Skyscraper large

نظارت پیش از جرم

xcv465c5555c

امید رضایی

سه افسر پلیس، در آپارتمان یک پسر ۱۵ ساله‌ای را زدند که اسمش قبلاً در دو بخش از دفتر پلیس ثبت شده بود: تیراندزی و چاقوکشی؛ پسری که همچنین قبلاً به دلیل دزدی دستگیر شده بود. او به یک «دارودسته» در اِست‌هارلم (East Harlem) پناه آورده بود و به همراه مادربزرگش در طبقه‌ی هفتم «مجتمع مسکونی»ای زندگی می‌کرد که همواره بوی ماری‌جوانا از راه‌پله‌هایش به مشام می‌رسید.

نوجوان ۱۵ ساله از آن‌هایی بود که سرنوشتش با دردسر گره خورده بود. و این دقیقاً دلیل حضور افسران در منزل او بود.

اداره‌ی پلیس نیویورک روش جدیدی را برای جلوگیری از دزدی‌های اطفال شروع کرده است، روشی که ضرورتاً بر حضور مداخله‌جویانه و «تامین اجباری» (force-feeding) بنا شده که عملاً تلاشی است برای جلوگیری از وقوع دز‌دی‌ها از طریق منصرف کردن و دلسرد کردن کسانی که ممکن است مرتکب این دزدی‌های شوند.

پلیس نه تنها مدام به طور سرزده به خانه‌ها و مدارس این نوجوانان سر می‌زند، بلکه حتی گاهی آن‌ها را خودروی پلیس به مقصد می‌رساند و در برابر دوستانشان صمیمانه در خیابان با آن‌ها احوال‌پرسی می‌کند. اداره‌ی آگاهی همچنین نام خیابانی هر نوجوان و وابستگی او به دارودسته‌ها را کشف می‌کند. کارآگاه‌های این اداره برای هر نوجوانان پرونده‌ای گردآوری می‌کنند که شامل عکس‌های فیس‌بوک او و همین‌طور عکس‌های رفقا و همکاران اوست. این پرونده‌ها بی‌شباهت به فلوچارت‌هایی که مراجع قانونی برای ردیابی جرائم‌سازمان‌یافته رسم می‌کنند، نیست.

این ایده، تا اندازه‌ای برای این است که این نوجوانان از دوستانی که با آن‌ها دست به ارتکاب جرم می‌زدند، ایزوله شوند و فاصله‌ی خود را با آن‌ها حفظ کنند.

پلیس این نوجوانان‌ را از طریق راه‌های مخفی دیگری هم تحت نظر می‌گیرد.

خانم جان جف، رئیس بخش Housing Bureau در اداره‌ی پلیس می‌گوید: «ما شما را پیدا خواهیم و هرقدمی که شما بردارید را تحت نظر خواهیم گرفت. و سپس ما دوستان بد شما را خواهیم شناخت. و بعد شما از این دوستان بیگانه خواهید شد، زیرا ما بر شما مسلط خواهیم شد».

کارآگاه‌ها در طول روز و شب زمان زیادی می‌گذارند تا صفحات فیس‌بوک و توئیتر نوجوانان مشمول این برنامه و هم‌دست‌های آن‌ها در وقوع جرائم، را تحت نظر بگیرند. این برنامه، به «برنامه‌ی مداخله در دزدی نوجوانان» (Juvenile Robbery Intervention Program: J-RIP) موسوم است. برای انجام این کار، کارآگاهان یک صفحه‌ی فیس‌بوک جعلی (شاید با به‌کارگیری مشخصاتی از یک دختر نوجوان جذاب) می‌سازند و به عنوان طعمه، برای این نوجوانان درخواست دوستی می‌فرستند تا از طریق تنظیمات امنیتی شبکه‌های اجتماعی به آن‌ها دست‌رسی پیدا کنند.

همزمان با این اقدامات، افسران پلیس به دنبال برقرای یک رابطه‌ با خانواده‌ی نوجوان هستند. پلیس این خانواده‌ها برپایه‌‎ی هدایا و عایداتی مانند بوقلمونی که در جشن‌ شکرگزاری با دست خودشان برای خانواده و اسباب‌بازی‌ها و کتانی‌های مارک‌داری که برای خواهران و برادران کوچک‌تر نوجوانان می‌برد، به سمت این رابطه سوق می‌دهد. پلیس‌ها برای این خانواده‌ها کمک‌های خاص دیگری نیز درنظر می‌گیرند: برای خانواده‌ها وقت پزشک می‌گیرند، آن‌ها را با مرکز مشاوره‌ی سوءمصرف مواد مخدر و الکل مرتبط می‌کنند، برای خانواده‌ها فرم‌های درخواست «مسکن ارزان‌قیمت برای خانواده‌های کم‌درآمد» پر می‌کنند، بن غذا برای‌شان فراهم می‌کنند، از کودکان‌شان حمایت می‌کنند و برای آن‌ها مهدکودک فراهم می‌کنند.

