Skyscraper large

ضرورت آموزش داوطلبان و موانع آن

zr987zer46z

روزبه نوربخش

اساس شکل گیری و فعالیت سازمان های مردم نهاد، نیروها و فعالان داوطلب هستند. افرادی که برای دست یابی به هدفی مشخص در کنار یکدیگر و با فعالیت گروهی و تصمیم جمعی دست به کنش جمعی می زنند. قطعا در طول این فعالیت ها و همچنین با بهره گیری از تجارب جامعه انسانی، میزانی از تجربه، دانش و الگوهای عمل در افرادی که در این نهادها مشارکت داشته اند انباشت می شود. آن ها مهارت هایی را  کسب و ظرایفی در فعالیت عملی را تجربه می کنند و تحلیلی از مسائل به دست می آورند که لزوما در مراکز آکادمیک یا شبه آکادمیک مورد توجه قرار نمی گیرد. دلیل بی توجهی را می توان در چند امر جست و جو کرد:

۱- مراکز آکادمیک و نحله ها و سنت های علمی هماره به فعالیت های عملی نامجهز به گفتمان مسلط و موجود دانش با دیده تحقیر می نگرند. زیرا این دانش عینی که ماحصل فعالیت عملی است، لزوما با نتیجه  و گزاره های علمی آکادمیک هم خوان نیست و اگر این دانش میتنی بر عینیت ارزش یابد ممکن است ارزش گفتمان مسلط دانش دچار چالش شود. مثال بارز این موضوع را می توان به طور مشخص در عملکرد دپارتمان های رشته هایی نظیر روانشناسی و مددکاری دید که فارغ التحصیلان آن در اکثر موارد هنگام انجام فعالیت های عملی در سازمان های مدنی فعال در حوزه آسیب های اجتماعی ، توانمندی کافی را ندارند و حتا در مواردی دست به فعالیت هایی می زنند که خود ناقض مبانی هویتی آن سازمان است. از سوی دیگر عینیت دشمن سرسخت علوم انتزاعی و تقلیل گرایی نظیر روانشناسی است و طبیعی ست که هیچ نهاد قدرتی خوش ندارد پایه های مشروعیتش ویران شود.

۲- مناسبات درونی نهادهای آکادمیک در ایران نه بر اساس استقلال سازمانی که بر اساس گفتمان های رسمی و رایج تعیین می شود. متاسفانه نهادهای آکادمیک را نمی توان نهادهایی بی طرف و مستقل دانست. حاکمیت در عمل نهادهای علمی را به صورتی پلیسی کنترل می کند. کم نیستند اساتید یا دانشجویانی که به دلیل انجام پژوهش های عینی و واقعی  اکنون در زندان هستند یا از تدریس در دانشگاه محروم اند[۱] از سوی دیگر، گفتمان های رایج در مجامع آکادمیک، در عمل با پس زدن هرگونه بدیل نظری و علمی، در عمل اشکالی از دانش که می تواند موقعیت علمی-عمومی آن ها را به اخط اندازد، اجازه نمی دهند که بدیل ها عرصه جولان علمی آن ها را تنگ کنند.

۳- نهادهای مدنی، جمع بندی شفاف و روشنی از فعالیت خود ندارند و در عمل با مبانی روشی چهل تکه، مستقیما و مشخصا دست به تولید و تدوین ماحصل تجارب خود، به صورتی قابل ارائه در قالب متون آموزشی، ترویجی نمی زنند. این نهاد ها همچنین رغبت زیادی برای برگزاری دوره های آموزشی ندارند. همین امر باعث می شود تا در نبود زمینه پذیرش دانش عینی و تجربی، عملا حوزه های دانشِ بیرون از آکادمی، در بهترین حالت بیشتر در حد مباحث درون سازمانی یا ژورنالیستی باقی بمانند و در عرصه های دیگر جامعه نیز مورد توجه جدی قرار نگیرند. مقایسه تداوم، جدیت و تاثیر گذاری نهادی مانند شورای کتاب کودک، که آموزش نیروهای داوطلب یکی از فعالیت های اصلی آن است با سایر نهادها می تواند اهمیت این موضوع را روشن کند.

با توجه به سه نکته مطرح شده سوال اینجاست که اولا آموزش منابع انسانی و همچنین تدوین متون علمی از سوی نهادهای مدنی چه کارکرد و ضرورتی دارد و چرا این نهادها در طول فعالیت خود نتوانسته اند به این موضوع بپردازند.

