Skyscraper large

آثار سوء زندان بر زندگی کودکان

s6+d54fsdf

روزبه نوربخش

ایران با ۲۱۷ هزار زندانی، از نظر تعداد زندانیان در رتبه هشتم جهان قرار دارد. در مقایسه با  ۱۲ کشورِ دارای بالاترین تعداد زندانی، ایران با نرخ ۰٫۳ درصد پس از آمریکا و روسیه (به ترتیب با نرخ ۰٫۷ و ۰٫۴ درصد)، به همراه هند، برزیل، آفریقای جنوبی، اوکراین و تایلند در رتبه سوم تعداد زندانیان نسبت به کل جمعیت قرار دارد. در حالی که این نرخ در کشوری مانند ترکیه با جمعیت تقریبا مشابه حدود ۰٫۱۸ در صد است.

این که چرا در کشوری مانند ایران، با وجود سیستم قضایی که اعدام در آن به عنوان اشد مجازات در نظر گرفته شده است، مجازات های سنگین و تعلیمات اخلاقی و دینی در دستگاه آموزشی و رسانه های رسمی، میزان جرائم تا این حد بالاست و ایران در رتبه سوم تعداد زندانیان نسبت به جمعیت قرار دارد، بحث دیگری است اما نکته مهم در این میان، کودکانی هستند که زندانیان عضوی از خانواده آنان هستند یا به نحوی بخشی از زندگی آنان با زندان پیوند دارد.

دورنما

زندان و حبس تنها به عنوان مجازات و اعمال کنترل بر فرد قانون شکن نیست، زیرا که هم محدودیت آزادی فرد، وی را از نظر روانی تحت تاثیر قرار می دهد و هم این که انگ و برچسب زندانی بودن، بر فرد زندانی، اعضای خانواده و نزدیکان وی تاثیر روانی می گذارد. درباره کودکان مساله کمی پیچیده تر است. کودکان، معمولا در تخیلات و دنیای کودکانه خود، والدین یا اعضای خانواده خود را به عنوان الگو و تیپ انسانی ایده‌آل تصویر یا این که سعی می کنند قرابت های رفتاری و حتی مشخصات ظاهری این افراد را با الگوی قهرمان ذهنی خود تطابق دهند. پس می توان گفت شکست و خدشه دار شدن اعتبار و سرمایه اجتماعی این افراد مستقیما بر ذهن کودکان موثر است. نکته دیگر در این باره به نیاز کودک به زندگی در جوار والدین خود مربوط می شود. این نیاز برای کودکی که پدر یا مادرش در زندان به سر می برند، برآورده نمی شود و کودک از نظر عاطفی و شخصیتی از این جنبه نیز آسیب می بیند. نبود سرپرست در خانواده، در حیات و برآورده شدن نیازهای مربوط به حق حیات کودکان نیز موثر است. نبود سرپرست و نان آور در یک خانواده مستقیما بر وضعیت معیشتی کودکان نیز موثر بوده و می تواند سطح رفاه حداقلی خانواده را با چالش رو به رو کند. در کنار همه این موارد می توان از تاثیر نامطلوب زندانی بودن پدر یا مادر در وضعیت کودک در مدرسه (چه از نظر معلمان و چه خود دانش آموزان) و رفتار مسئولان نهادهای آموزشی با کودک که خواه نا خواه معطوف به مساله زندانی بودن والدین است نیز سخن گفت.

به طور کلی می توان کودکانی که وضعیت زیستی و روانی آن ها تحت تاثیر زندان است را می توان در چند دسته طبقه بندی کرد:

کودکانی که پدر یا مادرشان در زندان به سر می برد، کودکانی که به همراه مادر خود در زندان هستند (هم کودکان متولد در زندان و هم کودکان متولد بیرون از زندان)، کودکانی که در حال حاضر والدین آن ها بیرون از زندان است اما در گذشته در زندان به سر برده اند، کودکانی که خود تجربه بازداشت و زندگی در کانون اصطاح و تربیت یا زندان را داشته یا دارند، کودکانی که به علت زندانی یودن والدین در مراکز نگه داری بهزیستی یا نزد خانواده پدری  زندگی می کنند.

تبعا شرایط هر یک از این گروه ها و حتا شرایط تک تک این کودکان با یک دیگر تفاوت دارد و بسته به مسائلی نظیر طبقه اجتماعی، وضعیت اقتصادی، مسائل قومی و جنسیتی و شرایط قانونی خاص متفاوت است. اما می توان مسائل هر یک از این گروه ها را به طور کلی دسته بندی کرد. یکی از اساسی ترین مسائلی که این کودکان با آن مواجهه می شوند سرخوردگی از داغ مجرم بودن والدین است. 