این برنامه در حالی در نیویورک در دست اجراست که در شهرهایی مانند شیکاگو و دیترویت، خشونت دارودسته‌ها به دلیل میزان بالای قتل و جنایت شدیداً مورد انتقاد است. انتقادهایی که به مراجع قانونی فدرال و محلی اشاره دارند برای این‌که بتوانند سریعاً برای یافتن تدابیر نوئی اقدام کنند که چرخه‌ی فعالیت دارودسته‌های نوجوانان و خشونت را از بین ببرد.

برنامه‌ی نیویورک، راه حل قطعی جرائم خشونت‌آمیز نیست؛ بلکه هربار فقط چند صد نوجوان دزد که همگی از اِست‌هارلم و بخش برانس‌ویل بروکلین هستند، مشمول این برنامه خواهند بود.

با این حال، تلاش‌های نیویورک مورد توجه قرار گرفته‌اند و اداره‌ی پلیس در کنفرانس‌های مختلف این برنامه را معرفی و تبلیغ کرده است.

دیوید مک.کندی، مدیر مرکز پیشگیری و کنترل جرم در کالج حقوق جزایی منهتن می‌گوید: «من نمی‌دانم که آیا هر اداره‌ی پلیس محلی‌ای خودش به این نتیجه رسیده یا صرفاً آن‌چه اداره‌ی پلیس نیویورک این‌جا انجام داده‌است را تکرار می‌کند».

این برنامه تا اندازه‌ای بر اساس استراتژی موفقیت‌آمیز آقای کِنِدی در کاهش قتل به نام «Operation Ceasefire» طراحی شده است. برنامه‌ی آقای کِنِدی در دهه‌ی ۹۰ در بوستون شروع شد و بعدها در چند شهر دیگر نیز اجرا شد. اما برنامه‌ی نیویورک، از سویی یک تفاوت دارد و از سویی بر بخش محدودتری تمرکز دارد: نوجوانان مجرمی که در محدوده‌ی مشخصی زندگی می‌کنند، و هنوز در ورای مرزهای آن محدوده، اقدام به دزدی می‌کنند.

شناخت «دارودسته‌ها»

خانم جِف می‌گوید: ما به این نوجوانان می‌گوییم «شما یک گزینه دارید: شما بعد از این هیچ‌کس دیگری را قربانی را نخواهید کرد. اگر یک بار دیگر مرتکب دزدی یا هر جرم دیگری که به مردم آسیب می‌رساند بشوید، ما هرکاری که بتوانیم خواهیم کرد تا شما به زندان بیفتید. دوستان شما بیرون [از زندان] خواهند آمد، اما شما نه.»

نوجوانان مشمول این برنامه در بانک‌های اطلاعاتی پلیس و دادگستری، نشان‌دار شده‌اند؛ بنابراین اگر یک نفر از آن‌ها دوباره بازداشت شود، پلیس و دادستانی واکنش هماهنگی نشان خواهند داد.

افسران مجری برنامه می‌گویند آن‌ها متوجه‌اند که با چه پدیده‌ای در تقابل بودند. از ۱۶۵ نوجوان در اِست‌هارلم که در حال حاضر مشمول برنامه هستند، ۵۵نفرشان عضو گروهی مانند همان «دارودسته‌ها» (Crew)هستند که در جاهای مختلف دور هم گردآمده‌اند. در برانسویل، به بیش از دوازده نفر از نوجوانان مشمول برنامه‌ی J-RIP تیرانداندازی شده‌است که یکی مرگ‌باربوده و دیگری از چهارمین باری که در طول تابستان گذشته هدف تیراندازی قرار گرفته، نجات پیدا کرده‌است. ماه گذشته، یکی از نوجوانان مشمول برنامه، مورد حمله‌ی اعضای دارودسته‌ی رقیب قرار گرفت و سه یا چهار ضربه‌ی چاقو خورد و فلج شد.

بسیاری از دختران نوجوان مشمول برنامه، فرزند دارند.