۱-  همان طور که جامعه، متشکل از افراد همفکر و یک دست نیست، سازمان مدنی که خود متشکل از اعضای جامعه است، نیازمند حدی از توافقات اولیه است. اما این توافقات اولیه هر چه باشند، بیش از آن که بر اساس یک اجماع کلی و صرقا با مراجعه به آرای اعضا صورت گرفته باشند، باید بر اساس اصولی باشند که از عناصر ضروری سازمان مدنی است. به عنوان مثال نمی توان در یک سازمان مدافع حقوق زنان فعالیت داشت اما به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان بی توجه بود یا نمی توان در یک سازمان مدنی فعالیت کرد و گفت از آن جا که اکثریت در سازمان معتقد اند انجام فعالیت خیریه ای خالی از اشکال است پس می توان فعالیت خیریه ای داشت. این توافقات اولیه بر زمینه و بستری شکل می گیرند که  ماحصل آشنایی و آموزش اعضا ست. بدون این زمینه های بینشی و دانشی، موقعیت داوطلب از یک نیروی کنش گر و موثر به نیروی کار رایگان سازمان فروکاسته می شود.

۲- ثبت و مستندسازی یکی از فازهای مهم و اصلی ترین رکن فرآیندهای پایش[۲] و ارزشیابی[۳] و ارزشیابی تاثیر[۴] است. این سه فرآیند، ضامن، بهبود مدیریت منابع، افرایش بازده و تاثیر اجتماعی و افزایشِ قدرتِ جریانِ منتهیِ به تغییر هستند. اما فرآیند ثبت و مستند سازی که خود شامل تحلیل وضعیت موجود، تدوین بیانیه ماموریت، برنامه عملیاتی و ثبت فعالیت های اجرایی و نتایج آن است، در خلا و بدون الگوهای مشخص قابل انجام نیست. در حقیقت می توان گفت آموزش نیروهای داوطلب، از این زاویه حائز اهمیت و موثر است که نتنها اهداف و اصول مدنی یک سازمان را برای داوطلبان شفاف می کند بلکه به آن ها کمک می کند تا بتوانند بازده فعالیت های خود را افزایش دهند که در نتیجه بازده فعالیت سازمان افزایش می یابد.

۳- آموزش در سازمان مدنی بهترین راه حل برای پر کردن شکاف میان نسلی در یک سازمان است. شکاف میان نسلی در سازمان های مدنی در حال افزایش است، از یک سو ابزارهای تکنولوژیک روزبه روز پیشرفت می کنند و از سوی دیگر جامعه در حال تحول است. هر چند این تحولات در همه موارد تغییر چشمگیری در امور زیربنایی ایجاد نمی کنند، تلاش برای تغییر نیازمند پیشرفت و توسعه روش هاست همان طور که مناسبات نابرابر امروز نیز با ابزارهای نوین بازتولید می شوند. از سوی دیگر باید در یک سارمان مدنی، ظرفیت فهم ایده ها و نگرش های مدنی پویا و خلاق داوطلبان جدید وجود داشته باشد و فعالان نسل های پیشین بتوانند همگام با مباحث و روش های روزآمد تلاش برای تغییر، نقش آفرینی کنند. داوطلبان جدید نیز باید با تجارب و فعالیت های نسل های پیشین آشنا شوند. از این منظر می تواند گفت آموزش می تواند حلقه اتصالی باشد که شکاف میان نسلی نیروهای داوطلب را پر کند.

۴- عمر فعالیت داوطلبانه به فاکتور های بسیاری بستگی دارد. میزان انگیزه داوطلب، شرایط اجتماعی و اقتصادی، ظرفیت های سازمان و … . اگر باور داشته باشیم که با افزایش بازده فعالیت داوطلبانه، میزان انگیزه نیروها افزایش می یابد و از طرف دیگر میزان آگاهی اجتماعی در میزان ثابت قدمی افراد علاقه مند به همکاری داوطلبانه تاثیر دارد، می توان گفت آموزش نیروهای داوطلب به این دو موضوع کمک می کند زیرا آموزش هم دریچه آگاهی ست و هم زمینه ساز بهبود عملکرد فردی و جمعی.

