Skyscraper large

جای خالی رسانه های بی رحم

sd564sd-فرهاد مرادی- farhad moradi

فرهاد مرادی

«دنیای ما خار داره

بیابوناش مار داره

هر کی باهاش کار داره

دلش خبردار داره…» [۱]

عموم رسانه های جمعی با سازمان های غیر دولتی فعال در حوزه ی کودکان، برخوردی نرم و عاطفی دارند. شمایل کلی این سازمان ها در آینه ی رسانه های جمعی، شمایلی است فرشته وار از مجموعه ای افراد خیر و دلسوز(احتمالاً «مادر ترزا»هایی در ابعادی کوچک تر) که کار و زندگی خود را به امان خدا رها کرده اند و صبح تا شب مشغول رتق و فتق امور کودکان «گوگولی مگولی» و «بدبخت»هستند؛ تصویری که ارتباط چندانی با آن چیزی که در واقعیت می گذرد ندارد. جدای از آن که می بایست در کمال ادب به بخش های واقعی این تصویر احترام گذاشت، ارائه ی تصاویری تا این اندازه عاطفی از سازمان های غیر دولتی از خطری بزرگ حکایت دارد: اخلاق عاطفی – که در تقابل آشکار با اخلاق عقلانی قرار می گیرد – این سازمان ها را از شمول نقد جدی و بنیادی خارج کرده و در وضعیتی ساکن و بی تحرک قرار می دهد. وضعیتی شبه مقدس که به پرسش گرفتن آن ها چیزی از کفر گویی کم ندارد، ماندابی که باعث می شود این سازمان ها روز به روز از اصول و اهداف اولیه ی خود فاصله بگیرند و به چیزی تبدیل شوند که «اسلاوی ژیژک» از آن با عنوان «قهوه ی بدون کافئین» یا «خامه ی بدون چربی» یاد می کند.

خارج ماندن سازمان های غیر دولتی مدافع حقوق کودکان از حوزه های نقد، در واقع اصلی ترین پتانسیل این سازمان ها را، که پتانسیلی برای نقد وضعیت موجود است، از بین می برد. در سطحی کلان فعالیت و کنشگری اجتماعی به وضعیت بندبازی شباهت دارد که به طور مدام باید میان زمین و هوا تعادل خود را حفظ نماید؛ بند بازی سازمان های مردم نهاد نیز چیزی جز حفظ تعادل خود میان واقعیت های خرد اجتماعی و واقعیت های کلان ساختاری نیست.  در حقیقت در دوره ای تاریخی که گفتمان غالب نابرابری و عدم آزادی را به عنوان یک واقعیت غیر قابل تغییر در نظر می گیرد و اعتقاد دارد که دیگر زمان صحبت کردن از تغییر جهان به سر آمده و باید دست به کار تولید «خوشبختی های کوچک» شد، نقد بی رحمانه ی وضعیت موجود توان آن را دارد تا خوابی عمیق را از سر افکار عمومی بپراند و بر حقایقی انگشت بگذارد که به طور مدام سانسور می شوند. بنابراین بر هم خوردن این تعادل به نفع هر یک از این دو سو، سازمان های مردم نهاد – و یا کنش گران اجتماعی – را یا به سمت روزمره گی و ابتذال ناشی از گم شدن در انبوه واقعیت های خرد سوق می دهد و یا به جانب برج عاج نشینی و کلی بافی های مهمل!

از این رو زمانی که در مواجهه با این سازمان ها، رویکرد مسلط از جنس رویکردهایی عاطفی و رمانتیک باشد، آرام آرام زمینه برای ادغام این سازمان ها در وضعیت موجود نیز آماده می شود. رویکردهای عاطفی رسانه ای، که توجهی به نقد جدی عملکرد این سازمان ها نشان نمی دهند، در واقع بیش از هر چیز بر همان منطق «خوشبختی های کوچک» تأکید می ورزند: فلان سازمان غیر دولتی با یاری داوطلبان فرهیخته اش در سال ۳۰۰ کودک بازمانده از تحصیل را با سواد می کند، پس باید دست چنین انسان های بزرگی را به گرمی فشرد و در برابر عظمت روح بزرگ شان سر تعظیم فرود آورد. با این وجود در چنین رویکردهایی کم تر چنین سؤال هایی به میان می آید :«پس تکلیف هشتاد هزار کودکی که در سال ترک تحصیل می کنند چه؟ این هشتاد هزار نفر بنا به چه دلایلی از حق تحصیل محروم شده اند؟»

«بنیاد کودک» نشانه ی یک وضعیت بیمار

«بنیاد کودک» از آن دست سازمان های غیر دولتی است که کاری به کار نقد وضعیت موجود ندارد و تنها مسیر «خوشبختی های کوچک» را برای بخشی از کودکان محروم هموار می کند . سازمانی که عکس کودکان فقیر و محروم را – همراه با اسم و رسم آن ها –  در صفحه ی اول سایت خود منتشر می کند و از صاحبان وجدان های معذب درخواست دارد تا با کمک کردن به آن ها «کودکان نیازمندی را که از نعمت الهی استعداد بهرمند هستند یاری نموده تا با شکستن چرخه ی ویران کننده ی فقر آینده ی روشنی را در سایه ی دانش اندوزی برای خود و خانواده ی شرافتمند خود، بسازند». در نگاه نخست چنین برخورد خیرخواهانه ای عاری از ایراد است؛ جمعی دلسوز تلاش دارند تا باری را از دوش گروهی از کودکان بردارند. حالا که نمی توان وضعیت تمام کودکان را تغییر داد چه ایرادی دارد که سرنوشت بخش کوچکی از آن ها تغییر کند؛ هم خدا راضی است و هم خلق خدا.

