Skyscraper large

انتخاب والدین و انزوای کودکان

omid-rezaei - امید رضایی

امید رضایی

پس از انتخابات سال ۸۸ که منجر به اعتراضات گسترده و در پی آن سرکوب‌ شدید از طرف نظام جمهوری اسلامی شد، موج جدیدی از مهاجرت فعالان سیاسی و اجتماعی، روزنامه‌نگاران و تعداد زیادی از مردم که شاید تا پیش از ۸۸ فعالیت سیاسیِ مشخصی نداشتند، به راه افتاد. 

بسیاری از کنش‌گرانی که تبعید را به زندان ترجیح داده‌ بودند، با خروج غیر قانونی از کشور، به ترکیه پناه بردند تا از طریق «کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل» از آن‌جا به کشورهای غربی منتقل شوند. اما گاه این دوران انتقال سال­ها طول می­کشد و به همین علت خانواده‌های زیادی مجبور به اقامت طولانی مدت در ترکیه شده­اند. به طوری که میانگین مدت انتظار در ترکیه برای پناهجویان ایرانی، به سه سال می‌رسد. 

پناهجویان در ترکیه، از حق کار محروم‌اند و برای گذران زندگی به «کار سیاه» تن می‌دهند که معمولاً کار سخت، ساعت کار طولانی و  در عین حال درآمد کمی دارد، کارهایی که نمی­تواند خدمات اجتماعی برای پناهجویان فراهم کند و از این رو  پناهجویان از حقوق اجتماعی از جمله بیمه‌ی درمانی محروم هستند. 

اما آن‌چه عموماً در این میان از چشم رسانه‌ها و فعالین حقوق بشر و  فعالین حقوق پناهندگان و پناه‌جویان پنهان می‌ماند و کمتر به آن پرداخته می‌شود، وضعیت و حقوق کودکانی است که کمترین نقشی در تصمیمی که پدران و مادرانشان گرفته‌اند، نداشته‌اند. کودکانی که ناگهان ناچار به زندگی در کشوری می‌شوند که با زبان و فرهنگ آن آشنایی ندارند، دوستان، آشنایان و حامیانی که در جامعه‌ی خود داشتند، به کلی از دست داده‌اند، پدران و مادرانشان موقعیت اجتماعی و اقتصادی سابق را ندارند و … 

کار و محرومیت از تحصیل 

«ساقی لقایی»، روزنامه‌نگار مقیم ترکیه، در خصوص وضعیت کودکان ایرانی پناهنده در این کشور به «دفتر کودکی» می‌گوید: «باید بگویم کودکان ایرانی مثل سایر پناهجویانی که در ترکیه هستند وضعیت خوبی ندارند. پناهجویان در این کشور حق کار ندارند و بیشترشان مجبور می‌شوند تن به کار سیاه بدهند که مبلغ اندکی در مقابل ساعت کار زیاد دریافت می‌کنند و از حقوق اجتماعی از جمله بیمه نیز برخوردار نیستند. طبیعی است که این فشار به خانواده، از جمله کودکان نیز وارد می‌شود. حتی برخی از کودکان (نوجوانان) ناچار می‌شوند برای تامین هزینه‌های اولیه‌ی زندگی کار کنند؛ آن­ها در شرایط بهداشتی و تغذیه‌ای بدی به سر می‌برند و با وجود هزینه‌های سرسام‌آور دارو و درمان، تحت پوشش تامین اجتماعی هم نیستند». 

یکی از مسائل اصلی و در واقع یکی از حقوق اساسی کودکان، حق تحصیل است. ساقی لقایی در مورد وضعیت کودکانی که در کشور خودشان در حال تحصیل بوده و ناگهان ناچار به ترک کشور و اقامت موقت در کشوری می‌شوند که هیچ آشنایی با زبان آن ندارند، می‌گوید: «کودکان زیر ۱۸ سال پناهجو در ترکیه حق تحصیل رایگان در مدارس دولتی ترکیه را دارند و در واقع تحصیل برای کودکان اجباری است و به محض دریافت کارت شناسایی موقت می‌توانند در کنار کودکان ترک به مدرسه بروند. امکانات آموزشی مدارس دولتی نسبتاً خوب است، اما بچه‌ها باید به زبان ترکی درس بخوانند. مطابق قانون برایشان کلاس کمک آموزشی یادگیری زبان ترکی هم گذاشته می‌شود». 

