Skyscraper large

کودک و خشونت رسانه ای

9e8rt456er

امیرعباس میرنیام

تعریف خشونت رسانه ای کاری دشوار است. برخی از نویسندگان نظیر جورج گرند، پخش برنامه هایی با تصاویر مربوط به ورود (یا تهدید به ورود) آسیب های فیزیکی، بدون در نظر گرفتن شیوه اجرای آن از رسانه را تحت عنوان خشونت رسانه ای تعریف کرده اند. بر اساس این تعریف صحنه های ورود آسیب در کارتون ها هم بخشی از خشونت رسانه ای محسوب می شود ( تصور کنید بمبی کنار پای پلنگ صورتی منفجر می شود و پس از آن تنها اثری از دود و چسب زخم روی او باقی می ماند). در کنار این تعریف، پاره ای از نویسندگان نظیر گای کیوت ، میان خشونت واقعی و خشونت مضحک و غیر واقعی قایل به تفکیک شده اند (۱)، چرا که کودکان میان خشونت واقعی و خشونت خیالی فرق قایل می شوند (۲). در نتیجه از نظر آن ها این تصور که خشونت وارده به شخصیت های کارتونی، سبب خواهد شد که کودکان نسبت به ورود آسیب به دیگران حساسیت کمتری پیدا کنند، فاقد تبیین روان شناختی قدرتمند است. همچنین اندازه گیری خشونت رسانه ای امری دشوار است. قسمت عمده ی این دشواری به تفاوت روش های گوناگون روان شناختی و جامعه شناختی در توضیح نحوه ی تأثیر گذاری خشونت روی کودکان باز می گردد. در نهایت در این واقعیت تردیدی نیست که کودکان دایماً در معرض مواجهه با تصاویر خشونت آمیز رسانه ای ( اعم از مستند و ساختگی) هستند. گفته می شود یک کودک ۱۴ ساله امریکایی به طور متوسط ۱۱هزار تصویر خشونت آمیز در تلویزیون می بیند.

تصور عمومی رایج این است که تماشای برنامه های خشونت آمیز رسانه ای، از علل مهم شکل گیری رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان است. در جامعه ی علمی کشور ما رواج این تصور به حدی است که بسیاری از تحقیقات، با پیشفرض گرفتن تأثیر رسانه در پرخاشگری کودکان، تنها به بیان راه حل های کاهش این تأثیر پرداخته اند. این در حالیست که در کشورهای دیگر هزاران مورد تحقیق در زمینه تأثیر تلویزیون و سایر رسانه های جمعی بر خشونت انجام شده اما به جمع بندی واحدی نرسیده است. نتایج این تحقیقات و آزمایشات، طیفی را می سازند که از وجود رابطه ی علت و معلولی تا عدم وجود هر گونه رابطه ای میان خشونت رسانه ای و پرخاشگری کودکان گسترش یافته است. در بررسی هایی که توسط یکی از محققان درباره ی بیش از هفتاد مورد از تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده بود مشخص شد که در بیشتر از هفتاد درصد از موارد، بین پرخاشگری کودکان و تماشای تلویزیون همبستگی مثبت وجود دارد. اما تا کنون در تعداد کمی از تحقیقات وجود رابطه ی علی و معلولی میان خشونت کودکان و تماشای تلویزیون به اثبات رسیده است. این گزاره به این معنی است که ممکن است این دو متغیر تحت تأثیر عامل یا عوامل دیگری قرار داشته باشند و هر دو تحت تأثیر آن ها کم یا زیاد شوند. یکی از بزرگ ترین مشکلات در راه انجام تحقیق برای یافتن وجود رابطه ی علی و معلولی میان تماشای تلویزیون و خشونت، محدودیت پژوهشگر در کنترل سایر متغیرهایی است که به احتمال زیاد می توانند بر روی نتیجه تحقیق تأثیر بگذارد. در مجموع به نظر می رسد که ما با سه دسته اساسی از نظریات پیرامون رابطه ی میان خشونت رسانه ای و کودکان مواجه باشیم. دسته اول نظریاتی که وجود رابطه را انکار می کنند. دسته ی دوم نظریاتی که قایل به وجود رابطه ی علی و معلولی هستند و دسته ی سوم نظریاتی که رابطه ی میان این دو متغیر را از جنس همبستگی مثبت می دانند.

