Skyscraper large

در باب یک‌سال حکومت خودمختار آذربایجان

omid-rezaei - امید رضایی

امید رضایی

چند روز بیش‌تر از انتشار خبر حذف و اصلاح شعر حداد عادل (رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی) در کتاب فارسی ششم دبستان نمی‌گذرد:

ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دَری
ای تو میراث نیاکان، ‌ای زبان مادری

در تو پیدا فَرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما
از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری

کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند
جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری.

نمی‌دانم وقیحانه‌تر از این می‌توان دروغ گفت که زبان مادری ملتی به بزرگی ملت آذربایجان (دست کم از نظر جمعیت!) را تحریف که هیچ، انکار کرد و تبریز را مُلک زبان فارسی دانست؟! 

در چنین فضایی که تلاش برای تحمیل هژمونی مطلق زبان فارسی، که آذربایجان و گیلان و کردستان و بلوچستان و خوزستان نمی‌شناسد، عجیب نیست که وقتی شماره‌ی اول «فانوس» را در دانشگاه گیلان منتشر کردیم و بعد از طی مراحل مختلف سانسور و نظارت (پیش و پس از چاپ)، مجوز فروش گرفتیم، «مدیر امور عمومی دانشکده‌ی علوم دانشگاه گیلان» – که اتفاقاً فارسی را با لهجه‌ی غلیظ گیلکی صحبت می‌کرد و نهایت حدود منطقی اختیاراتش در خصوص کار ما، تعیین این بود که میز فروش نشریه را سمت چپ سالن بگذاریم یا سمت راست – ، قصد داشت مانع فروش نشریه در دانشکده‌ی علوم شود و یک‌ تنه جلوی دستور معاون دانشجویی دانشگاه و مدیرامور فرهنگی دانشگاه و رئیس دانشکده‌ی علوم بایستد، تنها به یک بهانه: ما روایتی جدا از روایت رسمی جمهوری اسلامی در مورد فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و اقداماتش و «سیدجعفر پیشه‌وری» ارائه کرده بودیم. 

آن مدیر امور عمومی، احتمالاً نمی‌دانست که سید جعفر پیشه‌وری، از فعالان نهضت جنگل و در عمر کوتاه «جمهوری گیلان»  وزیر داخله‌ی دولت میرزا کوچک خان جنگلی بود. در مورد گیلان، در فرصتی دیگر باید سخن گفت و فعلاً همین بس که قرن‌هاست که این جغرافیای مستقل، گرفتار سرکوب هویت قومی و در واقع نوعی «هویت‌زداییِ قومی» است، به شکلی که دیگر هرگونه هویت قومی در میان خود گیلکان تا حدود زیادی نادیده گرفته می‌شود و دهه‌هاست که از «زبان گیلکی» که به نظر غالب کارشناسان، تمام نشانه‌های عملی دال بر «زبان» بودنش وجود دارد، در حد لهجه و گویش یاد می‌شود. 

روایت رسمی از پیشه‌وری و فرقه‌ی دموکرات آذربایجان، چیزی نیست جز این‌که مشتی وطن‌فروش جدایی‌طلب بودند که سر در آخور کمونیسم روسی داشتند و سودای جدا کردن آذربایجان از ایران را در سر می‌پروراندند. 

در اینجا البته سخن در خصوص جدایی‌طلبی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان نیست. هرچند بیش‌تر شواهد تاریخی، واقعیت را چیز دیگری نشان می‌دهند. مثلاً این‌که پیشه‌ وری پیش از تشکیل فرقه، در قفقاز در روزنامه‌ای به نام «آذربایجان، جزو لاینفک ایران» قلم می‌زد یا این‌که دولت در عمر کوتاه خود، از معرفی وزیر خارجه امتناع کرد. همچنین می‌توان به مقاله‌ی او در روزنامه‌اش، «آژیر» در آغاز دومین سال انتشار مراجعه کرد. موضوع بحث این نوشته‌ی کوتاه، اقدامات مثبت و ترقی‌خواهانه و پیشرو فرقه‌ی دموکرات آذربایجان در مدت کوتاه زمام‌داری‌اش است. 

