Skyscraper large
کنش ٢سال قبل پل پارک‌وی و جنبش اجتماعی حقوق کودکان

نظم خیابان را بشکنیم

omid-rezaei - امید رضایی

امید رضایی

حدود دو سال قبل، تعدادی جوان ۲۰ تا ۳۰ساله، پیرو قراری که در فیس‌بوک با هم گذاشته بودند، بدون این‌که یک‌دیگر را از نزدیک بشناسند، دست به ابتکاری زدند که هرچند استمرار پیدا نکرد، اما در آن زمان از سویی واکنش مردم و رسانه‌های داخلی و خارجی را در پی داشت و از سویی با واکنش تند رسانه‌های حکومتی و حتی نهادهای امنیتی مواجه شد. غروب پنج‌شنبه، بیست مرداد ۱۳۹۰، در ساعت اوج شلوغی خیابان‌ها، نظم حاکم بر خیابان ولیعصر تغییر کرد. زیر پل پارک‌وی، جوانانی با ظاهری معمولی – نه چون کودکان کار که انگار از ما نیستند و ربطی به ما ندارند- گل و آدامس و شیشه‌شوی و دستمال و اسپنددود کن به دست گرفتند و رهگذران سواره و پیاده و همین‌طور خود کودکان کار را در برابر کار انجام‌شده‌ قرار دادند.

این دعوت فیس‌بوکی از این قرار بود که غروب ۲۰ مرداد ۹۰، زیر پل پارک‌وی، شرکت‌کنندگان به مدت دو ساعت کارهایی را انجام دهند که هر روز کودکان کار در آن محل انجام می‌دادند و درآمد حاصل از آن را به صرف همین کودکان کنند؛ کارهایی چون پاک‌کردن شیشه‌ی خودروها، فروختن فال و آدامس و گل، اسپند دود کردن و … .

در حالی که به گفته‌ی جِی‌جِی –کسی که برای اولین بار این طرح را در فضای مجازی مطرح کرد- ۱۱۵۰ نفر دعوت فیس‌بوکیِ «کمک به کودکان کار» را با گزینه‌ی going پاسخ داده بودند، بین ۵۰ تا ۱۰۰ نفر در این حرکت شرکت کردند.

«پویه نوریان»، عکاسی که آن شب برای تهیه عکس از این قرار فیس‎‌بوکی در محل حضور داشت، در مورد نحوه‌ی شروع این برنامه به «دفتر کودکی» می‌گوید: «جالب بود حتی کسانی که به نوعی همراه این حرکت شده بودند در ابتدا با خنده و شوخی برنامه را آغاز کردند اما با گذشت دقایقی نگاه همه برگشت و به هدف برنامه نزدیک شد». جی‌جی –طراح ایده که بعدها نیز تا مدتی داوطلبانه در تشکل‌های مربوط به حقوق کودک فعالیت می‌کرد- در مصاحبه با «دفتر و کودکی» همراهان طرح را «خیلی خوب» و استقبال را «خیلی قوی» توصیف می‌کند.

همچنین نوید زردکف، از شرکت‌کنندگان در این آکسیون –که قبل از آن هم سابقه‌ی فعالیت به عنوان فعال حقوق کودک را داشت- در این مورد به «دفتر کودکی» می‌گوید: «در مورد واکنش همراهان شرکت‌کننده، خاطرم هست در بدو ورودم با اینکه دوستانم نیامده بودند و هیچ‌کدام از بچه ها را نمی شناختم، مورد استقبال گرم و بی‌ریای سایرین قرار گرفتم. نسبت به برخوردهای اجتماعی و توضیح کارشان خیلی پخته عمل می‌کردند و تمرکزشان روی برنامه‌ی‌شان بود. تعدادی از شرکت‌کننده‌ها به نفع بچه‌های کار و خیابان همان‌جا لنگ و شیشه‌شور می‌فروختند».