ستوان دیوید گلسبرگ، مجری برنامه در بروکلین می‌گوید: «شما دخترانی را می‌بنید که در ۱۴ سالگی فرزند، در ۲۸ سالگی نوه، و در ۴۰ سالگی نتیجه دارند. و این دیوانه‌کننده است.».

خانم جف این برنامه را در ژانویه ۲۰۰۷ تدوین کرد، بعد از این‌که متوجه افزایش دزدی‌ها در برونسویل، محله‌ای به مساحت ۲/۲ مایل مربع با ۲۱ مجتمع مسکونی شد. به گفته‌ی خودش، او راهبردهای سنتی پلیس مانند افزایش گشت‌ها را امتحان کرد، اما دزدی‌ها همچنان ادامه پیدا کرد.

خانم جف تصمیم به شناسایی همه‌ی نوجوانان زیر ۱۸ سال ساکن در مجتمع‌های مسکونی گرفت که قبلاً به‌خاطر دزدی در هر نقطه‌ای از شهر دستگیر شده بودند. نتیجه لیستی ۱۰۶ نفره از نوجوانان مرتبط با ۱۳۲ فقره سرقت در سال ۲۰۰۶ بود. فقط ۲۴درصد از این دزدی‌ها، از مایملک خانگی انجام گرفته بود. این تمایز برای خانم جف مهم بود، زیرا متوقف کردن این نوجوانان در برانسویل، تاثیر مثبت و مفیدی بر کل شهر نیویورک خواهد داشت.

بخشی از این تلاش در فعالیت آنلاین کارآگاه پاتریک کندی و همکارش ویکتور راموس دیده می‌شود. آن‌ها صفحات فیسبوک و اکانت‌های توئیتر تعداید از نوجوانان مشمول J-RIP را از طریق کامپیوترهای ایستگاه مرکزی پلیس در اِست‌هارلم تحت نظر دارند. دیوارهای مرکز، با عکس‌های فیس‌بوک نوجوانان مشمول برنامه، پوشیده شده است؛ عکس‌هایی از خودشان یا به همراهی هم‌دستانشان در دارودسته‌هایی با نام‌هایی نظیر «Broad Day Shooter» و «True Money Gang».

کارآگاه کندی با نگاه کردن به یک عکس، به یکی از نوجوانان مشمول برنامه اشاره می‌کند که با دست به دارودسته‌اش علامت می‌داد؛ نوجوانی که ریزنقش‌ترین فرد دارودسته‌ای بود که همگی ژاکت‌های مارک Marmot و North Face به رنگ‌هایی مانند سبز لیمویی، بنفش، نارنجی و آبی براق به تن داشتند.

کارآگاه کندی می‌گوید: «وقتی همه‌ی آن‌ها چنین رنگ‌هایی به تن دارند و به قدم زدن در میان دیگران می‌پرازند، این خودش یک مشکل است. آن‌ها این کار را قلدری (mobbing) می‌نامند».

کارآگاه کندی می‌گوید: «برای آشنا شدن با یک کودک مشمول برنامه‌ی J-RIP باید با دارودسته‌هایی که این کودک با آن‌ها همراه است هم آشنا شد. ما همه‌ی کودکان را می‌شناسیم؛ همان‌قدر که آن‌ها ما را می‌‎شناسند.».

کارآگاه کندی در فیس‌بوک یک پروفایل تیپیکال از یک دختر نوجوان می‌سازد و شروع می‌کند به فرستادن درخواست دوستی. گاهی اوقات، درخواست‌های دوستی‌پذیرفته‌شده، به واسطه‌ی از جذابیت‌های سکسی (مانند پرس‌وجو در این که دختر کجا زندگی می‌کند یا این‌که می‌خواهد در دنیای واقعی ملاقات داشته  باشد یا نه)، از طریق نوجوانان هدف این برنامه، دنبال می‌شود.

قوانین اداره‌ی پلیس، کارآگاه را از نامزدی [با این نوجوانان] منع می‌کند، اما کارآگاه کندی و دستیارش، روزانه دست‌کم دو ساعت برای تحت‌نظر گرفتن صحبت‌های نوجوانان وقت صرف می‌کنند؛ در حالی که نسبت به صحبت‌های آن‌ها در خصوص نزاع، برنامه‌ریزی میهمانی‌ها و فعالیت‌های مجرمانه، به‌هوش هستند. کارآگاه کِندی می‌گوید اگر یکی از نوجوانان مشمول برنامه، دنبال دردسر بگردد، او معمولاً می‌تواند نزدیک شدن واقعه را ببیند و امیدوارانه مداخله کند.

