Skyscraper large

مروری بر یک کنش اجتماعی

sd564sd-فرهاد مرادی- farhad moradi

فرهاد مرادی

یکم – در اردیبهشت ۱۳۷۹ گروهی از داوطلبان انجمن حمایت از حقوق کودکان در پی ایده­ی لغو کار کودکان  پا به محله­ی دروازه غار تهران گذاشته و با بخشی از این کودکان که در آن محل سکونت داشتند ارتباط برقرار کرده و مشکلات آن­ها را از نزدیک رصد کردند. در واقع این آغاز فعالیتی سیزده ساله بود که بعدها تحت عناوین انجمن­های گوناگون، با ساختاری مشابه با یک­دیگر و در نقاط دیگر پایتخت ادامه پیدا کرد و هم­چنان هم ادامه دارد. این روزها شاید افکار عمومی این انجمن­ها را با نام خانه­های کودک شناخته و رسالت فعالیت­شان را آموزش کودکان کار و خیابان بدانند، که اتفاقاً همین تکیه بر آموزش است که وجه تمایز این مجموعه­ها را با نهادهای سنتی خیریه­­ مشخص می­کند. صحبت کردن درباره­ی تحلیل­ها و انگیزه­های آن گروه از داوطلبان در آن مقطع زمانی که باعث­ شد تا آن­ها به عنوان بخشی از طبقه­ی متوسط تحصیل کرده­ی پایتخت پا به میدان عمل اجتماعی بگذارند در صلاحیت نگارنده نیست، چون خود من سه سال بعد از اردیبهشت ۷۹ همراه بخشی از این فعالیت شدم و به علت تسلط  روایت شفاهی به جای روایت کتبی در بین ما ایرانیان، چیز دندان­گیری از آن دوره نمی­دانم. حال اگر قرار باشد من هم برای ادامه­ی بخشی از بحث حاضر به جای نوشته­ها بر شنیده­ها تمرکز کنم، بی­شک هم مناقشه بر انگیز خواهد بود و هم سطح این نوشتار را به یک گپ محفلی تنزل خواهد داد. بنابراین در چنین شرایطی بیش­تر از یک راه جلوی پای نویسنده باقی نمی­ماند و آن هم این است تا با دقت نظر سؤالاتی مناسب را مطرح کند و در ادامه با صراحت بیان پاسخ­هایی درخور ارائه دهد.

دوم – عبید زاکانی نقل می­کند از شخصی پرسیدند قیمه با غین است یا قاف؟ شخص مورد نظر در جواب گفت:” با گوشت است و لپه!” ، داستان ساختارهای بسته­ی ایران و مقاومتش در برابر مفاهیم مدرنی چون حقوق کودک هم چیزی شبیه به روایت عبید است. سؤالاتی مطرح می­شود انتزاعی  و بحث­هایی شکل می­گیرد انتزاعی­تر،­ ولی به ندرت فرد رندی پیدا می­شود تا جوابی درخور تأمل در آستین داشته باشد. اگر قرار باشد سؤال فوق را در این زمان و در حوزه­ی حقوق کودک بازسازی نماییم احتمالاً چنین چیزی از آب در خواهد آمد: “برای بهبود وضعیت کودکان در ایران باید روی تغییر کدام قوانین تمرکز کرد؟” و پاسخ رندانه­ نیز شاید چنین چیزی باشد:”هیچ کدام! … برای بهبود وضعیت کودکان فعلاً دنبال کسانی بگردید که علیه وضعیت بد فعلی آن­ها شهادت بدهند.” با کمی انصاف و واقع بینی می­توان دریافت که جدای از فانتزی این پرسش و پاسخ خیالی، جواب داده شده پر بیراه نیست. در جامعه­ای هم­چون ایران که بی­تفاوتی اجتماعی یکی از معضلات عمیق­اش به حساب می­آید صحبت کردن از تغییر قوانین بیش­تر به یک شوخی می­ماند تا یک راهبرد اجتماعی، مگر آن­که در پی آن باشیم تا همان بلایی را بر سر قوانین حمایتی از کودکان نازل کنیم که هر روز بر سر قوانین راهنمایی و رانندگی نازل می­شود. آن­چه لازمه­ی بهبود شرایط کودکان ایرانی – خصوصاً کودکان کار و خیابان –  است، تغییرات عمیق اجتماعی و به تبع آن تغییرات فرهنگی خواهد بود. این تغییرات اجتماعی نیز به وقوع نمی­پیوندد جز از طریق یک جنبش اجتماعی وسیع و آگاهانه که با هوشیاری توان تفکیک خواست­های مشخص اجتماعی از خواست­های کلان سیاسی را داشته باشد و کیست که دیگر نداند برای این منظور باید شاهدانی راست­گو و بی­غرض شهادت خود را درباره­ی وضعیت بد کودکان در اختیار افکار عمومی قرار دهد؟ اگر نه داستان همان می­شود که عبید گفته بود؛ تغییر با غین است یا قاف؟    