اما در این میان همان طور که گفته شد چرا سازمان های مدنی ما آن چنان که باید بر امر آموزش تاکید نمی کنند یا برنامه های آموزشی آن ها به میزان کافی کارآمد نیست؟ دلایل این امر را می توان در موارد زیر جست و جو کرد:

۱- عدم توجه به ضرورت آموزش داوطلبان، این بی توجهی خود می تواند دلایل متعددی داشته باشد نظیر: عدم اعتقاد به داوطلبان به عنوان نیروهای موثر در ایجاد تغییر، عدم اعتقاد به آموزش به عنوان چسب درونی سازمان، نبود انگیزه کافی در نیروهای داوطلب برای قرار گرفتن در فرآیندهای آموزشی

۲- نبود تناسب میان برنامه ها، روش ها و محتوای آموزشی با مسائل عینی و ضعف آموزشگران: در بسیاری از سازمان های مدنی برنامه های آموزشی برای داوطلبان وجود دارد اما این آموزش ها از روش های نوین و کارآمد بهره نمی گیرند و با آن که نام کارگاه آموزشی را یدک می کشند بیشتر به جلسات سخنرانی شباهت دارند. همچنین محتوای آموزشی این برنامه ها معمولا نه بر اساس مسائل عینی و واقعی بلکه بیشتر بر اساس الگوهای پیشینی (که اکثرا یا ترجمه هستند و یا مربوط به سال ها پیش) تعیین می شود.

۳- وجود نگرش های منفی در میان تصمیم سازان سازمان: متاسفانه در بسیاری از سازمان ها، نگرش مثبتی به آموزش نیروهای داوطلب نیست. در بسیاری از سازمان ها دیده شده که داوطلبی پس از مدت ها فعالیت هنوز به طور شفاف نسبت به ساختار داخلی سازمان آگاهی ندارد و چیطی درباره حقوق و مسئولیت های خود نمی داند. به همان میزان که آگاهی داوطلب افزایش یابد، متولیان و مسئولان سازمان باید پاسخگوتر باشند، و متاسفانه ذهنیت بسیاری از تصمیم سازان نهادهای مدنی مبتنی بر پاسخ گویی و مسئولیت پذیری نیست. از همین زاویه برخی تصمیم سازان علاقه چندانی به آموزش منابع انسانی سلزمان ندارند.

۴- روزمرگی و حجم انبوه فعالیت ها: اصولا داوطلب از زمان ورود به یک سازمان باید طبق برنامه ای مشخص در یک فرایند آموزشی مشارکت کند تا به مرور با افزایش توانمندی ها بتواند با حداکثر نیرویی که می تواند برای فعالیت داوطلبانه صرف کند و با مهارت بیشتر،  نقش آفرینی کند. اما هنگامی که سازمان با حجم انبوهی از فعالیت هایی روبه روست که توان مدیریت آن ها را ندارد، بدون ایجاد زمینه ها و ظرفیت لازم، داوطلب روانه کار اجرایی می شود. این موضوع نه تنها در فرآیند کار اختلالاتی ایجاد می کند، بلکه در عمل باعث می شود که نیروهای داوطلب به مرور به دلیل خستگی ناشی از روزمرگی و یک نواختی از نظر انگیزشی کم توان تر و در نهایت از سازمان جدا شوند که این خود موجب می شود که هم افزایی لازم برای دست یابی به اهداف سازمان صورت نپذیرد.

 


[۱]  به عنوان نمونه می توانید لیستی از اسامی دانشجویان و اساتید علوم اجتماعی را که از ادامه تحصیل یا تدریس منع شده اند را در بیانیه انجمن جامعه شناسان بدون مرز (ایران) در اینجا ببینید:

[۲] پایش (Monitoring): بررسی این که آیا فعالیت ها بر اساس برنامه مورد توافق انجام می شود 

[۳] ارزشیابی (assessment/Evaluation): بررسی این که آیا یک برنامه و پروژه اجتماعی به اهداف خود دست یافته است و نتایج و اهداف پروژه سازگاری دارند؟ 

[۴] ارزشیابی تاثیر (Impact assessment): بررسی این که نتایج حاصل انجام پروژه در ترکیب با عوامل بیرونی و مجیطی، تا چه میزان در جامعه هدف تاثیرگذار بوده است. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large