نظریه های انگ زنی؛ درِ پشتی فاشیسم

بسیاری بر این باورند که شکل جرایم در طبقات اجتماعی و اقتصادی مخنلف متفاوت است. این نکته را به عینه می توان در پرونده های سرقت، کیف قاپی و نزاع های ناموسی و خیابانی و مقایسه آن با اختلاس های ریز و درشت، پولشویی، رانت خواری، رشوه و جرایم مالی، فرار از مالیات و … دید. نظریه های جرم شناختی مبتنی بر مسائل ژنتیک و فیزیولوژیک که مساله قانون شکنی و خشونت را ماحصل وراثت می دانند، همانند تئوری های جامعه شناختی توجیه گر فاشیسم (چه تئوری های مبتنی بر ژن برتر و  چه تئوری های مبتنی بر متمدن سازی غیر اروپاییان) امروز در مجامع فکری از رونق افتاده اند یا دست کم به شکلی عیان خودنمایی نمی کنند، زیرا نه توانسته اند در برابر کودک یاغی پست مدرنیسم که تحقق وعده های لیبرالیسم اقتصادی در کشتار و توحش جنگ جهانی  او را از مدرسه لیبرالیسم رمانیده است دلیلی قانع کننده بیاورند و نه در برابر علوم زیست شناختی نظیر ژنتیک. با این حال می توان رد پای این تئوری ها را هم در میان مردم عادی و هم مجامع آکادمیک پیدا کرد. تسلط نسبی رویکردهای انگ زنی هنوز در رشته های روانشناسی و مددکاری و حتا جامعه شناسی در خور توجه است. در بطن مطالعات این رشته ها هنوز تقلیل ماهیت های انسانی به ابژه های مطالعه علمی امری روا و مورد تحسین است. تمایز و فاصله گذاری میان رفتار و زیست نرمال و بهنجار در برابر زیست غیر معمول و نا بهنجار و همچنین واژگان و اطصلاخات این علوم نظیر مددجو، مددکار، مجرم، پرخاشگر، بیش فعال، ناهنجاری، کجروی، ساختارشکن و … همگی گویای این حقیقت اند که دانشمندان و متولیان علوم نظری نه به واسطه دیدگاه شخصی که به واسطه نظم موجود آکادمیک و ضرورت های بازتولید مناسبات قدرت، علم مدرن را (که بنا بود در آن انسان به مثابه موجودی آزاد و مرکز جهان در ان مطالعه شود) از مجرای اصلی انسانگرایی خارج کرده اند. دیدگاه های عوامانه و عمومی هم دست کمی از این نگرش های آکادمیک ندارند. لقمه حرام و ذات بد به علاوه رفتارهایی نظیر غیبت حاشیه امنیت روانی افراد جامعه را کم رنگ می کند و از همین جهت کودکانی که به نحوی با زندان ارتباط دارند از زبان تیز و تلخ جامعه و رفتارهای بدبینانه و در برخی موارد ترهم آمیز در امان نخواهند بود. 

کودکان در میان میله ها

دو سال اول زندگی کودک هم از جهت تغذیه مناسب و هم از جهت یادگیری از حساس ترین دوره های زندگی است. طبق آیین نامه زندان ها کودکان تا سه سالگی می توانند در زندان و در کنار مادرانشان باشند. تصور کنید کودکانی که در زندان بزرگ می شوند، فضایی آکنده از خشونت و رفتارهایی را می بینند که برای سن آنان مناسب نیست. آن ها از تغذیه مناسبی برخوردار نیستند زیرا مادرانشان تغذیه مناسب ندارند و از سوی دیگر نبود وضعیت مطلوب روانی برای مادرانشان، در کیفیت شیردهی به نوزاد تاثیر می گذارد. همچنین محیط محصور و بسته زندان به میزان کافی توان تحریک ذهنی نوزاد را ندارد. این در حالی است که مشاهده رنگ ها، لمس اشیاء و شنیدن صداهای متفاوت تاثیر زیادی در رشد بهره هوشی و خلاقیت کودکان دارد. به گزارش ایلنا (به نقل از مدرسه فمینیستی) ۴۵۰ کودک به همراه مادرانشان در ایران زندانی هستند. علی اکبری مدیرکل دفتر اقدامات تامینی و تربیتی سازمان زندان‌ها در این باره می گوید که برای مادران رژیم غذایی مناسب و شرایط ویژه در نظر گرفته شده است. اما وقتی به گفته سعید مدنی جامعه شناس و فعال اجتماعی توجه کنیم که می گوید بر روی بدن بسیاری از این کودکان آثار کبودی و سوختگی است، به نظر می رسد گفته های علی اکبری بیش از آن که نوید بخش روزگاری متفاوت برای کودکان باشد نشان گر آن است که او تلاش می کند مساله را رفع و رجوع کند. مگر می شود در شرایطی که بناست تا نیازهای ویژه کودکان مورد توجه باشد تا به این حد شاهد کودک آزاری و عدم امنیت برای کودکان باشیم؟ ارتباط با افراد مختلف و درک مفاهیم خویشاوندی نیز در زندان ممکن نیست و نبود پدر در کنار کودک نیز مساله دیگری ست که کودکان در زندان از آن محروم هستند.  گزارش مدرسه فمینیستی در این باره بیان گر وضعیت این کودکان است که می توانید برای اطلاعات بیشتر به آن رجوع کنید. 