سوم – اگر از اختلاف نظرهایی که درباره­ی چرایی آغاز فعالیت در اردیبهشت ۷۹ وجود دارد بگذریم، قدر مسلم تمام کسانی که در آن بازه­ی زمانی در جمع گروه داوطلبان حضور داشتند بر سر یک نکته با هم توافق نظر دارند؛ تا پیش از اردیبهشت ۷۹ فرهنگ عمومی، دانشگاه و دولت در برابر پدیده­ی کودکان کار و خیابان بی تفاوت بود. این ادعا دلایل خودش را دارد. تا قبل از این تاریخ به غیر از نهادهای سنتی خیریه که تحت عنوان کلی کمک به کودکان بی­بضاعت ارائه دهنده­ی خدماتی صرفاً مالی و مادی – در مقابل خدمات آموزشی و فعالیت­های پژوهشی – بودند هیچ نهاد دیگری – چه دولتی و چه غیر دولتی – گروه هدف فعالیتش کودکان کار و خیابان نبود. دانشگاهیان کم­ترین توجهی به این موضوع نشان نمی­دادند تا جایی که اولین پایان­نامه­ی دانشگاهی در این حوزه در همان سال نوشته شد. به ندرت ردپایی از موضوع کودکان کار و خیابان در آثار ادبی و هنری دیده می­شد. آن چه در این زمینه وجود داشت بیش­تر به آثار نویسندگانی چون “صمد بهرنگی” و “علی اشرف درویشیان” برمی­گشت. اولین مجموعه­ی تلویزیونی­یی را که با محوریت کودکان کار و خیابان ساختند، در همان اوایل دهه­ی هشتاد از تلویزیون ایران پخش شد. امروز نگاه کردن به مجموعه­ی این­ها تصویری از یک کل معنادار را برای­مان می­سازد که یک پیام را با خود به همراه دارد؛ در انتهای دهه­ی هفتاد شمسی جامعه­ی ایران نسبت به پدیده­ی کودکان کار و خیابان بی­تفاوت بوده است، پدیده­ای که بر عکس آن روزها، امروز در بخش­های آگاه­تر جامعه  کم­تر کسی پیدا می­شود که درباره­اش صحبت نکند یا به آن توجه نشان ندهد. حجم میزان مشارکت شهروندان در نهادهای مستقل مدافع حقوق کودک، پایان­نامه­های دانشگاهی، تولیدات هنری، توجه مطبوعات و هم­چنین بودجه­های دولتی که به این منظور مورد تصویب قرار می­گیرد با ماه­های انتهایی دهه­ی هفتاد قابل مقایسه نیست. از سوی دیگر این نکته نیز نباید ناگفته باقی بماند که بیش­ترین جنبه­ی ادعای مطرح شده بر وجه کمی میزان حساسیت جامعه انگشت گذاشته است و به طور قطع  میزان کیفیت نگاه­های رایج نسبت به این پدیده وسواس و دقت نظر بیش­تری را طلب می­کند، با این حال همین میزان فعلی حساسیت جامعه باید به تمام فعالین حوزه­ی حقوق کودک و خصوصاً فعالینی که با پدیده­ی کودکان کار و خیابان سر و کار بیش­تری داشته­اند، این خبر خوش را مخابره نماید که با وجود تمامی فراز و نشیب­ها در دوازده سال گذشته فاز اول فعالیت آن­ها با موفقیتی نسبی همراه بوده است. اگرچه برای بررسی یک واقعه­ی خاص نمی­توان تنها یک علت را شناسایی کرد ولی بدون شک یکی از مهم­ترین علل ایجاد تحرک اجتماعی در این حوزه شهادت اجتماعی­یی بود که از اردیبهشت ۷۹ آغاز شد و تا امروز نیز ادامه دارد. شاید بتوان موضوع را این­طور نیز بیان کرد که یکی از ضرورت­هایی که باعث شده تا فعالیت مذکور شکل بگیرد و تا امروز نیز ادامه داشته باشد همین نیاز جامعه و افکار عمومی برای شنیدن شهادت از طرف ناظرانی بی­طرف باشد تا هم­زمان حساسیت­های تمام سطوح جامعه نسبت به این پدیده افزایش یابد. شهادتی که به واسطه­ی حضور واقعی و عینی مدافعان حقوق کودک در جغرافیایی که حقوق کودک را نادیده می­گیرد و تا حدودی قرار گرفتن جسم  و بدن شخص مدافع حقوق کودک در مقابل تهدیدهایی که جسم و بدن کودک را نیز تهدید می­کند، برای جامعه باور پذیر خواهد بود.

