Skyscraper large

آموزش و پرورش؛ کمبود ظرفیت یا نبود عقلانیت

sd65f4ddd

روزبه نوربخش

تا چند سال پیش، میدان هرندی، یا همان میدان غار، حوالی ظهر، پر بود از هیاهوی بچه هایی که از مدرسه باز می گشتند و یا در راه مدرسه بودند. مدرسه جوادالائمه، اما حالا تخلیه شده است و خبری از ساختمان قدیم هنرستان روز آزادی (که استقامت ساختمانش کارفرمای تخریب را به زحمت انداخته بود) نیست. تعداد کودکان کم شده است و مدارسی که روزی کفاف آن همه جمعیت متولد دهه شصت را نمی دادند، امروز در هم ادغام می شوند تا بلکه تعداد دانش آموزان به ۳۰ نفر برسد. اما با این حال هنوز کم نیستند دانش آموزان تهرانی که شهریور هر سال درگیر پیدا کردن جای خالی یا مدرسه ای نزدیک به محل تحصیل خود باشند و از طرف دیگر، تضمینی برای باز بودن دست کم ۴۵ مدرسه استیجاری در همین تهران خودمان، نیست.

یکی از مدارس دخترانه منطقه … دو سال پیش با مشکلی از این دست مواجه شد، مالکان مدرسه را از آموزش و پرورش پس گرفتند و حدود ۳۰۰ دانش آموز مدرسه ۲۰ روزی نتوانستند سر کلاس ها حاضر شوند. یکی از دانش آموزان آن مدرسه می گوید: «خیلی بد شد، مدرسه تعطیل شد، مدارس دیگر ثبت نام نمی کردند، ما همین طور مانده بودیم، یک بار جلوی مدرسه جمع شدیم و شعار دادیم. از حراست آموزش و پرورش آمدند مارا تهدید کردند، یکی شان به من گفت، وقتی برای ثبت نام مجبور شدی بیایی تعهد بدهی، آن وقت حساب کار دستت می آید. ۱۲-۱۰ نفر از بچه ها نتوانستند مدرسه پیدا کنند و چند نفرشان پشتشان باد خورد و کلا ترک نحصیل کردند چون مدرسه نزدیک به خانه شان هم نبود.»

از طرف دیگر مدارس بسیاری نیز در روستا ها بلااستفاده هستند و پس از تخلیه روستا ها دیگر دانش آموزی نیست که در آن درس بخواند. علی، پیرمردی ست ۸۰ ساله و از اهالی یکی از روستاهای استان مرکزی. او می گوید: «یک وقتی بود این مدرسه، ۱۰۰ تا شاگرد داشت، اما حالا یکی هم ندارد. هر سال از آموزش و پرورش می آیند و می گویند کسی این جا را نمی خرد؟ اما این جا کسی نیست که این ساختمان به دردش بخورد. پسرم خودش معلم است، چند بار گفته بیایید این ساختمان افتاده اینجا، کتابخانه اش بکنید، رشته فرش راه بندازید در هنرسان شهرستان، کارگاه و بخش فرشش را بیاورید این ساختمان، حیف است. اما گوش ندادند.» ساختمان در و پنجره ندارد، اسباب مدرسه به سرقت رفته است، حتا شیر و کاسه های توالت را دزدیده اند، تنها یک پرچم ایران در حیاط مدرسه مانده که آفتاب رنگ سبزش را آبی کرده و چند تکه پوسیده اش در حیاط با باد با این طرف و آن طرف می رود. کم نیست تعداد مدارس متروکه روستایی  که در دهه هفتاد ساخته شده اند و اکنون مهاجرت از روستاها به شهرها ان ها را بلااستفاده کرده است.

