Skyscraper large

حقوق کودک در جهان، از گذشته تا کنون

er8t888r

شادان هاشمی

عموم فعالان حقوق کودک و  هم چنین سازمان ها و نهادهای تخصصی مرتبط با مسائل کودکان بر این باورند که توجه به حوزه ی حقوق کودکان و اتخاذ اقداماتی در جهت بهبود وضعیت معیشتی آنها، مربوط به دو دهه ی پایانی قرن بیستم می باشد. زمانی که “کنوانسیون حقوق کودک“  از جانب سازمان ملل متحد به تصویب رسید و  وجود سازمان های تخصصی و کارشناسانی در این زمینه به رسمیت شناخته شد. از این رهگذر، حقوق کودکان را موضوعی نسبتاً  نو و مدرن می دانند. با این وجود از قرن نوزدهم و حتی سال های پایانی قرن هجدهم، تلاش هایی در جهت قانونمند کردن مسائل مربوط به کودکان و توجه برخی افراد و سازمان ها در جهت بهبود وضعیت زندگی این گروه از افراد، قابل مشاهده است. البته در گذشته های دور نیز جوامع بشری نگاه متفاوتی به کودکان داشتنند و تا پیش از سن بلوغ افراد اجتماع را در برخورد با مسایل اجتماعی نظیر یک فرد کامل نمی دیدند و تکالیف و حقوق متفاوتی برای آن ها قایل بودند، با این حال به دلایلی که گفته خواهد شد، نمی توان چنین مواردی را در قالب مفهوم حقوق کودک شناخت: اول اینکه این موارد غالباً شامل عوامل و موانع رافع مسئولیت های عمومی (نظیر مسئولیت های کیفری و اجتماعی) می شوند در نتیجه غالباً نوعی از سلب مسئولیت اجتماعی هستند که طبیعتاً با عدم شناسایی حقوق اجتماعی در آن زمینه ها همراه اند. دوم اینکه ما می دانیم شکل گیری مفهوم حقوق کودک مرهون شکل گیری هویت مستقل و فردگرایانه و به دنبال آن، شناسایی حقوق مشخص برای افراد و نیز گروه های اجتماعی خاص است. مفهوم حقوق کودک که نتیجه ای از تحولات اقتصادی و اجتماعی پر شتاب دو قرن اخیر است در در این ظرف زمانی و مکانی قابل تعریف است. اینکه در گذشته توصیه ی اخلاقی یا دستورات دینی به برخورد صحیح با کودکان وجود داشته است اگرچه قابل تردید نیست اما به هیچ عنوان نمی توان چنین مفاهیم سنتی را با مفهوم حقوق کودک مقایسه کرد، زیرا که بستر تاریخی و اجتماعی متفاوتی برای هر کدام از آن ها وجود دارد.

با این توضیحات درست تر است بگوییم توجه به حقوق کودکان و سیر تاریخی آن، مساله ای است با قدمتی تاریخی که در دهه های اخیر پیشرفت چشمگیری داشته است و موجب قانونمندی آن بیش از هر زمان دیگری گشته است. این امر مرهون تلاش های فعالان اجتماعی، حقوقدانان، گروه های مدافع حقوق افراد، سازمان های حمایتی و نهادهای حکومتی بوده است. مجموع فعالیت این اشخاص نهایتاً در اقدامات سازمان ملل متحد تبلور یافت و به صورتی مبالغه آمیز این سازمان را به عنوان سردمدار حقوق کودک معرفی کرد!

نخستین اقدامات افراد و سازمان ها

توجه به مسائل حقوق کودکان، در آغاز عموماً معطوف به قوانین حمایتی-برای مثال ممنوعیت کار کودکان- بود تا توجه به این گروه از افراد به عنوان شهروند و عضو جامعه با حقوق برابر با دیگر اعضا. می توان گفت نخستین اقدام در این زمینه مربوط می شود به تنظیم “اعلامیه ی حقوق خردسالان” که در سال ۱۷۹۶ توسط “توماس اسپنس“، وکیل و طرفدار اصلاحات بنیادی در انگلستان تنظیم شد. در این اعلامیه به حقوق طبیعی کودکان توجه نشان داده شده بود که به گمانی به دلیل پیشی گرفتن مفاهیم این اعلامیه از زمانه، به آن توجهی نشد و مسکوت باقی ماند.

