Skyscraper large

درباره همپوشانی حوزه‌های مبارزاتی

omid-rezaei - امید رضایی

امید رضایی

1- حوزه‌ی محیط زیست را در دسته بندی‌های کلان، عموماً به محیط زیست انسانی و محیط زیست طبیعی تقسیم می‌کنند؛ گو اینکه این دو به هیچ رو مستقل از هم نیستند. این تفاوت زمانی آشکار می‌شود که محیط زیست انسانی را از محدوده‌ی شهرها کمی فراتر ببریم و به محیط‌های روستایی نظر کنیم که پیوند مستقیم‌تری با آن چیزی دارند که طبیعت تلقی می‌شود. به همین ترتیب در محدوده‌ی محیط زیست شهری نیز اگر به مساله‌ی آلودگی هوا یا آلودگی آب‌های زیرزمینی و منابع آب شرب نظر کنیم، در می‌یابیم که طبیعت حتی در مصنوعی‌ترین برساخته‌‌ها و محدوده‌‌های زیست جمعی نیز حضوری قاطع دارد. پس به نظر می‌رسد هر درکی از محیط زیست انسانی که طبیعت را تحت‌الشعاع عامل انسانی قرار دهد نادرست است. صرفاً به این دلیل که انسان مسلط بر طبیعت نیست، انسان بخشی از طبیعت و در پیوندی دائمی با آن قرار دارد. اهمیت تصحیح نگرش نسبت به جایگاه طبیعت (و نسبت انسان با آن) از آن رو است که در دنیای معاصر همچون قرن‌های گذشته، نگرش غالب نسبت به طبیعت، همچنان نگرش کلاسیک سرمایه‌دارانه است که انسان را بر فراز طبیعت یا مقدم بر آن قرار می‌دهد. ماحصل چنین نگاهی، موجه شدن درکی ابزاری نسبت به طبیعت است که پیامدهای آن تشدید و استمرار روندهای ویران‌سازی طبیعت است. روندهایی که جوامع انسانی (در کنار سایر جانداران) خود از قربانیان  آن هستند. 

۲ - این شیوه‌ی تفکیک امور و حوزه‌های زیستی، بخشی اساسی از منطق رایج در نظام سرمایه‌داری است؛ نظامی که پیشروی اقتصادی آن مستلزم تقسیم کار هر چه گسترده‌تر و دقیق‌تر و جزئی‌سازی مدام امور است. به بیان دیگر عقل ابزاری تمایل به جداسازی بی‌پایان دارد و همزمان گرفتن پیوندهای ارگانیک میان حوزه‌ها، گرایش به گسستن مکانیکی این پیوندها و برقراری پیوندهای تازه‌ای دارد که با نیازها و سازوکار چرخه‌ی سرمایه مطابقت داشته باشند. 

۳- در عین حال فرآیند جزئی‌سازی دایمی در نظام سرمایه‌داری، در پیوند است با نوعی فرآیند ادغام دایمی. به این معنا که منطق سرمایه،‌ به مثابه اصلی‌ترین سپهر تولید و بازتولید وضعیت در جوامع امروزی، می‌کوشد (به مثابه سپهر اقتصادی)، سایر حوزه‌های زیست جمعی یعنی حوزه‌‌های غیر اقتصادی را که از منطق‌های درونی خاص خود پیروی می­کنند تابع خود سازد. در واقع تداوم و پیشروی نظم سرمایه‌دارانه مقارن با کشاکش دایمی میان حوزه‌های فرااقتصادی و منطق سرمایه است که در عمل به تغییراتی می‌انجامد که هم‌زیستی این منطق‌ها را تحت هژمونی منطق سرمایه امکان‌پذیر می‌سازد. این همان فرآیند ادغام‌سازی است که به رغم حرکت دایمی خود، در ایدئولوژی مسلط بازتابی نمی‌یابد، چرا که سازوکارهای ایدئولوژیک مسلط بر بدیهی‌نمایی و ایستانمایی وضعیت استوارند؛ طوری که در عمل، این سپهرهای زیست جمعی و منطق‌های برسازنده‌ی آنها مستقل از یکدیگر و فاقد تداخل‌های عمیق و روابط قدرت نمایانده می‌شوند؛ یا در بهترین حالت ارتباطات درونی آنها ساختاری افقی و هم‌سطح دارد، نه عمودی و ناهم‌سطح. 