بسیاری، آموزش و پرورش را با بیش از ۱۲۰ هزار مدرسه، ۱۲ میلیون دانش آموز و حدود یک میلیون فرهنگی بازنشسته می توان بزرگ ترین وزارت خانه و ساختار بوروکراتیک ایران می دانند. وظیفه اصلی این وزارت خانه، آموزش و آماده کردن سرمایه های انسانی کشور برای ورود به جامعه و نقش آفرینی است. به عبارت دیگر می توان گفت که آینده کشور به طور مستقیم بسته به عملکرد این وزارت خانه است. با توجه به این اهمیت، نقد برنامه های آموزشی و پرورشی این نهاد و مدارس آن و تلاش برای اصلاح سیاست ها و برنامه ها ضروری است. اما در شرایطی که این نهاد در برآورده کردن امکانات اولیه برای برنامه درسی موجود خود نیز با مشکلات عمده ای دست به گریبان است به نظر می رسد مساله ابتدایی تر از محتوای ایدئولوژیک برنامه درسی است. یکی از این مشکلات مدارسی هستند که آموزش و پرورش مالک زمین و ساختمان آن ها نیست و ساختمان را به عنوان مستاجر بخش خصوصی یا برخی نهاد های حکومتی نظیر بنیاد شهید در اختیار دارد. زخمی که هر ساله در آستانه شهریور سر باز می کند و دست آخر هم با تو بمیری، من بمیرم و ریش سفیدی حل آن موکول به سال بعد می شود. در شهر تهران ۴۵۰۰ مدرسه برای بیش از یک میلیون دانش آموز وجود دارد که تعداد ۴۰۰ باب آن استیجاری است. مدتی پیش از سوی مدیر کل آموزش و پرورش استان تهران اعلام شد که «در حال حاضر ۴۵ مدرسه در شهر تهران وجود دارد که یا احکام اجرایی آن صادر شده یا در شرف اجراست که در حال پیگیری هستیم تا بتوانیم با مذاکره تدابیری اتخاذ کنیم که برای مهرماه مشکلی ایجاد نشود.» یزدی خواه سپس اشاره می کند که «برای این کار مقرر شده از طریق تهاتر املاک مازاد آموزش و پرورش را در اختیار این افراد قرار دهیم تا در مهرماه مدارس با مشکل مواجه نشوند.» اما نکته جالب در این میان، ۲۳ مدرسه ای است که ملک و ساختمان آن متعلق به بنیاد شهید است و حالا این نهاد برای پس گرفتن املاک خود دست به اقدام قضایی زده است. یزدی خواه در این باره می گوید که مقرر شده دو قطعه زمین بزرگ از املاک آموزش و پرورش در اختیار بنیاد شهید قرار گیرد تا مشکل بر طرف شود.[۱]  بنیاد شهید یکی از ثروتمندترین نهادهای حکومتی است و مستقیما زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی اداره می شود. این بنیاد سوابق مالی روشنی ندارد و هم اکنون متهم به اختلاس ۱۵ میلیارد تومانی و حیف و میل ۱۷۰ میلیارد تومان از سرمایه های بانک دی (وابسته به بنیاد شهید) است[۲] و در ۲۰ خرداد ماه سال جاری طرح تحقیق و تفحص از این نهاد در مجلس تصویب شد و مجلس این نهاد را به بیش از ۸۰ تخلف محرز متهم کرد.[۳]

در طول دهه گذشته تعداد دانش آموزان کشور، کاهش یافته است و بنابراین بخشی از مدارس کم کم متروکه می شوند. بخشی دیگر نیز با ادغام دو یا سه مدرسه به کار خود ادامه می دهند. همین امر باعث می شود که آموزش و پرورش با خبال راحت تری این مدارس را تخریب یا املاک آن را واگذار کند. این امر در شرایطی اتفاق می افتد که با ورود موالید سال های میانی دهه ۶۰ به دوره باروری طی ده سال آینده، کشور با افزایش دوباره موالید رو به رو خواهد بود. از طرف دیگر دو سال پیش آیت الله خامنه ای با بیان این که در خطای سیاست کنترل جمعیت سهیم بوده به طور رسمی اعلام کرد که نظر به کثرت جمعیت دارد. پس طبیعی است که اگر با همین منوال، آموزش و پرورش اقدام به تعطیلی مدارس کند، باید در آینده دوباره با کلاس های ۴۰-۳۵ نفری و معلمانی خسته تر از پیش روبه رو باشیم.

اگر این موضوع را در کنار موضوعات دیگری نظیر، آمار ترک تحصیل، کودکان خارج از چرخه آموزشی ، خصوصی سازی آموزش و پرورش و اتفاقات ناگواری همچون مرگ همه ساله دانش آموزان در اثر سوانحی چون اردوهای راهیان نور یا آتش سوزی مدارس قرار دهیم، به نظر می رسد، آموزش و پرورش ایران، نه تنها برنامه ای برای حل مسائل کوتاه مدت ندارد، بلکه اسنادی چون سند چشم انداز و وعده های تحولات بنیادی، نمایشی هستند برای پوشش ضعف های ساختاری در حوزه آموزش و نیتی و عزمی جدی برای تغییر در روند امور وجود ندارد. نمی توان پذیرفت دستگاهی که در طی سه سال، سه ساختار متفاوت برای مدارس پیشنهاد کرده و مدعی کارشناسی امور است، اردوهای پرهزینه و آن چنانی راهیان نور برگزار می کند، سالانه هزینه های بسیاری برای مناسبت های مختلف از ۹ دی و ۲۲ بهمن گرفته تا نیمه شعبان صرف می کند و …  نتواند راه حلی مشخص برای مدارس استیجاری پیدا کند، نتواند مدارس روستاهای سردسیر را به سیستم گرمایشی ایمن تجهیز کند و آن قدر دور اندیش نباشد که برای افزایش تعداد دانش آموزان در دهه آتی فکری نکند. از این منظر آموزش و پرورش، کارکردی ندارد جز عمل کردن به عنوان بخشی از روند سرکوب و نگه داری نوجوانان و جوانان. فرآیندی که از کودکی و مدرسه شروع می شود با  دانشگاه و بعد هم سربازی برای پسران و ازدواج برای دختران ادامه پیدا می کند و پر انرژی ترین سال های زندگی انسانی (دهه دوم و سوم عمر) را صرف به اصطلاح یادگیری و کنترل می کند. تصور کنید، در این شرایط که آموزش و پرورش چیزی برای یاد دادن ندارد و حتا در بسیاری موارد مخل فرآیند رشد طبیعی است، کودکان و نوجوانان به مدرسه نروند! با این خیل عظیم، خانواده ها، حکومت و نهادهای رسمی چه باید بکنند؟

 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large