این تلاش‌های متمزکر، به به‌دست‌آمدن نتایج مطلوب کمک کرد: از ۱۰۶ نوجوان ساکن برانسویل، تنها ۱۴ نفر در سال ۲۰۰۷ به‌خاطر یک دزدی دیگر دستگیر شدند. این موفقیت اداره‌ی پلیس را به سمت گسترش این برنامه اِست‌هارلم در سال ۲۰۰۹ سوق داد.

اصرار بر تغییر

لئوناردو آگوستو، ۱۹ ساله، که همان سال وارد برنامه شد، توسط دو پلیس سرپرستی می‌شود که راهنمایی‌شان تا همین امروز ادامه دارد. او در اِست‌هارلم، توسط یک مادر تنها که با بیماری روانی در کشمکش است، بزرگ شده است. لئوناردو کودکی خود را توأم با سوءاستفاده‌ی روانی و فقر توصیف می‌کند.

در اکتبر ۲۰۰۸، وقتی به همراه برادر دوقلویش از دو نوجوان دیگر نزدیک سنترال پارک، دزدی کرد، فقط ۱۵ سال داشت. لئوناردو اولین مشت را زد، و بعد یکی از قربانی‌ها را روی زمین انداخت و مورد ضرب و شتم قرار داد. او به یاد می‌آورد: «گیرش انداختم… بوم… سرش داغون شد».

پلیس بعدها به لئوناردو عکسی از صورت خونین و ورم‌کرده‌ی قربانی را نشان داد، با دماغ و فکی شکسته. لئوناردو می‌گوید این عکس در ذهن او حک شده است.

لئونارد هفت ماه در بازداشت‌گاه مخصوص کودکان گذراند. وقتی بیرون آمد، دو افسر پلیس، گیلبرتو اورتیز و رافائل راساریو، شروع به مداخله کردند. آن‌ها مخفیانه هزینه‌ی یک لباس فارغ‌التحصیلی را پرداخت کردند تا لئوناردو بتواند در جشن فارغ‌التحصیلی دبیرستان شرکت کند. سپس او را به دانشگاه نیویورک در دلهی فرستادند. فضای ییلاقی‌ای که بیش از ۱۵۰ مایل با اِست‌هارلم فاصله داشت، و فضای ساکت و خالی از سکنه، و حضور او به عنوان یک دانشجوی سال اول… . لئوناردو به یاد می‌آورد که در اتاقش را در هتل می‌بست؛ و ترس و غرور طوری او را احاطه می‌کرد که شروع می‌کرد به گریه کردن.

او از دردسر دور ماند، اما چالش‌ها پابرجا بودند. لئوناردو کالج را رها کرد، و به اِست‌هارلم برگشت، بدون این‌که جایی برای رفتن داشته باشد. او در اتاقی مشترک با هفت مرد مسن‌تر از خودش، در یک کمپ بی‌خانمان‌ها در برونکس زندگی می‌کند. اما به عنوان کارآموز با یک سازمان اجتماعی در اِست‌هارلم نیز کار می‌کند.

جان ریورا، ۱۹ ساله، که با والدینش در خانه‌های ون‌دیک در برانسویل زندگی می‌کند، به یاد می‌آورد که وقتی هنگام دزدی دستگیر شد، چطور از جماعت مخالف خودش ترسیده بود. حضور او در برنامه، او را بین دوستان سابقش نامحبوب کرده بود.

او می‌گوید: بعضی از آن‌ها می‌گفتند «اوه تو برای پلیس‌ها کار می‌کنی». پلیس‌ها فقط دوستان من هستند

جان حالا از تاثیر پلیس‌ها بر زندگی‌اش صحبت می‌کند. او یک جفت کتانی هدیه گرفته است. با غرور می‌گوید: «اولین کتانی مارک‌دار من». جان درحالی به به سوی آزمون GED گام برمی‌دارد که حتی پلیس‌های مشاورش هم ناراحت هستند که به‌خاطر آمادگی برای این آزمون، نمی‌تواند در وَن برنامه‌ی J-RIP حضور داشته باشد.

اما برخی از تلاش‌ها هم نتیجه نمی‌دهند.

