها حمایت کرد و به سقوط کابل و اشغال تقریباً کل کشور انجامید.

۲- مواردی که به طور مستقیم به جنگ مربوط می شدند نیز آسیب های بسیاری به کودکان وارد می آورد برای مثال کودکان زیادی در نتیجه ی جنگ میان نیروهای دولت و مجاهدین کشته و بسیاری از آنان به جنگ فراخوانده شدند. همچنین در آن سال ها افغانستان با معضل جدی و خطرناک دیگری مواجه شده بود یعنی رفتن کودکان روی مین. در نتیجه جنگ شوروی و مجاهدین هزاران هزار مین در سراسر کشور کاشته شده بود. مین هایی که به گفته ی یکی از کارشناسان سازمان ملل، پاکسازی کامل آنها بیش از ۴۰ قرن طول خواهد کشید. کودکان در سال های پایانی جنگ با شوروی و پس از آن بزرگترین قربانیان مین بودند. همچنین مسموم کردن دانش آموزان دختر در مکاتب، برای اولین بارها در همین دوره انجام شد. عملیاتی که امروز هم توسط طالبان انجام می گیرد. اما در اواخر دهه ی ۸۰ میلادی این عملیات توسط مجاهدین تحت حمایت پاکستان و برای نشان دادن ناتوانی دولت در تأمین امنیت مکاتب انجام می پذیرفت و طرفه آنکه نیروهای امنیتی پاکستان تشخیص داده بودند اگر این عملیات تنها در مکاتب دخترانه انجام شود تأثیر مثبتی بر محبوبیت مجاهدین خواهد گذاشت! (منبع)

تغییرات صورت پذیرفته در این دوره

با این حال دکتر نجیب الله از وضعیت کودکان فارغ نبود. برای مثال با نگاهی به قانون جزا که توسط دولت افغانستان در زمان وی اصلاح شد می توانیم ببینیم که از نگاه های غیر منعطف شرعی مرسوم در دوره های بعد از او خبری نیست. در این قانون کودکان تا ۱۳ سالگی از حمایت کامل قانون گذار بودند و فاقد مسوولیت کیفری به حساب می آمدند. همچنین در این قانون، کودکان زیر ۱۸ سال که با عنوان مراهق شناسایی شده اند (ماده ۸۶ قانون جزای افغانستان مصوب ۱۳۵۵ و اصلاح آن در زمان دکتر نجیب) ضمن مسوولیت کیفری کاملاً نقصان یافته از حمایت های قضایی قابل ملاحظه ای چه در زمان محاکمه و چه پس از صدور حکم برخوردار بودند. اما در میزان نفوذ این قانون در افغانستان تردید فراوانی وجود دارد و به نظر نمی رسد که دولت توانسته باشد این قانون را در این کشور به اجرای برساند. همچنین بر اساس ماده ۵۵ قانون اساسی ۱۳۶۶ آموزش به زبان مادری از حقوق کودکان معرفی شده است. اما شرایط آن روزهای افغانستان مجالی برای ایجاد محیط مناسب برای تحصیل کودکان را فراهم نمی آورد. شرایطی که تا رسیدن به سال ۱۳۷۱ روز به روز اسف بار تر شد تا اینکه نجیب را وادار به کناره گیری از قدرت کرد. نجیب پس از آن به نمایندگی سازمان ملل پناه برد و تا پیش از ربوده شدن توسط نیروهای طالب در همانجا ماند. اما اتحاد نیروهای مجاهد نیز دوام چندانی نداشت. منافع قدرت های منطقه ای اجازه ی ایجاد منافع واحد را به نیروهای معارض نداد و به مرور زمان اختلافاتی میان دولت ربانی با حکمتیار، سیاف و سایر کسانی که احساس می کردند پس از سقوط نجیب فریب خورده اند به وجود آمد و آتش جنگ های کابل را شعله ور کرد. جنگی که روند قتل و محرومیت کودکان را استمرار داد. کودکان از جمله قربانیان قتل و عام های کابل نظیر آنچه که به واقعه ی افشار معروف است بودند. انفجار مین ها زیر پای کودکان همچنان ادامه داشت. وضعیت تحصیل و بهداشت تفاوتی با پیش از کناره گیری دکتر نجیب الله نداشت و ای بسا به مراتب بدتر هم شده بود. امید به زنده ماندن کودکان مانند گذشته همچنان با رشد بسیار کند در حال صعود بود و تنها در میانه دهه اول این قرن بود و روند مهاجرت خانواده های افغان به سایر کشورها ادامه داشت. خانواده هایی که به طور متوسط هر کدام از آن ها یکی از کودکان زیر ۵ سال خود را پیش از مهاجرت از دست داده بود. این وضعیت منجر به شکل گیری گروه اسلامی تندرو به نام طالبان شد. کسانی که در نهایت و در سال ۱۳۷۵ موفق به فتح کابل شدند. دکتر نجیب از اولین کسانی بود که پس از اشغال کابل توسط نیروهای طالب کشته شد و آرزوی آشتی افغان ها را با خود برد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large