وی در مورد شرایط امنیتی حاکم بر آن روزها می‌گوید: «بعد که تعداد افراد بیشتر شد، موقع شروع برنامه بازداری ناشی از ترس بود که منشأش شرایط سیاسی آن سال بود که بازداشت و دستگیری را به هر دلیلی محتمل می‌کرد، حتی به خاطر یک برنامه‌ی گروهی که شاید به عنوان یک برنامه‌ی اجتماعی بتوان طبقه‌بندی‌اش کرد». زردکف در مورد دیگر سختی شروع حرکت می‌گوید: «حضور در وسط خیابان به این شکل برای اولین بار که شما حرکتی می‌کنید که برای سایرین اعم از رهگذر پیاده و سواره عجیب است و جلب توجه می‌کند. شما می‌دانید برنامه‌ی‌تان چیست، اما بی‌اطلاعی مخاطب شما و در لحظه مواجه شدنش هر برخوردی را محتمل می‌کند و این خود می‌تواند فکر شما را درگیر کند. برای همین کمی شروع برای‌شان سخت بود. اما به محض حضور چند گروه از افراد، سایرین هم آمدند و شرکت کردند. تیم های دو نفره شکل گرفت، یک نفر دستمال داشت و یک نفر شیشه‌شور را روی شیشه ماشین‌ها اسپری می‌کرد و توضیح مختصری در مورد برنامه می‌داد و در صورت تمایل مبلغی می‌گرفت و توضیح می‌داد که برای این بچه‌ها هزینه خواهد شد». آن‌چه برای خود زردکف هم جالب است، حضور دختران ۱۷-۱۸ ساله‌ای در خیابان است که «انگیزه‌ی‌شان، جدیتشان در کار و دقت درنوع توضیح فعالیتشان به مردم برایم جالب و غیرمنتظره بود».

سوی دیگر ماجرا، کودکان کار هستند. کودکانی که این محل برای‌شان حکم محل کار را دارد و هر شب این‌جا می‌آیند تا در میان ازدحام خودروها و آدم‌ها، شاید بتوانند حداقل هزینه‌ی زندگی خود و شاید خانواده‌های‌شان را فراهم کنند. کودکانی که همیشه و همه‌جا حضور دارند، اما رهگذران، تحت تاثیر تبلیغات رسانه‌ها، خوب یاد گرفته‌اند نادیده‌ی‌شان بگیرند.

جِی‌جِی واکنش کودکان کار به این حرکت را این‌گونه توصیف می‌کند که ابتدا فکر می‌کردند «ما می‌خواهیم همیشه این‌جا باشیم و جای آن‌ها را بگیریم». اما بعد که متوجه هدف برنامه شدند، «با ما دوست شدند و عکس گرفتند و خوب بودند».

 پویه نوریان، عکاس حاضر در پارک‌وی در شب ۲۰ مرداد ۹۰، نیز در این مورد به «دفتر کودکی» می‌گوید: «کودکان کار آن ناحیه برخورد پراسترس و اضطرابی با ما داشتند، ترس شب بدون درآمد ماندن و برخورد همراه با خشونت گروه‌هایی که برای آنها کار می‌کنند (با توجه به این که برنامه در ساعت بعد از افطار و اوج شلوغی و ساعت پر کار بچه‌ها بود) جلوی رضایت و خوشحالی آن‌ها را می‌گرفت و گاه شکایاتی هم مطرح می‌کردند، اما در پَسِ چهره‌ی آنها شادی و لذت مورد توجه‌ واقع‌شدن به طور نامحسوس قابل مشاهده بود».