فعالیت ها و اقدامات قابل ذکر در خصوص مسائل کودکان در قرن نوزدهم، عموماً در قالب طرح ها و لوایح پیشنهادی قانونی و اقدمات سازمان ها و نهادهای نو ظهور فعال در زمینه ی حقوق کودک، در ایالات متحده ی آمریکا می باشد. همان گونه که گفته شد نخستین موضوعی که در زمینه ی حقوق کودکان، توجه اندیشمندان و صاحب نظران را به خود جلب کرد، مساله ی کار کودکان و تلاش برای ممنوعیت و لغو آن بوده است. از آنجا که در این قرن، کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست عموماً ناچار به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا در معادن و کارخانه ها با دستمزد پایین می شدند، به تدریج توجه فعالان اجتماعی به این حوزه جلب شد. یکی از این موارد و شاید اولین آن ها در قرن بیستم، تلاش مری جونز در سال ۱۹۰۳ بود. او در شهر فیلادلفیا راهپیمایی بزرگی با مشارکت کودکان کار ترتیب داد و موفق شد توجه همگانی را به دشواری هایی که آنان در حین فعالیت های سخت و مشقت بار اقتصادی متحمل می شوند  جلب کند. در سال ۱۹۱۹ و با تأسیس سازمان جهانی کار، اولین قوانین بین المللی حمایت از کودکان، در اولین اجلاس این سازمان به رسمیت شناخته شد. قوانینی که حضور کودکان را در فعالیت های اقتصادی محدود به رعایت قوانین و مقررات مشخصی می کرد. برای مثال برای حضور در فعالیت اقتصادی حد اقل سن تعیین و کار کودکان در شیفت شب ممنوع شد. پس از آن  تاسیس سازمان هایی چون “جامعه ی کمک به کودکان” و “کمیته ی ملی کار کودک” نشان دهنده ی بالا رفتن حساسیت جامعه در خصوص مسائل کودکان در این دوره ی تاریخی بود. هم چنین ارائه طرح هایی از جانب کنگره ی آمریکا، مبنی بر محدود کردن کار کودک را می توان جزء فعالیت های مرتبط  با موضوع در این قرن دانست. هرچند که عموم این طرح ها به تصویب نرسیده و حالت قانونی نیافتند. تلاش های مقامات و مسئولان آمریکایی نهایتاً به در نظر گرفتن محدودیت هایی برای اشکال کار کودک در قانون استانداردهای کاری سال ۱۹۳۸ – تنظیم شده توسط هوگو بلک،سناتور آمریکایی –  منجر شد.

توجه به کودکان به عنوان صاحب حقوق، به معنای عضوی از اجتماع با حقوق برابر با دیگر افراد جامعه و به عنوان عضوی از جامعه و خانواده، در مقابل موضوع حقوق به معنای گروهی از افراد نیازمند توجه، مراقبت و حمایت از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. در ابتدای قرن بیستم دو حرکت اجتماعی توانست تا حدود زیادی، جایگاه حقوق کودکان را در اذهان بشری ارتقا بخشد.

نخست، اقدامات “اگلانتین جیب” بنیانگذار موسسه “صندوق نجات کودکان“. جیب که در ابتدا به عنوان معلم فعالیت می کرد، پس از مدتی با در نظر گرفتن ضرورت های توجه به حقوق کودکان، صندوق نجات کودکان را به عنوان یک موسسه حمایتی و گسترش دهنده ی حقوق کودکان در انگلستان راه اندازی کرد. پشتیبانی و استقبال از این موسسه تا به اندازه ای بود که بنیانگذاران آن پس از مدتی، سازمان بین المللی صندوق نجات کودکان را نیز در ژنو راه اندازی کردند.

