Skyscraper large
گفتگو با سهراب رزاقی، مدیر موسسه مدرسه عرصه سوم

داوطلب به مثابه سرمایه و نیروی اجتماعی تغییر

88r8r5r5r2e2e

روزبه نوربخش

دکتر سهراب رزاقی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در تهران و مدیر موسسه غیردولتی کنشگران داوطلب بود. موسسه‌ای که در روند توقیف سازمان‌های جامعه مدنی یک سال پس از روی کار آمدن دولت نخست محمود احمدی نژاد، در سال ۱۳۸۵ از سوی نیروهای امنیتی به صورت غیرقانونی تعطیل شد. پس از انتخابات ۱۳۸۸، رزاقی به دلیل فعالیت‌های مدنی به صورت غیابی محاکمه و به ۲۰ سال حبس محکوم شد. او اکنون در کشور هلند زندگی می‌کند و مدیر مدرسه عرصه سوم است. با توجه به فعالیت متمرکز او بر موضوع نقش نیروهای داوطلب در فعالیت‌های مدنی، این هفته به سوالات ما درباره تعریف داوطلب، فعالیت داوطلبانه و موضوعاتی نظیر جایگاه نیروهای داوطلب در سازمان مدنی و همچنین حقوق و مسئولیت‌ های آنان پاسخ داده است. او درباره چالش‌های فعالیت داوطلبانه نیز نکاتی قابل توجه را یادآوری می کند که دراین مصاحبه آن ‌ها را خواهید خواند.

جناب رزاقی با توجه به معیارهای عمومی و بین المللی از فعالیت داوطلبانه و نیروی داوطلب چه تعریفی می توان داشت؟

رزاقی : سنت داوطلبی و اقدام های داوطلبانه در جوامع مختلف از یک قدمت تاریخی برخوردار است و از شاخص های مهم سرمایه اجتماعی  محسوب می شود. در چند دهه اخیر با به بن بست رسیدن الگوهای توسعه دولت محور و یا بازار اهمیت ویژه ای در برنامه هایی توسعه یافته اند و در کشورهای مختلف ، برنامه های متنوع داوطلبی به اجرا گذاشته شده است. اما داوطلب به کسی گفته می شود که برای نفع و خیرعمومی و کمک به انسانهای دیگر و زدودن آلام آنان، بخشی از دانش و تجربه، سرمایه، توانایی، و وقت خودش بطور رایگان در اختیار دیگران قرار می دهد. در این تعریف از داوطلب چند عنصر متمایز کننده از سایر فعالیت و جود دارد: یک- عملی ارادی و آگاهانه است که توسط فرد انجام می گیرد، دوم- خودجوش است، فرد بطور آزادانه تصمیم برای انجام آن می گیرد، تمایل شخصی اصل بنیادین فعالیت داوطلبانه است. سوم- اقدام مدنی است بنابه مسئولیت مدنی و اخلاقی خویش اقدام به انجام آن عمل داوطلبانه می کند. و نکته چهارم هدفش خیر عمومی است نه کسب منفعت مادی یا سیاسی به عبارت هدفش انسان دوستانه است.

بر این اساس مرز بین فعالیت داوطلبانه با رویکرد خیریه ای و رویکرد مدنی و اجتماع محور کجاست؟

رزاقی : من معتقدم هر دو اقدام عمل داوطلبانه است؛  گرچه ممکن است انگیزه های اقدام داوطلبانه فرق داشته باشد برخی ممکن است بنابه دلایل ایدئولوژیک  یا اندیشه های دینی  اقدام به داوطلبانه ای را انجام دهند یا انگیزه های شخصی. اما به هر حال اقدام داوطلبان محسوب می شود نمی توان بین آن دو تفاوت گذاشت. عمل داوطلبانه برمبنای رویکرد مدنی انجام می گیرد به همین خاطر باید برای ترویج برنامه های داوطلبی،  آموزش های مدنی را در کانون برنامه خود قرار دهیم

ما امروز با مفهومی از فعالیت داوطلبانه رو به رو هستیم که مفهومی مدرن است، این با فعالیت داوطلبانه به معنای سنتی و کلاسیک آن چه تفاوتی دارد؟