نوید زردکف نیز در مورد نحوه‌ی برخورد کودکانی که هر روز سر همان چهارراه کار می‌کردند، می‌گوید: «اول نگران اوضاع شده بودند به خاطر کارشان، شاید واقعا فکر می کردند که آمده ایم جایشان را بگیریم. چندتایی از بچه ها ازشان خواستند اجازه دهند آن شب ما برای‌شان کار کنیم. چند نفر با مهربانی و احترام مشغول صحبت با این بچه‌ها شدند. از مشکلاتشان پرسیدند، گفت‌وخند کردند و برایشان ساز می‌زدند. و در نهایت هم همه یا بخشی از پولی که جمع شده بود را به‌شان دادند. با کنجکاوی و لبخند به ما نگاه می‌کردند، کمی خجالت می‌کشیدند. خاطرم هست قوطی اسپند یکی‌شان را قرض گرفتم ، با اینکه می‌خندید و راضی بود نگران قوطی اسپندش بود که ذغالش نریزد و آتشش خراب نشود …».

کودکان کار، احتمالاً از این‌که -شاید برای اولین بار- به جای این‌که نادیده گرفته شوند، تحقیر شوند، مورد توهین قرار گیرند، عده‌ای هستند که آن‌ها را –که خود قربانی شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود هستند- مسبب اعتیاد و روابط نامشروع و ناامنی و گاه حتی خود فقر نمی‌دانند و برای‌شان کاری می‌کنند و آن‌ها را بخشی از همین جامعه به شمار می‌آورند و از خود نمی‌رانندشان، متعجب و البته عمیقاً خوشحال بوده‌اند.

اما آن‌چه هدف نهایی طراحان و شرکت‌کنندگان در این آکسیون بوده، معطوف به «مردم» است. مردمی که سال‌هاست یاد گرفته‌اند آن‌ها را از خودشان ندانند.

پویه نوریان، واکنش‌های مردم را «متناقض» و همراه با ترس، عدم همکاری، اعتراض، تشویق، تحسین و … می‌داند. جی‌جی نیز می‌گوید با وجود توضیحی که داده می‌شد، خیلی‌ها فکر می‌کردند هدف کلاه‌برداری قرار گرفته‌اند!

زردکف در مورد برخورد مردم و به‌خصوص سواره‌ها توضیح می‌دهد: «طبیعتاً در نگاه اول از نوع لباس، آرایش، مدل مو و … مشخص بود این افراد با این تعداد برای کار این‌جا نیستند. در مورد برخوردشان در بهترین شرایط، در زمان اندک انتظار پشت چراغ قرمز، ابتدا با نگاه بهت‌زده‌ی راننده‌ها مواجه بودیم که به شیوه‌ی مرسوم بچه‌های خیابانی  بدون هماهنگی به سراغ شیشه‌ی ماشین‌شان می‌آمدند و راننده‌ها دیگر شاید به راحتی نمی‌توانستند خودشان را به ندیدن بزنند. بعد از کار، ما درخواست پول می‌کردیم و آنها باید به سرعت فکر می‌کردند و به این نتیجه می‌رسیدند که “اینها احتمالاً برای کار اینجا نیستند، دارند کار نمادین می‌کنند، احتمالاً پولی که می‌گیرند برای همین بچه ها صرف می‌کنند، اما چرا؟ چرا به این شکل؟” اگر چه در بعضی گروه‌ها توضیح کامل در مورد کار و شیوه مصرف پول داده می‌شد. اما راننده‌ی اتومبیل بدون آنکه بخواهد در معرض یک شو یا نمایش قرار می‌گرفت که مستقیماً به سمت خود او می‌آمد و از این بابت به نظر من بسیار مهم و تاثیرگذار بود. خیلی‌ها هم به شدت استقبال می‌کردند و مبالغ زیادی را کمک می کردند، خاطرم نیست چقدر اما مبلغ به نسبت قابل توجهی پول جمع شد که صرف همین بچه‌ها شد و گزارش مالی‌اش در صفحه‌ی مجازی دعوت قرار گرفت».