چهارم – تغییرات اجتماعی نیازمند فعالیتی مستمر، سخت و در بسیاری مواقع فرسایشی است. از این رو در شرایطی که فعالیت و پی­گیری مطالبات اجتماعی بنا به دلایل مختلف سخت­تر از روزگاران گذشته می­شود، بسیاری نه تنها صحنه را ترک می­کنند، بلکه با در دست گرفتن اره­ای زهوار دررفته سعی می­کنند تا با بریدن پاهای حقیقت، به زور خود را هم قد حقیقت نشان دهند. واقعی­تر اگر صحبت کنیم باید معترف باشیم که در حال حاضر هستند کسانی که اساس ضرورت حضور سازمان­های مردم نهاد در ایران را رد می­کنند. در این میان کم مایه­ترین­ها به جدا سازی سرنوشت فرد و جامعه می­چسبند و با توسل به هذیان­های ناشی از آموزه­های عرفان بازاری و یا احکامی کلیشه­ای هم ردیف “ما ایرانی­ها که فرهنگ فعالیت­های جمعی را نداریم بهتر است اول نواقص شخصی­مان را اصلاح کنیم!” نمره­ی مردودی به بدنه­ی انسانی سازمان­های مردم نهاد می­دهند. این­ گروه گویا حضور ابر انسان­هایی را انتظار می­کشند که بالاخره از همین نواحی سر و کله­شان پیدا می­شود و مطالبات اجتماعی را بدون هیچ نقص و خطایی پی­گیری می­کنند و یک­ شبه همه جا گلستان می­شود. اینان نمی­دانند – بخوانید نمی­خواهند بدانند – که درجامعه­ای هم­چون ایران که دامنه­ی آسیب­های اجتماعی بسیار گسترده است، به ناچار بدنه­ی سازمان­های اجتماعی هم از افراد آسیب دیده شکل می­گیرد و به نوعی روابط درونی این سازمان­ها هم از عوارض  آسیب­های اجتماعی مستثنا نخواهد بود. در حقیقت نکته این نیست که بدنه­ی سازمان­های اجتماعی را باید افرادی سالم تشکیل دهند، بلکه نکته این است که با گرد هم آمدن مجموعه­ای از افراد آسیب دیده زیر سقف  یک سازمان اجتماعی باید شیوه­ی اندیشیدن و عمل آن­ها متفاوت با پیش از این باشد، بعد از این آن­ها در کنار یک­دیگر می­بایست الگوهای رفتار جمعی، اتحاد اجتماعی و مسئولیت پذیری را تمرین کنند. مسائلی که این روزها جامعه­ی ما بیش از پیش نیازمند آن است. از سویی دیگر گروهی نیز بر این باورند که اساساً فعالیت سازمان­های مردم نهاد در حوزه­ی کودکان کار و خیابان – یا هر حوزه­ی دیگری –  سودی به حال گروه هدفش­شان ندارد و هر روز بر میزان مشکلات و آسیب­های این کودکان افزوده می­شود، چرا که این یک پدیده­ی جهانی است و مناسبات نظام­های سلطه­ی جهانی آن­ها را تولید و بازتولید می­کند، پس چاره را باید در جایی دیگر جست. این گروه نیز با خلط بحث و یک­سان پنداشتن نقش سازمان­های مردم نهاد ایران با بسیاری از نهادهای غیر دولتی غربی که به جای تغییرات اجتماعی از سامان دادن معضلات و آسیب­های اجتماعی صحبت می­کنند، اساساً مصداق نقدشان را اشتباه گرفته­اند. منابع انسانی سازمان­های مردم نهاد در ایران را دانشجویان و طبقه­ی متوسط تحصیل کرده­ی شهری تشکیل می­دهد و منابع مالی­ آن­ها نیز از کمک­های مردم تأمین می­شود و نه بنگاه­های وابسته به مراکز مالی و تجاری نظام­های سلطه! با وجود تمام تضادهایی که در سازمان­های مردم نهاد ایران وجود دارد، ولی در آخرین تحلیل این سازمان­ها نمی­توانند در برابر مسئله­ی پیش روی­شان تقلیل­گرا باشند، چون اساساً موقعیت منابع انسانی و منابع مالی­شان این اجازه را به آن­ها نمی­دهد. شاید در ادامه­ی این مسیر و پایبندی نهاد­های مدافع کودکان به اصل ترقی­خواهانه­ی رصد و نقد مداوم آسیب­ها و معضلات مربوط به کودکان در سطح جهانی و انجام اقدامات منطقه­ای و محلی امید آن را داشت تا لغو کار کودک نیز تحقق عینی یابد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large