ستوان گلسبرگ می‌گوید زمستان گذشته، وقتی در حال رانندگی در بروکلین بود و برای یافتن نوجوانان تحت پوشش برنامه خیابان‌ها از نظر می‌گذراند، متوجه یک رنگ نارنجی شد. چیزی که چشم او را گرفته بود، یک ژاکت ۵۰۰ دلاری مارک Marmot بود که یک نوجوانان باریک‌اندام آن را به تن داشت. ستوان می‌گوید فوراً مشکوک شده است که نوجوان ۱۷ ساله که سردسته‌ی دارودسته‌ای به نام «لاکان» بود، آن ژاکت را دزدیده است.

ستوان گلسبرگ یک کارآگاه را برای تحقیق اعزام کرد. برای بیش از یک سال، ستوان نوجوان را به شدت تحت نظر گرفته بود. ستوان مدام او را در خانه‌اش، جایی که با یک مادر تنهای شاغل زندگی می‌کرد، چک می‌کرد. او را برای گشت‌وگذار به «مجسمه‌ی آزادی» و همین‌طور به تماشای بازی بیس‌بال می‌بُرد، برای‌ش شغل پاره‌وقت تابستانی پیدا کرده بود و شخصاً او را به جلسات روان‌درمانی می‌رساند.

لاکان در در سال ۲۰۱۰، پس از اینکه به سر یک کودک ۱۴ ساله ضربه زد و موبایلش را دزدید، وارد این برنامه شد. وقتی روزی در ژانویه ۲۰۱۲ به دلیل به خاطر دزدید ژاکت دستگیر شد، ستوان گلسبرگ معتقد بود که او از همه‌ی شانس‌های دوباره‌اش استفاده کرده است.

وی می‌گوید: همه برای این کودک به زحمت افتاده‌اند؛ و وقتی او دوباره دردسر درست کرد، من فکر می‌کنم دیگر کافی‌ است. او همه‌ی فرصت‌هایش را سوزانده است.

قاضی پرونده پذیرفت که لاکان در ریکرز آیلند، جایی که لاکان هنوز در آنجاست، بماند.

شکستن یک چرخه

وقتی خانم جف از ستوان گلسبرگ ۴۴ ساله خواست که برای شروع برنامه به او کمک کند، ستوان گلسبرگ معتقد بود فرصتی یافته است برای شکستن خطر سیر زندگی کسانی که در فقر و بی‌توجهی و غلفت متولد می‌شوند، و در در تولد ۱۸ سالگی خود را پشت بارها می‌یابند.

در یک روز بارانی در ماه‌های اخیر، در حدود ساعت ۶ عصر، ستوان و تیم افسرانش سوار بر یک وَن نامحسوس پلیس، به خانه‌های هووارد، یک ساختمان آجری بلند در بلوار مادرگستون در برانسویل، برای ملاقات با دختری ۱۷ ساله‌ای که از بهار سال قبل مشمول برنامه بود، رفتند.

پلیس این دختر را در پانزده سالگی به خاطر حمل اسلحه بازداشت کرده بود. ماه مارس سال گذشته، او مجدداً به خاطر دزدیدن یک گوشی آی‌فون و ضرب و شتم قربانی، بازداشت شد. شش ماه قبل این دختر بچه‌دار شد و دیگر به مدرسه نرفت.

این دختر ۱۷ ساله روی کاناپه‌ای در اتاق پذیرایی نشست ؛ خواهر کوچک‌ترش درکنارش دراز کشید، در حالی که در چهره‌اش گستاخی و ملال کاملاً نمایان بود. برادر کوچک‌تر ۱۰ ساله‌شان، در مقابل کامپیوتر بود، در حالی که نور صفحه‌ی کامپیوتر، تنها منبع روشنایی بود. وقتی افسران پلیس رسیدند، چهار نوجوان دیگر، متفرق زدند و به سمت اتاق پشتی در پایین هال رفتند.

ستوان گلسبرگ پرسید «مادرتان کجاست؟». دختر جواب داد که که به عیادت خاله‌ی بیمارشان رفته است. ستوان در مورد یک مهدکوک جدید که قبول کرده وقتی دخترک در مدرسه است از کودکش مراقبت کند، صحبت کرد و ادامه داد: «ما قصد داریم طی این هفته یا هفته‌ی بعد تو را به آنجا ببریم؛ جایی جدید و زیبا». دختر با بی‌تفاوتی به ستوان خیره شده بود.