«سید جعفر پیشه‌وری»، متولد روستای «سیّدلر زیوه‌سی» خلخال، در ۱۲ سالگی به علت فقر و ناامنی، به همراه خانواده‌اش روستا را به مقصد باکو ترک کرد. هم‌زمان با فراشی در مدرسه، به تحصیل نیز پرداخت و بعدها به تدریس زبان فارسی و ترکی مشغول شد. بعدها به نهضت جنگل پیوست و وزیر داخله ‌ی حکومت میرزا کوچک جنگلی شد. ۱۲ سال از عمر خود را در زندان‌های رضاشاه به سر برد و در انتخابات مجلس چهاردهم، با رأی قاطع مردم آذربایجان، پیروز شد. اما مجلسی که اکثریتش تیول اربابان و کارگزاران دول خارجی و دست‌نشانده‌های دربار پهلوی بود، اعتبارنامه‌ی او را رد کرد. در شهریور ۱۳۲۴ روزنامه‌ ی آژیرکه پیشه‌ وری منتشرش می‌کرد موقتاً توقیف شد و پیشه ‌وری پس از تماس‌های مکرر با روشنفکران آذربایجان، از تهران راهی تبریز شد و به‌این ترتیب روزنامه‌ی «آذربایجان» اعلامیه‌ی پنجاه امضاییِ تشکیل «فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» را اعلام کرد و نهایتاً در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ «حکومت خودمختار آذربایجان» تاسیس شد. 

حکومتی که دقیقاً یک سال عمر داشت و «حتی مخالفان فرقه نیز پذیرفتند که در عرض یک سال بیش از بیست سال حکومت رضاشاه کار انجام گرفت» (ایران بین دو انقلاب – یرواند آبراهامیان).

r8t7r8r8r88r

سید جعفر پیشه وری

فرقه‌ی دموکرات ابتدا دست به اصلاحات عظیم اقتصادی زد؛ اصلاحات ارضی: تقسیم املاک دولتی بین دهقانان، مصادره‌ی املاک اربابانی که از دوران قاجار خون کشاورزان و زارعان را در شیشه کرده‌ بودند و درواقع حاکمان اصلی ایران بودند (به خصوص در زمان رضاخان)؛ و دیگر اصلاحات اقتصادی: تصویب قانون جامع کار (برای اولین بار در ایران)، تاسیس خواروبارفروشی‌های دولتی (برای تثبیت قیمت‌ها)، حذف مالیات از مواد غذایی و سایر اقلام ضروری، و اختصاص مالیات به سودهای تجاری، ثروت مستغلاتی، درآمدهای حرفه‌ای و کالاهای تجملی و… .

اما اصلاحات گسترده‌ی پیشه‌وری، به اصلاحات اقتصادی و ارضی خلاصه نشد.

«غلامحسین ساعدی» در مصاحبه با «ضیا صدقی» در چارچوب پروژه‌ی «طرح تاریخ شفاهی ایران معاصر» (دانشگاه هاروارد)، می‌گوید: «در عرض یک سال کارهایی کردند… توی تبریز آن موقع فقط ۱۲۰ متر آسفالت بود. آن موقع از میدان شهرداری تا سر خیابان تربیت، یک دفعه همه‌جا را پروژوکتور گذاشتند و تبریز یک دفعه آسفالت شد». و فراتر از این‌ها، «دانشگاه را پایه‌اش را این‌ها ریختند؛رادیو را آن‌ها گذاشتند، و بعد نمی‌دانم پارک… باغ گلستان تبریز یک دفعه تبدیل شده بود به محل تفرج مردم». (غلامحسین ساعدی / همان‌ مصاحبه). 

اصلاحات فرقه‌ی دموکرات، سویه‌هایی چنان رادیکال و مترقی داشت که ایران امروزه نیز درگیر مسائلی مشابه و حتّی دقیقاً یکسان است: حکومت خودمختار آذربایجان، مجازات اعدام را لغو کرد و برای اولین بار در تاریخ ایران، به زنان حق رأی و حق انتخاب شدن برابر با مردان داده شد و به طور کلی در تمام قوانین، اصل برابری حقوق زن و مرد رعایت شد. 