۴-  مبارزه با ناهنجاری‌های وضعیت زیستی انسان‌ها، نمی‌تواند با همان منطقی دنبال شود که بخشی از منطق بنیادین نظام سرمایه‌داری است (همان نظام تفکیک‌گر و بر آمده از عقل ابزاری). به طور مشخص همان گونه که انسان‌ها را نمی‌توان بر حسب تاثیرپذیری آنها از سپهرهای مختلف برسازنده‌ی اجتماعی (مثلا قربانیان یک حوزه‌ی خاص ستم) از یکدیگر تفکیک کرد، سوژه های انسانی امر تغییر را نیز نمی توان بر حسب تنوع این حوزه‌ها تقسیم کرد. به عکس، از آنجا که سرمایه‌داری در عمل و بر خلاف جزئیت‌گرایی کارکردی خود، نظامی تمامیت‌گراست و گرایشی قاطع به آن دارد که همه‌ی حوزه‌ها را به تصرف خود درآورد و  مهر (منطق)‌ خود را بر همه‌ی ساحت‌های زیست جمعی حک کند، مبارزه با آن نیز باید ماهیتی کل‌نگر و همپوشان داشته باشد. به ویژه آنکه ما امروزه به طور همزمان از آفت‌های متعددی رنج می بریم که به رغم تفاوت‌های ظاهری خود، پدیدارهایی متفاوت از یک ساختار مسلط هستند. مثلا ما همزمان که از بیکاری یا ناامنی شغلی و گرانی کالاهای مصرفی رنج می‌بریم، از آلودگی هوا یا آلودگی و کمبود منابع آبی و غذایی و یا تاثیرات مخرب امواج الکترومغناطیسی و غیره نیز رنج می‌بریم و در کنار این ها از قربانیان بالقوه‌ی ناامنی سیستم حمل و نقل عمومی و یا از قربانیان چرخه‌ی سکسیسم و ستم جنسیتی بر زنان و یا از قربانیان بالقوه‌ی ستم و تبعیض قومیتی هستیم و یا در پیوند با کودکانی‌هستیم که در معرض انواع بی عدالتی‌ها و  تهدیدها و ناهنجاری‌های زیستی قرار دارند. 

۵ - بنابر آنچه که گفته شد حداقل در حوزه‌ی دغدغه‌مندی نمی‌توان و نباید این مسایل را از هم تفکیک کرد. در حوزه‌ی کنشگری نیز به رغم اینکه که حدی از تقسیم کار ضروری است (قطعا در آن واحد نمی‌تواند دستی در مبارزه‌ علیه همه‌ی حوزه‌های ستم داشت)، اما ذاتی تلقی کردن این تفکیک اجباری عملگرایانه، می‌تواند این خطر را در پی داشته باشد که از ضرورت همپوشانی و هم‌صدایی حوزه‌های مبارزاتی غافل شویم (از قضا یکی از ترفندهای عام نظام‌های سیاسی مستقر پراکنده‌سازی دایمی مردم و دامن زدن به روندهای تفرقه‌افکن برای تضعیف قدرت جمعی آنان است). به بیان دیگر مبارزات در هر یک از این حوزه‌های زیستی تنها در صورتی موفقیت آمیز خواهد بود که به طور مستمر با سایر حوزه های مبارزاتی مفصل‌بندی شود تا در پیوند و همسازی با یکدیگر،‌ بتوانند به طور موثری ساختارهای عام برسازنده وضعیت را نشانه روند. موفقیت در این مبارزه مستلزم خلق (و گسترش اجتماعی) نوعی سوژه‌گی جمعی است که بر به هم پیوسته بودن حوزه‌های زیستی و بر ساختارهای عام بازتولید سلطه/ستم واقف باشد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large