Skyscraper large

زنگ مدرسه (گزارش تصویری)

1

سلوا پناهی

1

«هفته ی دفاع مقدس مبارک» اولین جمله ای است که همه ی بچه ها روز اول مدرسه از پشت تریبونی که دست ناظم یا مدیر و یا مربی پرورشی قرار دارد می شنوند.

2

علی که کلاس اول است، و امسال برای اولین بار به مدرسه می رود، سر کلاس گریه می کرد و حاضر نبود سر کلاس حضور داشته باشد.

3

مادرش می گوید: «نگار مدرسه را خیلی دوست دارد اما من از فضا و امکاناتی که در اختیار بچه ها قرار می دهند راضی نیستم».

4

یکی از دختران پیش دانشگاهی مدرسه می گوید: «امسال قرار است دانشجو شویم، سه ماه است که  شروع کرده ایم به درس خواندن اما هر روز صبح باید بشنویم که ابروت کو؟ چرا امروز چادر نپوشیدی؟ فردا با مامانت میای مدرسه».

5

معلم ها تلاش می کنند بچه ها را برای خواندن سرود ملی آماده کنند، مدیر مدرسه می گوید:«بچه ها شما این شعر را بلدید؟ و آن را در پیش دبستانی یادت گرفته اید؟» یکی از بچه ها دستش را بالا می برد و می گوید: «خانم اجازه به ما یادت ندادن به ما خوشحال و خندان را یاد دادن میشه بخونم؟»

6

معلم پیش دبستانی می گوید: «من ۲۰ سال سابقه ی کار دارم و اولین روز مدرسه باید شروع با مشق و دفتر باشد تا بچه ها با محیطی  که در آن هستند آشنا شوند».

7

نرگس که به دقت به ریاضیات نوشته شده پای تخته توجه دارد می گوید:« کلاس ما ۳۲ نفره است، ما همه با هم دوستیم و با وجود اینکه درس ریاضی سخت است اما دوستش دارم».

8

خیلی از بچه ها روز اول مهر گریه می کنند و نمی خواهند در مدرسه باشند. عطیه هم از اینکه امروز اینجاست ناراحت است و مادرش را می خواهد، اما معلم او تلاش می کند تا او را به صندلیش برگرداند.

9

 حاج آقا می گوید:«این توپ، توپ شیطونه بپا تو دستت نمونه هر کی تو دستش بمونه اون سوخته!» و بچه ها با صدای بلند می زنند زیر خنده.

10

 محمد روز اول مهر با معلمش قهر کرده و تمام مدت کنار سطل آشغال نشسته بود و مدادهایش را می تراشید.

11

 آرش می گوید:«خوشحال ام از اینکه نیمکت اول مال ماست».

12

یکی از دختران مدرسه می گوید:« ما توی مدرسه هیچی یادت نمی گیریم. البته اونایی که مخن و خر خون یاد می گیرن که چطور نمره بگیرن اما حتی اینجا با وجود اینکه هر روز می شنویم که این کلیپس رو نزن، مانتوت چرا کوتاه شده؟ چرا چادرتو امروز نپوشیدی؟ باز هم یاد نمی گیریم و همون طوری رفتار می کنیم که دلمان می خواهد».

13

در حال عکس گرفتن بودم، پسر دبیرستانی که پشت سرم ایستاده بود گفت:«از مدرسه ی خر خونا عکس می گیری؟» به او لبخند زدم و او باز هم گفت: «جدی میگم ببین نمونه دولتیه».

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large