Skyscraper large

سورپرایزی به نام «کودک»!

98rz7e6r45

رعنا رادمنش

گزارشی از یک شوی پُرثواب تلویزیونی

«ماه عسل» یکی از پربیننده ترین برنامه های زنده تلویزیونی ست که سه سال است شب های ماه رمضان به وقت افطار روی آنتن می رود. قرار است مجری این برنامه طی سی شب به موضوعات مختلف با رویکرد اجتماعی بپردازد، موضوعاتی چون مشاغل سخت، زیبایی، اراده، سرطان، شهید زنده و …. که تا به حال پخش شده اند. این ویژه برنامه ی مجری محور هر شب میهمانانی را نیز بسته به موضوع، سوژه ی خود می کند و بعضاً با نشانه گرفتن عواطف و احساسات انسانی مخاطبانش، از زاویه ی مذهب و دیدگاه ثواب و پاداش اخروی، نه تنها اشک میهمانان نشسته بر روی صندلی های ماه عسلی که اشک بینندگان پای گیرنده ها را نیز در می آورد و تجربه هایی کلیشه ای را با اجرایی هیجان زده و سطحی – بدون داشتن هرگونه نگاه انتقادی به مسائل اجتماعی و پرداختن به ریشه های هر مسئله و اعلام آمار و ارقام مربوط به آن – مطرح می کند.

این برنامه در طول چند سالی که روی آنت رفته، به مضامینی که به نوعی با کودکان مرتبط بوده اند نیز پرداخته است؛ موضوع برنامه ی یکشنبه – ۳۰ تیر ۹۲ – هم «سرپرستی کودکان یتیم» بود. «احسان علیخانی» – مجری برنامه – در خلال طرح این موضوع به نقل حدیثی از پیامبر اسلام و وعده ای از جانب وی می پردازد: «کسی که سرپرستی یتیمی رو به عهده بگیره تو بهشت جایگاهش با من، اندازه ش با من، فاصله ش با من اینجوری میشه» و به دو انگشت به هم چسبیده ی دستش اشاره می کند. او سپس می افزاید: «من فدای اون دل هایی بشم الان، که آرزودارن که این کار رو بکنن اما توان شون، اما وضعیت مالی شون، اما بضاعت شون اجازه نمیده شما همین قدر که نیتت اینقدر کبریاییه یا علی، مطمئن باش که جاتون در بهترین سیتی سنتر بهشته شک نکنین»

در این شب زوج میانسالی – که گویا ماه رمضان سال ۹۰ هم میهمان این برنامه بوده اند – از مرگ پسرخوانده ی بیست و سه ساله شان می گویند که از ابتدای قبولی سرپرستی از طریق بهزیستی، مبتلا به فلج مغزی بوده و حدفاصل برنامه ی قبلی تا امسال بر اثر سرماخوردگی از دست رفته است. مادر «میلاد» ماوقع را تحت تاثیر جَو برنامه و تحریک احساسات مادرانه اش با گریه تعریف می کند و به حمایت ها و تسهیلاتی (مانند مسکن مهر پردیس) اشاره می کند که پس از پخش برنامه ی پارسال، شامل حالشان شده است. او همه ی این برکات را نتیجه ی کاری می داند که او و همسرش در راه رضای خدا انجام داده اند.

از منظر این گفتگو چنین استنباط می شود که کودک بی سرپرست وسیله ای است که با قبول سرپرستی آن، راهی به سوی دریافت کمک های الهی و غیر الهی جهت رفاه و ادامه ی زندگی زوجین باز می شود. در این بین خبری از نقش کودک به عنوان یک انسان و حقوق آن در میان نیست.

z9e8r7ze6r45

مادر «میلاد» می گوید که در سال های آغازین رشد «میلاد»، با درخواست های مکررشان مبنی بر قبول سرپرستی کودکی دیگر – جهت از تنهایی در آمدن پسرشان و سرگرم شدنش – موافقت نشده است. او سپس به زوج دیگری اشاره می کند که میهمان برنامه اند و روی صندلی های مقابل نشسته اند و دست دختر بچه ی خردسالی را در دست دارند که به تازگی عضو خانواده شان شده است. وی بدون توجه به حس آن کودک که «فاطمه» نام دارد، ثواب کار بزرگی که آنها انجام داده اند را یادآور می شود.

پس از اتمام صحبت های پدر و مادر «میلاد»، احسان علیخانی مکثی می کند و با نفسی عمیق، پرده ی آخر این شوی تلویزیونی را با اشاره به مهمانی دیگر در خارج از صحنه، ضمن دعوت از او به روی سن، آغاز می کند. در مقابل چشم های حیرت زده ی زوج میانسال، زوج دیگر و دختر خوانده شان و بینندگان عزیز، پسر بچه ی پنج ـ شش ساله ای جلوی دوربین می آید و مجری برنامه او را دوست خجالتی خود «شاهین» خطاب می کند. پس از پرسیدن آرزوی کودک و شنیدن جواب هماهنگ شده ی «دوست دارم برگردم پیش پدر و مادرم» بغض مادر «میلاد» می ترکد و دیری نمی پاید که احسان علیخانی کودک را به عنوان هدیه (بدون کاغذ کادو) به زوج میانسال تقدیم می کند.

«شاهین» را در مقابل دوربین همراه با نگاه سرگردانش حاکی از این که نمی داند الان کجاست و چه باید بکند، به سمت آغوش پدری که وظیفه ی پدرانه را خرید و کار بیرون از منزل می داند و مادری که هق هق اش تا آخر برنامه به راه است، رهسپار می کنند تا به قول آقای مجری سال ها بعد «ایشالا که همگی یه «شاهین» درجه یک ببینیم!»

اگر با نگاهی عمیق تر به این برنامه و بسیاری دیگر از برنامه های رسانه ی پرمخاطب دولتی فکر کنیم، جای این سؤال باقی است که تحریک عواطف و احساسات مردم چه نتیجه ای می تواند در بهبود شرایط اجتماعی کودکان داشته باشد؟ مگر نه این که در تمام این سال ها به مناسبت های مختلف از جشن عاطفه ها گرفته تا برنامه های ویژه ماه مبارک و گلریزان های پی در پی و کمک های میلیونی و میلیاردی به نهاد های رسمی برای آسیب دیدگان اجتماعی، هم زندان ها از صاحبان چک های برگشتی پر است و هم بهزیستی از کودکان بی سرپرست! این کمک ها و کارهای خیر و … کدام تاثیر واقعی را بر زندگی کودکان و آسیب دیدگان گذاشته است و تا چه حد مسائل آنان را کاهش داده است؟ در حقیقت می توان گفت که این گذار عاطفی- توریستی یک ماهه از کنار رنج ها، نه تنها راهی برای حل مسائل اجتماعی پیش رو نمی گذارد، بلکه آن ها را در کاغذ کادوی مذهب و عاطفه می پیچد و تبدیل به کالایی گران سنگ می کند که همانا «بهشت برین» است و جای قهرمانان با بضاعت و بی بضاعتش به قول مجری برنامه ی«ماه عسل» بدون شک در بهترین «سیتی سنتر» آن!

 


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large