اما بخشی از ماجرا هم، برخورد منفی‌ است: «خیلی از ماشین ها شیشه ها را پایین نمی دادند، و اشاره می کردند که تمیز نکنید، اگر چه مهار کنجکاوی‌شان سخت بود و این در نگاهشان مشهود بود. خیلی ها مسخره می‌کردند، یا می‌گفتند ” شما بیکارید!” یا “که چی؟” یا “شعار سیاسی می‌دادند” یا می‌گفتند ” اینها پول‌دارند، از ما پول‌دارترند وقتتان را صرف نکنید(اشاره به کودکان خیابانی)”».

در جامعه‌ای که به واسطه‌ی شرایط بغرنج اقتصادی و فاصله و شکاف طبقاتی رو به افزایش از یک طرف؛ و تبلیغات مداوم رسانه‌های غالب که سعی می‌کنند گروه‌هایی چون «کودکان کار» و «کودکان خیابان» را، نه قربانی و حاصل وضعیت اقتصادی و اجتماعی موجود، که مقصر و مسئول وضع خودشان و حتی مسئول بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی دیگر معرفی کند و مسئله را به سطح فردی و روان‌شناختی تقلیل دهد از طرف دیگر؛ این چند ساعت التهاب و شکسته شدن نظم پیوسته و همیشگی در بخش کوچکی از طولانی‌ترین خیابان خاور میانه، هرچند نمی‌تواند مسئله‌ی کودکان کار و کودکان خیابان را حل کند، اما شاید بتواند تلنگری ایجاد کند و ریشه‌ها را به مردم نشان دهد. تلنگری که انگیزه‌ی اصلی طراحان و شرکت‌کنندگان در این حرکت بود.

پویه نوریان، عکاس حاضر در محل، در این مورد به «دفتر کودکی» گفت: «هدف آن حرکت شناساندن این کودکان به مردم عادی بود که شاید درگیری‌های روزمره‌ی‌شان مانع توجه به این قشر از کودکان شود».

نوید زردکف که سابقه‌ی فعالیت حقوق کودک پیش از این آکسیون را دارد، نیز معتقد است: «صرف کار کردن در یک جغرافیا با این بچه‌ها، بدون اطلاع‌رسانی از وضعیت آن‌ها و ریشه‌های مشکلات‌شان، بدون انعکاس اتفاقات آن‌جا و تجربیات به‌دست‌آمده در فضای کار اجرایی، مثل حرف زدن در خلا بود. ما در فعالیت‌هایی که داشتیم دیده می‌شدیم (نه خیلی پررنگ) اما عملاً صدای‌مان -به گونه‌ای که حقایق را آن‌طور که شایسته است انتقال دهد- به جایی نمی‌رسید و احساس کردم این کار کوچک‌ترین اثری که دارد، ساعاتی قسمتی از این خیابان‌ها را ملتهب و متوجه این بچه‌ها و مسائل‌شان می‌کند. شاید لحظاتی برای آن‌ها که ما را دیده‌اند یا خبر برنامه‌ی‌مان را شنیدند فرصتی به وجود آورد که کمی عمیق‌تر به مفهوم خیابان و مسائل مربوط به آن فکر کنند.»

آن‌چه در شب ۲۰ مرداد ۹۰ در پل پارک‌وی سازماندهی و اجرا شد، هرچند به دلیل شرایط امنیتی‌ای که از خرداد ۸۸ تا کنون بر ایران حاکم بر ایران است تداوم پیدا نکرد، اما نقطه‌ی عطفی در فعالیت‌های معطوف به استیفای حقوق کودکان به شمار می‌آید. شاید اولین بار بود که مسئله‌ی کودکان کار و کودکان خیابان این‌چنین به سطح خیابان کشیده می‌شد و عده‌ای از مردم را ناخواسته درگیر این مسئله می‌کرد. کنشی در طراحی و ایده‌ی اولیه آن، فعالان حقوق کودک هیچ نقشی نداشتند و تنها پس از مطرح شدن مسئله در فضای مجازی، به بسط و تبلیغ آن پرداختند. نوید زردکف در این خصوص به «دفتر کودکی» می‌گوید: «من خودم به شخصه با توجه به اینکه سابقه‌ی فعالیت در حوزه حقوق کودک را داشتم برایم جالب بود که دیگرانی که در این حوزه متمرکز کار نکرده‌اند و آموزش خاصی در این زمینه ندیده‌اند به خصوص در قشر جوان جامعه، چه برداشتی نسبت به این موضوع دارند، از چه زاویه‌ای به مسئله می‌نگرند. ظاهر برنامه و نوع بیانشان که جملات ساده‌ای بود برای دعوت دیگران و تمرکزشان بر یک کار گروهی که مبتنی بر حضور در خیابان باشد، برای من مهم بود».

