Skyscraper large

جعبه ی عجایب

987l46gfhk

پرتره احمد مطر

حمید فراهانی

کودک که بودم

جعبه ی اسباب بازی ها را گشودم

تختی طلا کوب را بیرون آوردم

 که بر آن عروسکی چوبی ایستاده بود

         و در دستش شمشیری از نی.

سر عروسک را پایین آوردم

بالا بردم

[از تخت] به زیر آوردمش

[به تخت] نشاندمش

به زیر آوردمش

نشاندمش…

تا خسته شدم

او اما ازین دم دمی مزاجی ام

نه گلایه کرد وُ

نه خشمگین شد

این گونه بود که تاج و تختش به دست من بود

شکوهمند …یا خوار…

نصبش می کردم :می ماند

عزلش می کردم: می رفت!

راضی و سرگرم بازی بودم …

اما پدرم

این بازی را که دید

ترسید… مضطرب شد

عروسک را در جعبه اش گذاشت

و گوشم را محکم کشید

89r7u8u46321qa

عمری متحیر بودم

اما زمانی که بزرگ شدم

راز را فهمیدم!

فهمیدم که عروسک من

تجسُّمی بود

از تمام پادشاهان عرب!

 


  • احمد مطر / ترجمه حمید فراهانی
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large