لقایی اضافه می‌کند که برخی ایرانیان به دلیل عدم آشنایی با زبان ترکی توان تعامل با مسئولان آموزشی ترکیه را ندارند و حتّی برخی به دلایل نامشخص ترجیح می‌دهند فرزند خود را به مدرسه نفرستند. به گفته‌ی لقایی، به این ترتیب «تمام چند سالی که در ترکیه هستند، کودکانشان را از حق تحصیل محروم می‌کنند. انزوا و دوری از محیط­های آموزشی، کودکان را افسرده می‌کند و صدمات جدی روانی به آنها وارد می‌کند؛ ضمن این که وقفه در آموزش، آنها را در کشور سوم نیز دچار مشکلات آموزشی و مشکلات روانی می‌کند». به گفته‌ی ساقی لقایی، کودکان ایرانی به واسطه‌ی حداقل سه سال حضور در ترکیه، زبان ترکی را یاد می‌گیرند و البته یادگیری زبان برای کودکان کار سختی نیست و «اگر به مدرسه سپرده شوند در مدت سه تا شش ماه کاملاً یاد می‌گیرند». 

انزوای کودکان خانواده­های پناهجو 

کودکان نیاز به حضور در جمع‌هایی متشکل از هم‌سن‌وسال‌های خود دارند. همچنین آن‌ها باید با جامعه‌ی خود تعامل داشته باشند تا اولاً به کسب غیرمستقیم مهارت‌های زندگی بپردازند و ثانیاً از انزوا به دور باشند. کودکان اگر مدت طولانی‌ای از تعامل با جامعه محروم باشند، احساس مسئولیت خود را نسبت به آن از دست می‌دهند و در برابر جامعه منفعل می‌شوند. لقایی معتقد است کودکان می‌توانند به واسطه‌ی حضور در مدرسه و کلاس‌های تقویتی زبان ترکی، وارد محیط اجتماعی بشوند، دوست پیدا کنند، درس بخوانند و زندگی تازه‌ای شروع کنند. او ادامه می‌دهد: «بچه‌هایی که مدرسه می‌روند خیلی زود دوست پیدا می‌کنند. ترک‌ها مردم خون گرم و مهربانی هستند. به همدیگر و دیگران کمک می‌کنند و ضمن تلاش برای پیشرفت و مدرن شدن، ارزش­های سنتی شرقی را نیز دارند. مثل احترام به بزرگترها و مراقبت از کوچکترها. این دو نکته را بچه‌ها هر روز صبح در سوگند پیش‌آهنگی مدرسه‌ها می‌خوانند. بچه‌هایی که این جا مدرسه می‌روند مشکلاتشان به وضوح از آنها که در خانه می‌مانند کمتر است. نگه داشتن کودکان به دور از اجتماع و ممانعت از آموزش آن­ها در مدرسه، یعنی گرفتن امکان بازی با دوستان هم سن و سال و تجربه‌های ناب بچگی از کودک و این مصداق بارز خشونت علیه کودکان است و صدمات جدی‌ای به آن‌ها وارد می‌کند که به سختی می‌توان آن را از بین برد». 

اما کودک پناهجو، ممکن است به واسطه‌ی جدایی یک‌باره از محل تولد و رشد خود و پرت شدن ناگهانی به جامعه‌ای که هیچ‌گونه پیوندی با آن ندارد، دچار مشکلات روحی خاصّی شود و نیاز به مراقبت‌های روانی و پزشکی خاص داشته باشد. اما بنا به گفته‌ی  این روزنامه‌نگار مقیم ترکیه، مراقبت‌های پزشکی و روانی خاصی برای کودکان وجود ندارد و هزینه‌های درمانی و قیمت دارو بدون استفاده از بیمه‌ی درمانی سنگین است. در عین حال «معلم‌های دبستان در ترکیه بخشی از کارشان رسیدگی به مسائل روحی و روانی کودکان است و بچه‌هایی که مدرسه می‌روند شاداب‌تر هستند و از امکانات بهتری برخوردارند». 

کودکان، به واسطه‌ی شرایط جسمی و روحی خاص، وابستگی‌های خاصی به والدین و به محیط و جامعه‌ی خود خود دارند و در عین حال معمولاً در انتخاب‌های مهم و سرنوشت‌ساز – از جمله مهاجرت، تبعید یا پناهندگی- هیچ نقشی ندارند. 