رزاقی : کار داوطلبانه مفهومی وسیع دارد و باید این مفهوم را محدود کنیم و میان اشکال سنتی و مدرن آن تمایز قایل شویم. در شکل مدرن کار داوطلبانه چند عامل وجود دارد که آن را از اشکال سنتی متمایز می کند: در گذشته عمل داوطلبانه بیشتر برمبنای رویکرد ایدئولوژیک و دینی صورت می گرفت در حالی که در دنیای جدید برمبنای رویکرد انسانی وعُرفی عمل می شود. نکته دوم در دنیای قدیم فعالیتهای داوطلبانه بر مبنای امر طبیعی سامان می گرفت. در حالی که در دنیای جدید فعالیت های داوطلبانه به طور قراردادی صورت می گیرد. نکته سوم در دنیای جدید با شکل گیری دولت مدرن، ماهیت و شکل اقدام های داوطلبانه تغییر می کند و نکته چهارم شکل همبستگی اجتماعی در دنیای ماقبل مدرن با دنیای مدرن تفاوت دارد با تفاوت شکل همبستگی و گذار از همبستگی طبیعی به همبستگی مبتنی برقرارداد،  شکل و ماهیت اقدام های داوطلبانه متفاوت می شود. 

پس به عقیده شما آن چه که تمایز را می تواند توضیح دهد همان مفهومی است که فردینان تونیس تحت عنوان گمنشافت و گزلشافت (اجتماع و جامعه) مطرح می کند؟

رزاقی : بله،  از این منظر هم می توان به این موضوع نگریست و آنرا تحلیل کرد

انگیره های داوطلبانه را در ایران چه طور می توان برشمرد و در این انگیزه ها نسبت به سایر جوامع چه اختلافات و اشتراکاتی وجود دارد؟

 رزاقی : همان طور که می دانید سنت اقدام های داوطلبانه در ایران از قدمت تاریخی برخوردار است.  در  طول تاریخ در روستاها و شهرهای ما اشکال مختلفی از اقدامهای داوطلبانه را می توان به وضوح مشاهده کرد. گرچه در لحظات مختلف تاریخی، سنت های داوطلبی دچار قبض و بسط هایی شده اند. اما اگر بخواهیم یک ارزیابی کلی نسبت به دوران قدیم و جدید داشته باشیم می توان گفت عرصه داوطلبی در دوران جدید در ایران، بر خلاف دوران قدیم، عرصه کم خون و نحیفی بوده است این امر به دلایل چندی مانند دلایل شکل گیری دولت مطلقه، ناتوانی محیط سیاسی، اقتصادی و فقدان برنامه داوطلبی بر می گیرد. اما انگیزه های کار داوطلبانه در ایران را مانند سایر جوامع در دو بخش می توان برشمرد، بخشی از این انگیزه ها ناشی از علایق دینی و ایدئولوژیک است و بخشی دیگر نیز از علایق شخصی افراد ناشی می شود. از این منظر می توان گفت شباهت های بین انگیزه های کار داوطلبانه در ایران و سایر جوامع وجود دارد اما تفاوت هایی هم وجود دارد که مهمترین تفاوت به شکل اقدامهای داوطلبانه برمی گردد که در ایران اشکال سنتی و انگیزه های مبتنی بر آن بر اشکال مدرن اقدام های داوطلبانه غلبه دارد. به عبارت دیگر می توان گفت اشکال سنتی داوطلبی حجم وسیعی از فضاهای مدنی  جامعه ایرانی را به اشغال خود در آورده اند.

ما اگر بخواهیم انگیزه های فعالیت اجتماعی را تقویت کنیم چه راهکار هایی را می توانیم اتخاذ کنیم؟

رزاقی : من معتقدم برای تقویت عرصه  داوطلبی، کنشگران مدنی، باید سه برنامه مهم را در دستور کار خود قراردهند برنامه اول برنامه داوطلبی است  امروزه بسیاری از دولت ها آن را در دستور کار خود قرار داده اند، برای این که به این جمع بندی رسیده اند که بازار یا دولت به تنهایی نمی توانند مسئولیت توسعه  را به دوش کشند، از طرف دیگر این اعتقاد وجود دارد که دموکراسی پایدار در جوامعی وجود دارد که میان حوزه داوطلبی، حوزه بازار و حوزه دولت توازن وجود داشته باشد. به همین دلیل در بسیاری کشور ها برنامه هایی متنوع داوطلبی  تدوین شده  که به ترویج و گسترش فعالیت داوطلبانه منتهی شود.

برنامه دوم ، برنامه ظرفیت سازی فعالان و سازمانهای داوطلبی است که این برنامه باید در برگیرنده سه سطح فرد، سازمانها و شبکه های اجتماعی  در عرصه مجازی و واقعی باشد و تولید ادبیات و دانش باید در کانون این برنامه قرار گیرد. چون ما با فقر تئوریک و دانش در عرصه داوطلبی مواجه هستیم.