نظریاتی که بر عدم وجود رابطه تأکید دارند

در برخی از آزمایش ها چنین نتیجه ای به دست آمده است که کودکان بلا فاصله پس از تماشای برنامه هایی با مضمون خشونت آمیز اقدام به استفاده از خشونت در برخورد با اسباب بازی هایشان کرده اند (۳) . همانطور که خواهیم گفت، معمولاً از این آزمایش ها وجود رابطه ی علیت یا وجود همبستگی استنباط می شود اما پژوهشگرانی که منکر وجود رابطه ی معنا دار میان خشونت رسانه ای و پرخاشگری کودکان هستند چنین می گویند که : ساده ترین کار برای گرفتن این نتیجه که تماشای تلویزیون موجب شکل گیری رفتارهای خشونت آمیز در کودکان می شود، این است که برخورد کودکان با عروسک هایشان را پس از تماشای تصاویر خشونت آمیز و در آزمایشگاهی مشاهده کنیم. به طور معمول کودکان پس از تماشای تصاویر خشونت آمیز از تلویزیون به بازسازی و تقلید چنین صحنه هایی می پردازند اما این گروه از پژوهشگران رفتار شناس بر این باورند که بازسازی این صحنه های خشونت آمیز بلافاصله پس از تماشای تلویزیون نمی تواند به معنای افزایش ظرفیت ریسک پذیری برای ارتکاب رفتارهای خشونت آمیز باشد. آن ها چنین رفتارهایی را تلاش کودکان برای غلبه بر هیجانات و تنش های ناشی از ترس و اظطراب، از طریق شبیه سازی و یادگیری می دانند (نظریه فلوبتیسم خوش بینانه). همچنین نظریه ای دیگر، تماشای تصاویر خشونت آمیز را در تخلیه هیجانی کودکان مؤثر می دانند (نظریه تخلیه) ظاهراً ارسطو نیز مانند این گروه، بر این باور بوده است که نمایش می تواند به وسیله ای برای تخلیه ی عاطفی نظاره کنندگانش بدل شود (۳).

نظریاتی که معتقد به وجود همبستگی مثبت هستند

همانطور که پیشتر اشاره کردیم، این دسته از نظریات بزرگترین گروه از میان سه گروه هستند ( بیش از هفتاد درصد). علت عمده ی بزرگ بودن این گروه دشواری در یافتن رابطه ی علی و معلولی میان پرخاشگری کودکان با خشونت رسانه ای است. در مجموع عوامل اجتماعی، روان شناختی و زیست شناختی بسیاری هستند که می توانند رابطه ی علیت میان تماشای تلویزیون و بروز رفتارهای خشونت آمیز را تحت تأثیر قرار دهد. برای مثال تحقیقات زیادی نشان دهنده ی این موضوع بوده اند که میان محرومیت از دسترسی به منابع مادی و اجتماعی با خشونت کودکان ارتباط وجود دارد. همچنین پاره ای از نظریات مبتنی بر یادگیری اجتماعی، علیرغم اینکه تماشای تلویزیون را در یادگیری های مهارت های معطوف به پرخاشگری تأثیر گذار دیده اند اما نقش خانواده، گروه همسالان و خرده فرهنگ را در شکل گیری خشونت پر رنگ تر از رسانه هایی نظیر تلویزیون می دانند. از طرف دیگر طرفداران نظریات یادگیری اجتماعی ، اگر چه در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که میان تماشای تلویزیون و فراگیری رفتارهای خشونت آمیز ارتباط وجود دارد اما تصور نمی کنند که رابطه ی میان این دو از جنس رابطه ی علیت باشد بلکه آنها عللی دیگر را در یادگیری رفتارهای خشونت آمیز و یادگیری رفتارهای جایگزین از طریق تماشای برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی، به عنوان علل میانجی، دخیل می دانند. البته برخی از نظریات مبتنی بر یادگیری اجتماعی به وجود رابطه ی علی و معلولی باور دارند که به آن ها اشاره خواهد شد.

در تحقیقی که در سال ۱۹۵۵ در ایالات متحده انجام شد مشخص شده است کودکانی که پیش از دیدن تلویزیون دچار احساس ناکامی شده اند بیشتر از سایر گروه ها محتوای خشونت آمیز برنامه ها را به خاطر می آورند. تحقیقات اخیر نشان می دهد که در نظر گرفتن کودکان به عنوان عاملی منفعل در نقش پذیری از رسانه های جمعی، ارتباط چندانی با واقعیت ندارد، بلکه عواملی دیگر نظیر وضعیت اقتصادی و جایگاه اجتماعی می توانند نقش تعیین کننده ای در این زمینه بازی کنند. به نظر می رسد که کودکان در مواجهه با رسانه ها، نسبت به آنچه که در گذشته تصور می شد، نقش فعالانه تری داشته باشند.

بر اساس تحقیقی که در ایران انجام گرفته مشخص شده است که بین تماشای برنامه های خشونت آمیز و توسل به خشونت از سوی کودکانی که رفتار والدین با آنان خشونت آمیز است همبستگی مثبت وجود دارد. این کودکان همچنین بیشتر از سایر کودکان خشونت را تأیید کرده اند. این تحقیقات نشان دادند که میان رفتار خشونت آمیز از سوی والدین و تأیید و اعمال خشونت از سوی کودکان رابطه ی مثبت وجود دارد. یعنی خشونت ورزی والدین و پخش خشونت از تلویزیون سبب می شود که کودکان خشونت را به عنوان رفتاری مشروع و امکان پذیر شناسایی کنند.

نکته قابل توجه این است که علیرغم برخورد منفی بیشتر والدین، تمایل پسران برای تماشای برنامه های خشونت آمیز بیشتر از دختران بوده است.