وجه تمایز آکسیون پارک‌وی با حرکت‌هایی که پیش از آن در خصوص کودکان کار و خیابان انجام شده بود، این بود که سازماندهی، قرار گذاشتن و حتی ایده‏ی آن، خارج از نهادهای فعال این حوزه شکل گرفت.

پیش از آن هربار که فعالان حوزه‌ی کودکان کار و خیابان، برنامه‌ای در خیابان‌ها، پارک‌ها و دیگر محل‌های تجمع مردم برگزار می‌کردند، پشتیبانی و سازمان‌دهی طرح از جانب تشکل‌های حقوق کودک بود. اما در این حرکت، خود مردم، نسبت به موضوع از خود حساسیت نشان دادند و بدون این‏که با هیچ نهاد، سازمان و یا ان‌جی‌اویی در ارتباط باشند، به‏صورت خودجوش این قرار را گذاشتند و حضور پیدا کردند.

در شرایطی که در سال‌های اخیر بخشی از کنش‌هایی که در قالب تشکل‌های حامی حقوق کودکان انجام می‌شوند، حالت لوکس و خیلی سانتیمانتال دارد و ارتباط‌شان با مردم، به شکل زنده، از طرف فعالین حقوق کودک، خیلی وقت‏ها متأسفانه قطع است، این که پس از سال‌ها فعالیت بدون دخالت  فعالین و تشکل‌ها، خود جامعه به‏صورت خود‏جوش، نسبت به این موضوع حساسیت نشان داده و سعی کرده با ایده‏های خلاق و توان سازماندهی‏ای که دارد، جامعه را نسبت به این موضوع حساس کند. در واقع این حساس‏سازی خارج از فعالیت حرفه‏ای در این حوزه‏ حرکتی نو بود و نشان می‌داد بالاخره بخشی از جامعه، به‏طور خودجوش، نسبت به این موضوع حساسیت نشان داده است و در صورتی که فضای امینتی و پلیسی بر جامعه حاکم نبود، می‌توانست سرآغاز منش و روشی نو در خصوص حقوق کودکان باشد.

نوید زردکف، فعال سابق حقوق کودک و از شرکت کنندگان در کنش ۲۰ مرداد ۹۰ پل پارک‌وی در خصوص تشکل‌های غیردولتی حامی حقوق کودکان را در مصاحبه با «دفتر کودکی» این‌گونه می‌گوید: «چیزی که من احساس می‌کنم این است که در سال‌های اخیر، کودکان و مسائل مربوط به آن‌ها، صحبت در مورد مشکلات کودکان به خصوص کودکانی که فقر نقش اصلی را در پدید آمدن مشکلاتشان ایفا می‌کند، تبدیل به یک کالای لوکس فرهنگی و یا سرگرمی فاخر دوران بازنشستگی شده. بسیاری از شرکت‌های تجاری و فعالان بزرگ اقتصادی دارند مسائلی که شاید حدود ۷–۸ سال پیش توسط سازمان‌های مردم‌نهاد مطرح می‌شد را همان‌گونه بازگو می‌کنند، انگار نه انگار که همین سیاست‌های غلط اقتصادی که موجب پیشرفتشان شده مسبب به وجود آمدن این اوضاع است. من خودم از بیان این که به کار در حوزه‌ی حقوق کودک علاقه مندم نگران می‌شوم چرا که تعداد زیادی به ظاهر ان‌جی‌او در این سال ها به وجود آمده که در پس فعالیت‌های اجتماعی به شدت درگیر فعالیت اقتصادی‌شان هستند. البته ممکن است با توجه به اوضاع بد اقتصادی این چند سال و به طبع آن ریزش نیروی داوطلب برخی از این سازمان‌ها را مجبور به جذب منابع مالی بیشتر کرده باشد که موضوع بحثم آن‌ها نیست. بلکه اشاره‌ام مستقیماً به دسته‌ای از این سازمان‌هاست که خط اصلی فعالیتشان و تمرکز و تراکم نیروهای‌شان بر روی فعالیت‌های اقتصادی‌شان است».