زندانی برای کودکان

تجربه کانون اصلاح و تربیت نیز برای کودکان تجربه خوش آیندی نیست. بیش از هر چیز احساس آزادی از کودکان گرفته می شود. آن ها نمی توانند در کنار خانواده و دوستان خود زندگی کنند. کودکان اکثر دوران خردسالی را پشت سر گذاشته اند. سنینی که کودک بیش از خردسالان نیاز به آزادی، گشت و گذار و تجربه آزادی دارد. تناقض بزرگی در ماهیت این کانون ها وجود دارد. این کانون ها برای تمایز میان کودکانی که از قوانین تخلف کرده اند و بزرگسالان تاسیس شده اند و بناست تا کودکان در آن فضایی منتاسب با سن خود را تجربه کنند و مانند زندان ها محدود نباشند. با این حال دقیقا معلوم نیست که کودک در این کانون از چه امکاناتی برخوردار است که بیرون از زندان امکان تامین آن ها وجود ندارد؟ در حقیقت دستگاه تنبیه و مراقبت دولتی معتقد است کودکان باید مجازات و کنترل شوند و از سوی دیگر ژست های حقوق بشری مانع آن است که با کودکان در ظاهر همانند زندانیان رفتار کرد.

طبق ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامی پسران و دخترانی به بلوغ شرعی نرسیده اند (به ترتیب ۹ سال و ۱۵ سال قمری) در این کانون نگه داری می شوند. این به آن معناست که دختران و پسران بزرگتر از ۹ و ۱۵ سال قمری در صورت انجام رفتار مغایر با قانون، باید به زندان بروند. در ساختار کانون سه بخش مجزا برای کودکان وجود دارد، بخش نگه داری موقت، بخش اصلی کانون و زندان. کودکان بزرگتر از حد بلوغ شرعی و کودکانی که قاضی تشخیص دهد که برای سایر کودکان رفتار مضر دارند به این بخش فرستاده می شوند. این بخش به نسبت سایر بخش های کانون امکانات کمتری دارد و محدودیت بیشتری بر کودکان اعمال می شود. مانند محدودیت در ملاقات و تماس با بیرون از زندان. 

زندانِ بِه زیستن

کودکانی که به دلیل زندانی بودن والدین و نداشتن سرپرست دیگری در بهزیستی نگه داری می شود، گروه دیگری از کودکانی هستند که زندان در تجربه کودکی آنان تاثیر می گذارد. متاسفانه سازمان بهزیستی در باره این مسائل آمار مشخصی ارائه نمی کند. هستند دانشجویانی که برای تحقیقات دانشگاهی خود امکان ورود به آن سوی درهای بهزیستی را دارند اما برای آن که باعث بسته شدن این درها به روی دیگر دانشجویان نشوند نمی توانند تمام آن چه را که در بهزیستی می بینند، مستند کنند. مضاف بر این که حضور آن ها در بهزیستی در شرایطی کاملا کنترل شده و از پیش برنامه ریزی شده است و حق ندارند به راحتی به گوشه و کنار مراکز بهزیستی سر بزنند. در چنین وضعیت مخدوشی امکان بررسی صحیح و عادلانه وجود ندارد. گرچه هر از چند گاهی درز اخبار کودک آزاری و نقض حقوق کودکان در بهزیستی و رفتار های غیرحرفه ای نظیر آن چه که در برنامه ماه عسل ماه رمضان شاهد بودیم، نشان می دهد که نه ساختار بهزیستی ساختاری کارآمد و شفاف است و نه مسئولان آن علاقه ای به این امر دارند. این نشان می دهد که پشت این دیوارها اتفاقات خوبی برای کودکان در حال وقوع نیست. جالب است که از این منظر، کانون اصلاح و تربیت درهای گشوده تری دارد. گویا زندان بزرگتری برای کودکان وجود دارد زندانی که اسما قرار است کودکان در آن «بِه» زیستن را تجربه کنند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large