دوم، پس از جنگ جهانی اول، شدت ویرانی ها و تخریب تا اندازه ای بود که کشورها به فکر تاسیس جامعه ای بین المللی به منظور حفظ صلح و امنیت بین المللی افتادند. نتیجه ی این اقدامات، تاسیس جامعه ی ملل بود که حمایت از حقوق افراد و گروه های مختلف بشریت از اهداف آن بوده است. توجه به مسائل کودکان در یک سازمان بین المللی با این سطح از گستردگی تا آن زمان بی سابقه بود. فعالیت های آگلانتین جیب و اقدامات سازمان ملل، در “اعلامیه حقوق کودک” با هم تلاقی کردند. جامعه ملل با هدف ایجاد قوانینی در جهت حمایت از کودکان، طرح پیشنهادی آگلانتین جیب با عنوان “اعلامیه جهانی حقوق کودک” را پذیرفت. تلاش های جامعه ملل و دستاوردهای آن در زمینه حقوق کودک، به دلیل ضعف های بنیادین این سازمان و انحلال آن به تبع وقوع جنگ جهانی دوم ناتمام ماند. جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد، در شرایطی که وضعیت زیستی و حقوق کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار گرفت.

اقدامات موخر و کنونی

فجایع به بار آمده در جنگ جهانی دوم، لزوم توجه به حقوق اساسی و  پایه ای افراد را به مثابه ی حقوق بشر بیش از پیش آشکار کرد. در تلاش برای قانونمندی و در نظر گرفتن الزاماتی برای رعایت حقوق ابتدایی افراد، اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۵ توسط سازمان ملل متحد تصویب شد. با وجود ملاحظات در نظر گرفته شده برای کودکان در این اعلامیه به صورت ضمنی، حقوق دانان و فعالان حقوق کودک بر لزوم وجود اعلامیه ای مختص حقوق کودکان تاکید داشتند. در نتیجه ی این فشارها، کمیسیون حقوقی سازمان ملل اقدام به تنظیم کنوانسیون جهانی حقوق کودک در سال ۱۹۵۹ نمود که با مخالفت سازمان های غیر دولتی زمینه برای تصویب این کنوانسیون فراهم نشد و در نهایت در  ۲۰ نوامبر این سال اعلامیه جهانی حقوق کودک تهیه شد. ۳۰ سال بعد یعنی در سال ۱۹۸۹، نسخه ی عملی و اجرایی اعلامیه، در قالب کنوانسیون به تصویب رسید. تاکنون تنها دو کشور در جهان به این کنوانسیون نپیوسته اند : آمریکا و سومالی. در حال حاضر مهم ترین سند حقوقی حوزه ی کودکان این کنوانسیون به شمار می آید و عموم کشورها اقداماتی در جهت وارد کردن قوانین این کنوانسیون در حقوق داخلی خود نموده اند.

از دیگر اقدامات سازمان ملل در این زمینه، ایجاد صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف ) به عنوان یکی از ارکان فرعی این سازمان است. یونیسف که در ابتدا با توجه به ضرورت ارائه کمک های اضطراری به کودکان و نوجوانان قربانی جنگ جهانی دوم ایجاد شد، پس از چندی بنا به تصمیم مجمع عمومی ماموریت آن به سوی ارائه کمک های لازم برای کودکان کشورهای در حال توسعه تغییر جهت داد و با تاسیس دفاتر منطقه ای در نواحی جغرافیایی گوناگون، به پیشبرد فعالیت های در نظر گرفته شده برای این سازمان جهت داد.

با وجود تکمیل و تصحیح روز به روز قوانین و مقررات موجود در زمینه ی حقوق کودکان و تاسیس سازمان های حمایتی گوناگون، آنچه که بیش از این اقدامات اهمیت دارد، تلاش برای درونی کردن مفاهیم حقوق کودک و آموزش موثر آنها در وهله ی اول، و سپس در نظر گرفتن ضمانت اجراهای موثر در جهت اجرای هرچه صحیح تر و  کارآمدتر این قوانین می باشد. چرا که قوانین به عنوان اصول و موادی روی کاغذ، به تنهایی برای تحقق جهانی شایسته ی کودکان، کافی نیستند.

 

قسمت هایی از این نوشتار، ترجمه و تلخیصی است از دو مقاله ی :

History of Children’s rights

The history of Children’s rights: Whose story?

 

 

 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large