وبرنامه سوم ، توانا سازی محیطی است چون فعالیتهای داوطلبانه در محیطی می تواند انجام گیرد که حداقل آزادی های مدنی – سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، فرهنگ مدنی و … برخوردار باشد.   

خوب با این رویکرد در مورد اولی که مطرح کردید، ممکن است این سوال طرح شود که مسئولیت به وجود آمدن بسیاری از مسائل اجتماعی به دوش دولت و بازار است، و حالا آن ها از زیر بارمسئولیت شانه خالی می کنند و ضمنا کژکارکردی های دولت و بازار پوشانده می شود…

رزاقی : خیر، عرصه داوطلبی  عرصه مستقلی است که باید مستقل هم باقی بماند. ضمن همکاری و ارتباط با سایر بخش ها باید استقلال خودشان را حفظ کنند و نکته دیگر وادار کردن  دولت و بازار به پاسخگویی در قبال مسئولیت ها و وظایفی که در برابر جامعه برعهده دارند.  شفافیت بخشی و پاسخگو کردن دولت و بازار مهمترین مسئولیت  نهادهای مدنی  است . گرچه به این نکته توجه کنید که دو نوع نگاه، نسبت به سازمان های مدنی و نیروهای داوطلب وجود دارد، برخی از افراد ونیروهای سیاسی – اجتماعی به سازمان های مدنی به عنوان ابزار تکنیکی می نگرند و برخی دیگربه آنان به مثابه نیروی اجتماعی برای تغییر. من رویکرد دوم را دنبال می کنم.  گرچه در طول دو، سه  دهه گذشته، موسسات و سازمانهای دولتی عمدتا به نیروهای داوطلب و سازمان های مدنی به عنوان یک ابزار تکنیکی نگریسته می شده است. مثلا بهزیستی برای این که بخشی از مسئولیت خودش را کم کند، امور را به نیروهای داوطلب و سازمان های مدنی واگذار می کند و برای پیشبرد اهداف خود، به عنوان ابزار به نیروهای داوطلب نگاه می کنند. اصلاح این نوع نگرش ها در سطح جامعه و دولت یکی ازاقدام های اساسی و بنیادی است که باید انجام گیرد  که سازمان های مدنی و نیروهای داوطلب ابزار های تکنیکی نیستند ، بلکه سازمانهایی هستند که برمبنای رسالتی شکل گرفته اند و  برای ایجاد تغییر و زندگی بهتر تلاش می کند.  من فکر می کنم اصلاح نگرش ها و رویکردها بسیار مهم و تاثیر گذار است.

در ایران در طول سالهای اخیر شاهد بوده ایم که چالش هایی میان سازمان های مدنی و بدنه نیروهای داوطلب وجود اشته است. به عنوان مثال یک سازمان در سال ۸۷ تعداد زیادی از داوطلبان خود را کنار گذاشت، یا شاهد بودیم که یک سازمان بدون توجه به نظرات بخشی از اعضای خود، آیین نامه انتخابات و اساسنامه خود را نقض کرد، به نظر شمااین چالش ها چگونه قابل حل است به طوری که سازمان ها آسیب نبینند و اعضای داوطلب آن سازمان نیز حقوق مدنی شان در سازمان نقض نشود؟