از سوی دیگر شوراهای منتخب محلی به نظارت بر کار حکام نواحی، شهرداران و ادارات حکومتی گماشته‌ شدند. ساعدی در این خصوص می‌گوید: «”خومه‌هایی” در هرمحل بود که افراد در آن‌ها می‌رفتند و مشق می‌کردند. ما بچه بودیم، می‌رفتیم برای تماشا. توی خومه‌ها مثلاً رفتارشان طوری بود اصلاً درست تبدیل شده بود به جای زوار مثلاً. هرکس شب که می‌شد می‌رفت توی آن خومه، می‌نشستند حرف می‌زدند. جو خیلی دوستانه بود».[۱] 

در دوران حکومت یک‌ساله‌ی خودمختار، درمانگاه‌های زیادی در تبریز تاسیس شد و بیمه برای اولین بار در ایران شکل گرفت. کلاس‌های رایگان سوادآموزی تشکیل شد. همان‌طور که ساعدی می‌گوید، دانشگاه و رادیو تاسیس شد و چاپ‌خانه‌ها راه افتادند. به طور کلی چهره‌ی شهر تبریز عوض شد و خیابان‌ها به نام‌های ستارخان، باقرخان، و سایر قهرمانان انقلاب مشروطه، خوانده شدند. 

کنسول انگلیس در تبریز در خصوص اصلاحات حکومت خودمختار گزارش می‌دهد: «با یک سفر به آذربایجان آنها به نظر می رسند از اقشار ماهر صنعتی بوده و هوشیاری و مهارت آنها شگفت انگیز است و از حکومت فارس ها کارآتر و تواناتر عمل کرده اند. اصلاحات ارضی دوستان زیادی را به وجود آورد، تا پروژه های شغلی، بیکاری را کاهش داد، اصلاحات اداری، کارایی بیشتری ایجاد کرد، و تغییرات به طور کلی با حمایت عمومی چشمگیری مواجه شد». بعد از سقوط فرقه‌ی دموکرات، کنسول امریکا نیز آن را به خاطر دستیابی به نتایج عینی زیاد تحسین کرد. 

حکومت خودمختار، مدارس را به شدت گسترش داد. تنبیه بدنی در مدارس و در منازل ممنوع شد و مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.

زبان ترکی، زبان رسمی اداری و آموزشی شد. تا کلاس سوم ابتدایی، زبان ترکی (زبان مادری مردم آذربایجان) زبان آموزشی بود و از کلاس چهارم ابتدایی، زبان فارسی نیز به صورت موازی تدریس می‌شد. 

در خصوص نقش و اهمیت غیرقابل انکار زبان مادری، آموزش زبان مادری، و آموزش به زبان مادری، سخن‌ فراوان گفته شده است. برای درک حداقلی اهمیت موضوع، مطالعه‌ی «کندوکاو در مسائل آموزشی ایران» اثر صمد بهرنگی که در دهه‌ی چهل نوشته شده، بسیار مفید است. جالب این که غالب مسائل مطرح شده در مقالات صمد در دهه‌ی ۱۳۴۰، هنوز مسئله‌ی اساسی آموزش و پرورش ایران است.

نهایتاً، با روایتی اندکی غیررسمی‌تر از «دوران یک‌ساله‌ی حکومت خودمختار آذربایجان»، شاید بتوان دریافت که چرا محمد قائد، یکی از روشنفکران رادیکال ایران، دولت‌ پیشه‌ وری را متشکل از اعضای کاردان و تحصیل‌کرده می‌داند که نمونه‌ی‌شان در پایتخت ایران نیز یافت نمی‌شود.

غلامحسین ساعدی، در خصوص آموزش به زبان مادری در دوران کوتاه حکومت فرقه، می‌گوید: «یک سال بنده ترکی خواندم و آن موقع، زمان حکومت پیشه‌وری بود، کلاس چهارم ابتدایی. قصه‌ی ماکسیم گورکی توی کتاب ما بود، مثال‌های ترکی و شعر صابر، شعر میرزا علی معجز… همه‌ی این‌ها توی کتاب ما بود و تنها موقعی که من کیف کردم که آدم هستم، بچه هستم، یا دارم درس می‌خوانم، همان سال بود».

 


[۱]  شاید در این روزهای مقارن با فوت آیت‌الله طالقانی، بد نباشد یادی بکنیم از یکی از اختلافات ایشان با دولت موقت بازرگان: آیت‌الله طرف‌دار اداره‌ی امور مملکت به دست شوراهای برآمده از انقلاب بود و بارزگان و دولت موقت، معتقد بودند هرچه زودتر باید بساط این شوراها برچیده‌شود و امور به دست دولت مرکزی اداره شود 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large