در خصوص کودکان پناهجو و پناهنده در ترکیه هم، عدم حق انتخاب نسبت به شرایطی که ناگاه به آن پرتاب شده‌اند، احتمالاً «بزرگ‌ترین ظلم مضاعفی» است که بر این کودکان می‌رود. لقایی در این خصوص می‌گوید: «کودکان به واسطه‌ی شرایط خانواده مجبور به ترک خانه و میهن شده‌اند و تحمل این وضعیت برای بچه‌ها خیلی سخت است. هرچند آن‌ها در ارتباط‌گیری با محیطشان از بزرگترها موفق‌تر هستند، اما لازمه‌ی این موفقیت این است که والدین آنها را به مدرسه ببرند؛ کاری که بسیاری از پناهجویان انجام نمی‌دهند». 

همان‌طور که گفته شد، به دلیل این که پناه‌جویان ایرانی در ترکیه از حق کار محروم‌اند، آن‌ها قطعاً با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می‌کند. کمیساریای پناهندگان سازمان ملل نیز، از نظر مالی و امکانات، کمکی به این پناهجویان نمی‌کند. اما در برخی شهرها سازمان‌های داوطلب غیردولتی وجود دارند که به پناهندگان کمک می‌کنند: «نهایتاً در یکی دو شهر ترکیه سازمان‌های داوطلبی هستند که مثلاً مدرسه‌ی فارسی‌زبان دارند و خدمات تحصیلی رایگان به نوجوانانی که ناچارند کار کنند و نمی‌توانند به مدرسه دولتی بروند ارائه می‌دهند یا در حد تهیه‌ی لوازم‌التحریر و مایحتاج مدرسه، دانش‌آموزان پناه‌جو را حمایت می‌کنند. این امکان برای همه و در همه‌ی شهرها وجود ندارد و در واقع خیلی ناچیز است». 

نهایتاً باید گفت والدین پناه‌جو و پناهنده در ترکیه، به این دلیل که در خصوص مهاجرت اجباری فرزندانشان تصمیم گرفته‌اند، باید با رفتار مسئولانه، شرایط زندگی و رشد کودک را بهبود بخشند. اما همین والدین، ممکن است با رفتارهای غیرمسئولانه، خود عامل آسیب دیدن مضاعف کودک در دوران سخت پناه‌جویی شوند. ساقی لقایی، روزنامه‌نگار مقیم ترکیه که به همراه خانواده – از جمله دو فرزندش- در این کشور به سر می‌برد، دراین مورد می‌گوید: «قطعاً رفتار خانواده مهمترین اثر در روحیه‌ی بچه‌ها را دارد. رفتار مسئولانه‌ی پدر و مادر می‌تواند تا حد زیادی وضعیت کودک را بهبود بخشد. البته این به توان مالی خانواده هم بستگی دارد، اما آن چه از همه مهمتر است، رفتار مسئولانه نسبت به کودک، دور نکردن او از اجتماع، سپردن او به مدرسه و کمک به ایجاد یک زندگی عادی و معمولی برای کودک است». 

دوران سخت پناه‌جویی، هرچه باشد، مانند تمام لحظات دیگر و تجربه‌های دیگر زندگی، بخشی از آگاهی، شخصیت و ذهنیت کودکان پناه‌جو خواهد شد و در آینده‌ی ذهنی و عینی آن‌ها تاثیر خواهد گذاشت. لقایی در تاثیر این دوران بر کودکانی که بنا به دلایل و شاید تصمیم والدینشان از فرصت زندگی عادی و تجربه‌ی کودکی در جامعه‌ی خود محروم شده‌اند، به دفتر کودکی می‌گوید: «دوران پناه‌جویی شاید سخت‌ترین دوره‌ی زندگی کودکان باشد. آن‌ها را پیش از موعد مقرر بزرگ می‌کند. بچه‌های پناه‌جو با مسائلی روبه‌رو می‌شوند که شاید خیلی از آدم‌ها حتی در بزرگسالی هم با آن رو به رو نشده‌اند. بچه‌های پناه‌جو کمتر می‌توانند بچگی کنند و این بزرگترین آسیبی است که به زندگی‌شان وارد می‌شود. بخش مهمی از شخصیت کودکان در این سال‌ها شکل می‌گیرد و هر آنچه این کودکان ناخواسته از آن محروم شده‌اند، قطعا تاثیر بسیاری در آینده‌ی آن‌ها خواهد داشت».

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large