رزاقی : نیروهای داوطلب در ایران با مشکلات چندی روبه رو هستند، این مشکلات  را در سه سطح فردی، سازمانی و محیطی می توان طبقه بندی کرد. نیروهای داوطلب، سرمایه گرانقدر سازمان به شمار می روند. هرقدر نیروهای داوطلب یک سازمان بیشتر باشند نشانه دهنده قدرتمندی و توانمندی سازمان است و هر قدر تعداد نیروهای داوطلب در یک سازمان کمتر باشد نشانگر کم بضاعتی و فقیر بودن سازمان است. اما علت مشکلی که شما گفتید به دلایل چندی برمی گردد. یکی از  این دلایل، آن است که در سازمان های مدنی، تعریف درستی از نیروی داوطلب وجود ندارد، نگاهی که به داوطلب وجود دارد نگاهی ابزاری است و داوطلب به عنوان یک عضو، شریک و همکار درنظر گرفته نمی شود. دلیل دیگر شیوه  اداره نامطلوب یا Bad Governance دردرون سازمان است.  که به داوطلب اجازه نمی دهند از مسئولیت ها و حقوق مشخص برخوردار باشد. همان طور که داوطلب باید در برابر سازمان پاسخگو باشد، تمام ارکان سازمان هم باید در مقابل نیروی داوطلب پاسخگو باشند، منظورم پاسخگویی به معنای الاعم کلمه است. اساسا مشارکت دادن نیروهای داوطلب در تصمیم گیری چه در تعیین دستور کار و چه در اجرای تصمیمات، نقش مهمی در پایداری سازمان دارد. شاید بتوان گفت که یکی از دلایلِ قوی نبودن سازمان های مدنی در ایران همین است. اگر تجربه های بین الملی را نگاه کنیم مانند سازمان عفو بین الملل می بینیم تمام قدرتش بر همین نیروی داوطلب استوار است. همچنین یکی از مسائل دیگری که بسیار مهم و تعیین کننده است، حق دسترسی و گردش آزاد اطلاعات درون سازمان است که متاسفانه در کشور ما در سازمان ها به دلیل عدم شفافیت این حق به رسمیت شناخته نمی شود. من اگر بخواهم این بحث را جمع بندی کنم باید بگویم که نیروهای داوطلب به نقش و جایگاه خود کمتر توجه می کنند و از طرفی تابع نظم نیستند. گرچه از نظر انگیزشی، با نیروهای موظف تفاوت دارند اما معتقدم باید در مسئولیت پذیری و شکل انجام کار همانند نیروهای موظف در سازمان عمل کنند. گاهی دیده می شود که نیروی داوطلب منظم فعالیت نمی کند و زمانی که نقد می شود می گوید من نیروی داوطلب هستم. نیروی داوطلب باید هم مسئولیتش مشخص باشد، هم حقوقش، هم شرح وظایفش و هم اختیارتش. نکته دوم این است که خود سازمان ها هم برنامه ای برای مدیریت داوطلبان ندارند، مدیریت نیروهای داوطلب به مراتب از مدیریت نیروهای سازمانی مهم تر و مشکل تر است زیرا باید به طور مداوم برای آن ها ایجاد انگیزه کرد. نکته دیگر مشکلات محیط  سیاسی، اجتماعی است که فضای فعالیت داوطلبانه را محدود می کند، رویکرد مسلط رویکردی امنیتی است و قوانین و مقررات ناظر بر فعالیت داوطلبانه محدود کننده است، متاسفانه دولت به هیچ وجه اجازه و امکان انباشت قدرت اجتماعی نمی دهد و همواره از انباشت آن هراس دارد.

نیروهای داوطلب نیاز دارندکه مهارت ها و توانمندیهایی برای انجام فعالیت داوطلبانه داشته باشند، بعضی از این توانمندی ها مختص حوزه خاص فعالیت است مانند این که کسی که در حوزه کودکان کار می کند باید درباره مسائل کودکان یا نجوه رفتار و برخورد با کودکان مطلع باشد اما برخی دیگر مهارت هایی هستند که به طور عمومی هر فردی که کار داوطلبانه انجام می دهد باید آن ها را داشته باشد یا درباره آن ها آموزش لازم ببیند. به نظر شما اصلی ترین این توانمندی های عمومی کدام اند؟

رزاقی : برخی مهارت های عمومی هست که صرف نظر از این که شخص در چه سازمانی فعالی می کند باید آن ها را داشته باشد، اولین مهارت، شیوه اداره یک سازمان است و باید نیروهای داوطلب با شیوه اداره مطلوب (Good Governance) و شاخص های آن آشنا باشند و آن شاخص ها در محیط کار عملی مد نظر قرار دهند. متاسفانه در حال حاضر شیوه اداره نامطلوب بر اکثر سازمانهای مدنی حاکم است. مهارت دیگر، مهارت کار تیمی است. اساسا یک کار موفق زمانی انجام می شود که ما بتوانیم به مثابه یک تیم عمل نماییم که همه اجزای تیم به مسئولیت ها، اختیارات و جایگاه و نقش خود آگاه باشند. سوم مهارت های ارتباطی است، خیلی از مسائلی که پیش می آید ناشی از ضعف ارتباطی است، یعنی نمی توانیم با هم ارتباط موثر برقرار کنیم و سوء تفاهم پیش می آید. مهارت دیگرConflict Resolution یا مدیریت حل و فصل اختلافات است. همه سازمان ها در درون خود اختلافاتی دارند، اما ضعف این جاست که مدلی برای حل و فصل اختلافات درون سازمان وجود ندارد که اعضا بتوانند به صورتی قانونی اختلافات خود را حل کنند. مهارت دیگر، مهارت ترویج و حمایتگری(Advocacy) است، همه افرادی که در سازمان ها فعالیت می کنند باید روش های ترویج را بدانند: چه گونه می توان یک هدف را پیگیری کرد،اگر در اقلیت هستند چگونه خود را به اکثریت تبدیل کنند، چگونه می توانند اهداف و برنامه های خود را پیش ببرند و تاثیر گذار باشند. مهارت دیگر، آموزش رفتارهای دموکراتیک است، سازمان ها باید بر مبنای روش های دموکراتیک سازمان دهی و اداره شوند. اگر سازمانی با دموکراسی اداره و این موضوع در مناسبات آن نهادینه شود، مسائل دیگر نظیر پاسخ گویی و شفافیت نیز محقق می شود. البته در کنار این می توان مهارت های دیگر هم ذکر کرد، اما این مهارت ها که گفته شد حداقل ها هستند.