ستوان در حال بیرون رفتن، به خواهر کوچک‌تر دخترک دستور داد که اتاقشان را تمیز کند و به پسر –که به شکلی عصبی تی‌شرتش را می‌مکید- خاطرنشان کرد که ظرف کره را به آشپزخانه ببرد. ستوان با ملایمت گله کرد: «شما که می‌دانید که ما مشکلاتی با برخی حیوانات در این خانه داریم». چند لحظه بعد، پسر از پشت پنجره‌ی طبقه‌ی اول به نشانه‌ی خداحافظی برای ستوان دست تکان می‌داد.

غلبه بر تردید

اجرای قانون به این شکل، به ندرت از جانب ساکنین برخی محله‌های جرم‌خیز دیده شده است؛ محله‌هایی، به خصوص طی اجرای برنامه‌ی Stop-and-Frisk، تنش‌ها بین پلیس و ساکنین دیوارهایی غیر قابل نفوذ ساخته‌اند.

رنه اسمیت، یکی از ساکنین برانسویل، می‌گوید: «در محله‌های کم‌درآمد، کسی به پلیس اعتماد و اعتقاد ندارد». وقتی افسران پلیس برای اولین بار، پس از اینکه خواهرزاده‌ی ۱۶ ساله‌اش به دلیل دزدی بازداشت شده بود، از آپارتمان او دیدن کردند، خانم اسمیت، بدگمان و گیج  شده بود. او به دو افسر جوان نگاه می‌کرد که خیلی با جدیت در ورودی آپارتمانش ایستاده بودند و در مورد برنامه‌ی J-RIP پرگویی می‌کردند.

خانم اسمیت در مصاحبه‌ای خاطر نشان کرد: «به نظرم می‌آمد که این نوعی حقه بود برای اینکه در کار شما دخالت کنند و برای شما دردسر درست کنند».

در ابتدا، درها به شدت کوفته شد، در حالی که معمولاً با یک رفتار بس‌ادبانه و تنها چند کلمه توضیح همراه بود.

دو افسر پلیس، جش کارواجال و ریچارد الیوت، بر آقای اسمیت و خواهرزاده‌اش رامل که دو سال قبل آقای اسمیت به دلیل مشکل اعتیاد خواهرش، به فرزندی پذیرفته بود، پیروز شدند. خانم اسمیت می‌گوید: «آن‌ها مثل پدرش هستند، مثل برادران بزرگش. آن‌ها رامل را می‌خندانند. آن‌ها کاری کردند که رامل خودش را باور کند». ماه گذشته، رامل آزمون G.E.D را با موفیت پشت سر گذاشت.

خانم اسمیت، مثل بقیه کسانی که در با این برنامه در ارتباط بودند، بین افسرهای این برنامه و افسرانی که در محله‌شان گشت می‌زدند، تفاوت قائل شد.

وقتی گروهبان لاورنس در آپارتمان نوجوان حضور پیدا کرد تا اطلاعاتی در خصوص یک سفر رایگان به آلاسکا به او بدهد، پدر نوجوان برخورد اخیرش با پلیس stop-and-frisk را به او گوشزد کرد:

«آن پلیس‌ها دیشب به طور اتفاقی من را دیدند که از مغازه بیرون آمدم و به راه خودم می‌‎رفتم. آن‌ها من را صدا کردند: هی تو… تو! و بقیه‌ی مسائل… »

گروهبان لاورنس با مهربانی توضیح داد که آن اطراف مشکلی در خصوص دزدی پیش آمده بود.

آقای مک‌کرا پاسخ داد: «بی‌خیال؛ من از کسی دزدی نمی‌کنم».

افسر کارواحال موضوع را عوض کرد: «من فراموش کرده بگویم که ما از هفته‌ی بعد آموزش خصوصی پسر شما را شروع می‌کنیم. او برای نوشتن به کمک احتیاج دارد».

آقای مک‌کرا که در سال ۱۹۹۵ پس از مجازات به دلیل اقدام به قتل از زندان آزاد شده بود، گفت که نمی‌خواهد پسر ۱۵ ساله‌اش به همان مسیر کشیده شود.

وی به یک خبرنگار خاطرنشان کرد: «این برادران واقعاً خوب هستند. آن‌ها می‌خواهند کمک کنند تا پسرم در مسیر درست قرار گیرد…».

 


این گزارش ترجمه ای است از «To Stem Juvenile Robberies, Police Trail Youths Before the Crime» – به قلم رِندی رادرمن – که در سوم مارس ۲۰۱۳ در روزنامه ی نیویورک تایمز منتشر شد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large