نظریاتی که بر وجود رابطه ی علی و معلولی تأکید دارند

در این میان شاید نظریات مبتنی بر شرطی سازی از طریق محرک و پاسخ و پاره ای از نظریات مبتنی بر یادگیری اجتماعی بیشترین حضور را داشته باشند. همانطور که در سطرهای نخستین این نوشتار اشاره شد کودکان معمولاً پس از تماشای نمایش های خشونت آمیز تلویزیونی، تمایل بیشتری به بروز رفتارهای خشونت آمیز داشته اند. این آزمایشات نشان داد که اگر فرد مرتکب خشونت در نمایش از جانب دیگران تنبیه شود، کودکان پس از تماشای نمایش کمتر از هر زمان دیگر مرتکب رفتارهای خشونت آمیز می شوند. این تحقیقات آزمایشگاهی که رابطه ی بلافصل میان رفتارهای خشونت آمیز و تماشای تلویزیون را بررسی می کنند، مهمترین منبع جمع آوری اطلاعات برای تحقیقات مبتنی بر روشهای شرطی سازی به شمار می روند. اما در صحت نتیجه ی این تحقیقات همیشه تردید وجود داشته است زیرا اولاً رفتار کودکان را در محیط آزمایشگاهی و ساختگی بررسی می کند، دوم اینکه نمی تواند سوابق پیشین و نیز تفاوت کودکان در بروز چنین رفتارهایی را تبیین کند و سوم اینکه به صرف بروز آنی تمایلات خشونت آمیز پس از تماشای تلویزیون، به طور قطع نمی توان نظری درباره ی افزایش واقعی ظرفیت خشونت کودکان داد چنان که بسیاری از تحقیقات نشان داده این عوامل می توانند تأثیر موقت یا حتی مثبت داشته باشند (نظیر آنچه که در نظریات تخلیه و فلوبتیسم خوش بینانه اشاره شد).

جمع بندی

به نظر می رسد آن دسته از نظریات که میان پرخاشگری کودکان و خشونت رسانه ای قایل به وجود همبستگی مثبت هستند از این جهت که توجه ما را به سمت عوامل دیگری که در شکل گیری خشونت نقش ایفا می کنند جلب می کنند، نظریات سازنده ای باشند. کودکان تماشاگران منفعل رسانه ها نیستند بلکه نحوه ی برخود آنها با رسانه نیز به عوامل دیگری مثل نقش والدین، سایر هم خانواده ها، گروه همسالان و شرایط محله ی زندگی آن ها بستگی داشته باشد.

الف- مشروعیت بخشی به خشونت رسانه ای از جانب حاکمیت نظیر آنچه که در قانونی بودن نمایش صحنه های مجازات های خشونت آمیز از رسانه های عمومی می بینیم و تأیید این تصاویر از سوی سایر مراجع اجتماعی نظیر خرده فرهنگ ها و خانواده، سبب می شود که تأثیر پذیری کودکان از خشونت رسانه ای بیشتر باشد و آنان رفتارهای خشونت آمیز را به عنوان رفتارهای مشروع شناسایی کنند.

ب- احساس ناکامی و بی انگیزگی در کودکان به عنوان عاملی مهم در افزایش تأثیر پذیری کودکان از تلویزیون و سایر رسانه ها حایز اهمیت است.

ج- غالب تحقیقات نشان داده اند که با افزایش میزان تماشای تلویزیون از جانب کودکان شاهد افزایش پرخاشگری در آنان خواهیم بود، اما نباید منکر این واقعیت شویم که رسانه ها می توانند نقش سودمندی در جهت یادگیری و آموزش کودکان نقش مهمی ایفا کنند.

د- عوامل زیادی بر تأثیر پذیری کودکان از خشونت رسانه ای مؤثر است. نقش والدین، گروه همسالان، هنجارهای موجود درخرده فرهنگ، جنسیت و تجربیات واقعی کودکان از مهمترین عوامل محسوب می شوند.

ه- والدین می توانند نقش مهمی در کاهش اثرات زیان بار خشونت رسانه ای داشته باشند. در این راستا برای آنان وظایفی قابل تعریف است که با رعایت آن ها بتوانند مراقبت و نظارت صحیحی بر چگونگی استفاده کودکان از رسانه ها داشته باشند. تحقیقات روان شناسان اجتماعی نشان می دهد نحوه ی برخورد والدین با فرزندانشان به سه گروه قابل تقسیم بندی است: گروه اول والدین سخت گیر، گروه دوم والدین آسان گیر و گروه سوم والدین مدیر. از میان این سه گروه تنها والدین مدیر هستند که با نظارت صحیح بر چگونگی استفاده کودکان از رسانه ها می توانند زمینه ی استفاده ی مفید از رسانه ها و از همه مهم تر ابزار لازم برای استفاده ی درست از رسانه ها را در اختیار کودکان قرار دهند.

ه- همچنین سیاست گذاران فرهنگی می توانند با تعریف شاخصه های رسانه ای با استفاده از نظر متخصصان علوم اجتماعی و روان شناسان، اقدام به درجه بندی برنامه های رسانه های مختلف کنند و اطلاعات و محدودیت های لازم را در اختیار والدین قرار دهند تا زمینه برای برنامه ریزی مناسب تر والدین برای کودکانشان فراهم شود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large