به نظر شما چرا در سازمان های مدنی این آموزش ها برای داوطلبان در نظر گرفته نمی شود؟

 رزاقی : من فکر می کنم این امر چند دلیل دارد.

دلیل اول عدم درک درست از نقش و جایگاه نیروهای داوطلب در فعالیت سازمانی هست. مدیران ما بیشتر به آنان، به مثابه نیروی های موقتی می نگرند از این رو سرمایه گذاری روی آنان را به صرفه نمی دانند.

عامل دوم آنست که انجمن ها، در ایران مانند امور دیگر، به طور تجربی رشد کرده اند، بر مبنای دانش تئوریک شکل نگرفته اند، این فقدان دانش تئوریک باعث می شود که آنان دانش و مهارت لازم در مواجهه با نیروهای داوطلب نداشته باشند.

فقدان سرمایه و منابع نیز عامل دیگری است که در این زمینه می توان نام برد. سازمانهای مدنی در ایران ضعیف هستند و از منابع  لازم برای سرمایه گذاری در این زمینه  برخوردار نیستند. 

ما با مساله شکاف نسلی هم در سازمان ها روبه رو هستیم، گروه هایی در سازمان ها هستند که اکثرا جوانند و گروه هایی که متعلق به نسل های قبلی هستند، این شکاف در فعالیت های سازمان مشکلاتی ایجاد می کند…

رزاقی : این امرهمواره در همه جوامع وجود دارد، اما باید سعی کرد بین این دو پل زد، میان انرژی و خلاقیت نسل جدید و تجارب نسل های قبلی. این که شکاف وجود دارد مهم نیست، مهم این است که این شکاف چگونه پر شود. اگر یک سازمان بر مبنای روابط و مناسبات دموکراتیک، سامان یافته باشد و شاخص های شیوه اداره مطلوب بر آن حاکم باشد، تا حدود زیادی بطور طبیعی این شکاف پر می شود. اما اگر این شیوه اداره مطلوب و مناسبات دموکراتیک در یک سازمان وجود نداشته باشد، این شکاف نه تنها ترمیم نمی شود بلکه روز به روز عمیق تر می شود. بنابراین برای پر کردن این شکاف باید به شکل سازماندهی و اداره سازمان توجه کرد.

در مواردی هم سازمان ها با بیان این که در شرایط فعلی در وضعیت مطلوبی قرار نداریم، به صدای منتقد در سازمان توجه نمی کنند وعوامل و فشارهای بیرونی را دلیلی میدانند که بر اساس آن فعلا نباید در درون به انتقادات توجه کرد. آیا این استدلال که برای حفظ نهاد مدنی تا روزی که فشارهای بیرونی رفع شود باید اصول مدنی را نادیده گرفت و رعایت اصول مدنی را به آن روز موکول کرد منتهی به نتیجه مثبت برای سازمان مدنی می شود؟

رزاقی : من اساسا با این نگاه موافق نیستم که به خاطر فشار بیرونی از مسئولیت ها و تعهدات خودمان صرف نظر کنیم، در عین حالی که باید به حساسیت های محیط توجه کرد، شاخص های شیوه اداره مطلوب مثل مشارکت، شفافیت، پاسخ گویی، مسئولیت پذیری، حاکمیت قانون، برابری و … باید در یک سازمان نهادینه شود و جود داشته باشد. نمی توان به خاطر حساسیت ها از اصول و معیار ها عقب نشینی کرد و به روابط و مناسبات غیردموکراتیک تن داد. چون این فشارهای بیرونی همیشه وجود دارد؛ امروز به یک شکل، فردا به شکلی دیگر.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large