زردکف تفکر «کمک و جذب خَیّرین در حوزه‌ی فعالیت اجتماعی» را تفکری «شکست‌خورده» و حتّی آن را «مشوق و تقویت‌کننده‌ی ریشه‌های مسائل اجتماعی» می‌داند. وی تفاوت بارز فعالیت مبتنی بر «خَیّر» در مقایسه با «فعالیت داوطلبانه»، «استمرار» دانسته و به «دفتر کودکی» می‌گوید: «تمرکز در کار خیر بر روی شخص خیررسان است. شخص خیررسان عموماً به دنبال این است که کاری را انجام دهد. مهم این است که “او” کمکی بکند و همیشه این بستر برایش مهیاست. اما فعالیت‌های داوطلبانه عموما بهً زودی پوست می‌اندازد و داوطلب به سمت افزایش اطلاعات و مهارت‌هایش در این حوزه سوق داده می‌شود چرا که نیروی محرکه اینجا آرمان است. برای داوطلب مهم این نیست که یک کاری انجام دهد، برای او مشخصاً بهبود شرایط موجود اهمیت دارد. این انگیزه است که سبب تلاش برای ارتباط عمیق‌تر، گسترش اطلاعات، ویران کردن و پوست انداختن مرحله به مرحله برداشت از مسئله و تلاش برای کشف حقیقت و ریشه‌های اصلی به وجود آمدن مسائل است و منجر به عریان دیدن واقعیت موجود می‌شود. در نتیجه فکر می‌کنم در چنین شرایطی، باید هر چه بیشتر از روش‌های نو‌آورانه ای از این دست، که مبتنی بر ارتباط مستقیم با مسائل اجتماعی است و سبب می شود مردم از طبقات متفاوت هم‌دیگر را ببینند و گفتمان ایجاد کنند حمایت کرد».

نوید زردکف، نهایتاً در خصوص حساس شدن جامعه به مسئله‌ی کودکان و مطرح شدن آن در میان افکار عمومی می‌گوید: «من فکر می‌کنم مسئله اساسی همین‌جاست. صرف هزینه و وقت برای درمان وضعیت موجود توسط سازمان‌ها و ان‌جی‌اوها، و برگزاری برنامه‌های توانمندسازی و سوادآموزی و فعالیت‌هایی از این دست به نوعی مشوق ریشه‌های تولید وضعیت موجود است. ما سرگرم درمان می‌شویم در حالی که علل اصلی به وجودآوردنده‌ی مسئله سر جای خود باقی است و مشغول بازتولید شرایط موجود با قدرت بیشتری است. البته اطلاع‌رسانی در شرایطی که دولت صحبت از “جمع آوری” متکدیان می‌کند، یا علناً این تفکر را تبلیغ می‌کند که این قشر پولدار و تنبل هستند، سبب ایجاد مهارت “من تو را ندیدم” پشت چراغ قرمزها می شود و دیگر عجیب نیست وقتی در برنامه‌ای مشابه در شب یلدا با یکی از همین بچه‌های کار صحبت می‌کردم و او تعریف می‌کرد که چند بار به دلیل اصرار برای کمک، کتک خورده. خاطره‌ای می‌گفت که آقای تنومندی از ماشین بنزش پیاده شده بوده و سر چهار راه فرمانیه او را به قصد کشت زده بوده و حتی یک نفر جرأت اعتراض پیدا نکرده!  و یا این گفتمان در برنامه‌های مذهبی و خانوادگی تلویزیون که کودک و به خصوص نوجوان را خطاکاری معرفی می‌کند که باید تربیت شود، این که از کودک به عنوان بستر آماده برای جذب ناهنجاری‌های اجتماعی یاد می‌شود، سیاست نگران‌سازی والدین و هشدارهای غیرواقعی نسبت به اعتیاد و روابط نامشروع و … افکار عمومی را هر چه بیشتر از علل اصلی مشکلات دور، و مسئولیت نهادهای دولتی را کم می‌کند. اینکه رفتار والدین و جامعه بزرگسال چه نقشی در شکل‌گیری تفکر کودک دارد؟ این که الگوهای متناقضی که در برنامه‌های فرهنگی و سریال‌های تلویزیون ارائه می‌شود چه نقشی در سردرگمی کودکان دارد؟ عدم صداقت دولت چه اثری در مرگ صداقت در جامعه و در نتیجه در تفکر کودکان دارد؟ طی شدن پله‌های ترقی با ریاکاری و وابستگی به طبقه‌ی فرهنگی خاص چه تصویری از جامعه به کودکان می دهد؟ یا سیاست‌های غلط و تبعیض‌های اقتصادی چه نقشی در افزایش فقر و تاثیرات آن بر کودکان داشته؟ مجموعه‌ی این‌ها مسائلی است که به آن پرداخته نمی‌شود و مطرح نشدنش در جامعه و تلاقی پیدا نکردنش با افکار عمومی، سبب بیان غلط مسئله شده و در نتیجه فعالیت در این حوزه را به شکست منتهی می‌کند».

کنش ۲۰ مرداد ۹۰ پارک‌وی، بار دیگر بر این مسئله صحه گذاشت که حرکت به سوی تحقق حقوق کودک در ایران، مستلزم آن است که یک جنبش اجتماعی آگاهانه حول این موضوع شکل بگیرد. به عبارتی باید رسالت و وظیفه‌ی شهروندان در برابر گروهی که نزدیک به ۳۰درصد از جمعیت کشور تشکیل می‌دهند، تبدیل به دغدغه‌ای عمومی شود. اگر قرار باشد جنبش اجتماعی آگاهانه شکل بگیرد و مردم نسبت به این موضوع حساسیت نشان بدهند، گام اول این است که این موضوع تبدیل به بخشی از زندگی روزمره‏ی آن‏ها بشود. یعنی هرکدام شهروندان جامعه، در زندگی روزمره‏‌ی‌شان این دغدغه را داشته باشند که با کودکی که می‏خواهد در پشت چراغ قرمز به ما فالی بفروشد، شیشه‏‏شان را پاک کند و… چگونه باید برخورد کنند و رسالت جامعه در مقابل این موضوع و در شکل عام‏تر آن، در مقابل کودکان چیست. حضور در خیابان، گام اول شکل‏گیری ارتباط زنده با خود مردم است و لمس این‏که مردم اصلاً نسبت به این موضوع چه واکنشی نشان می‏دهند، نظرشان نسبت به آن چیست و فعالان این حوزه تا چه اندازه می‏توانند در نظرات و دیدگاه‏های مردم در این زمینه، تأثیرگذار باشند. حضور فعالین در خیابان و اماکن عمومی و مطرح کردن ریشه‌های مسائل کودکان کار و خیابان به شکل مدنی، آرام، آگاهانه و صبورانه با مردم بهترین شکل ارتباط با جامعه و نهایتاً شکل‌گیری یک جنبش اجتماعی در این خصوص خواهد بود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large