چنین اظهار نظرهایی نه تنها از جانب خرده فرهنگ های سنتی تر جامعه به زبان می آید، بلکه – در کمال ناباوری – در میان خرده فرهنگ های به ظاهر متجددتر نیز خریداران پر و پا قرصی دارد. ابتدای سال گذشته ویدئویی توسط بنیاد کودک ساخته شد که در آن تعداد زیادی از بازیگران تئاتر و سینما گرد هم جمع شده بودند و با همان ادبیات خاص سازندگان «خوشبختی های کوچک» جامعه را دعوت به همکاری با این بنیاد می کردند، جالب تر از آن این که کاربران فیس بوک و توئیتر و … ویدئوی کذایی را دست به دست در شبکه های اجتماعی می گرداندند.

در ظاهر نمی توان به این دست اقدامات خیرخواهانه ی  بنیاد کودک، سینماگران و کاربران اینترنتی، ایرادی گرفت. با این حال چنین اقداماتی را می توان از جمله اقدامات ارتجاعی به حساب آورد؛ چند سال پیش یکی از آشنایان نگارنده، این دست اقدامات خیریه ای را گذار توریستی از درد فقرا توصیف می کرد. بنابراین به منظور باز کردن موضوع می بایست از چند قدم عقب تر شروع کرد: از یک سو تحصیل حق کودکان است؛ یعنی موضوعی که هیچ مرجعی نباید کودکان را از آن محروم نماید و هر فرد، نهاد و یا سیاستی که کودکان را از تحصیل محروم نماید، ناحق و محکوم است. از سوی دیگر نیز محرومیت کودکان از تحصیل یک واقعیت اجتماعی است و باید به این نکته توجه داشت که مسئله ی محرومیت از تحصیل، مسئله ای است اجتماعی که حاصل ساز و کار معیوب و ناکارآمد ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه محسوب می شود. از این رو در نقد حرکت های خیریه ای – و یا همان «خوشبختی های کوچک» – می بایست بر دو نکته پافشاری کرد. اول آن که تحصیل حق کودکان است و خالقان «خوشبختی های کوچک» به علت آن که از حق گروهی بزرگ از کودکان خارج از چرخه ی تحصیل سخنی نمی گویند و تنها با اعطای امتیاز به یک گروه کوچک از کودکان باز مانده از تحصیل به فیصله دادن موضوع مدد می رسانند، عملاً – و بر خلاف ادعاهای خود – فی حد ذاته عملی غیر انسانی و حذفی را انجام می دهند. دومین نکته نیز به فاصله گرفتن فعالیت های خیریه ای از نقدهای ساختاری مربوط می شود؛ آیا معنای فعالیت اجتماعی تشویق شهروندان به بالا زدن آستین های خود برای به دوش کشیدن بار وظایف دولت و نهادهای مسئول است  و یا بررسی انتقادی، رصد کردن وضعیت موجود و ریشه یابی دقیق مسائل و آسیب های اجتماعی به منظور وارد آوردن فشار بر دولت و نهادهایی که باید پاسخگوی ناکارآمدی سیاست های خود باشند؟

یک ویروس مُسری وحشتناک    

«مینو اعرابی» – عضو هیئت مدیره ی انجمن حمایت از حقوق کودکان – در اردیبهشت ماه سال جاری، و به مناسبت روز جهانی کارگر، یکی از آن اظهار نظرهای شگفت انگیز را بر زبان آورد. وی در ارتباط با چگونگی مقابله با کار کودکان، به خبرنگار خبرگزاری «ایلنا» چنین می گوید:«لازم است با در نظر گرفتن آسیب های روانی در میان این کودکان، چنانچه نمی توان شرایط کار کودکان را از بین برد، فرصت هایی برای بازی کودک، پرورش خلاقیت و آموزش به این کودکان در کنار کار آن ها در خیابان یا کارگاه ها، مهیا کرد»؛ یعنی حالا که نمی توان – یا شاید نباید – از ناکارآمدی نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم سخن به میان آورد و یا حرفی از ضرورت گسترش عدالت اجتماعی و تغییر شیوه ی تولید به زبان راند، چه بهتر که به همان راه و رسم مساجد و تکایا، کمی از بار محنت کودکان مسکین بکاهیم: مخلص کلام آن که تکایا و نهادهای مدنی توفیری با هم ندارند.

جدای از بد نامی «بنیاد کودک» به خاطر همکاری با دستگاه سیاسی ایران، پولشویی و کلاه برداری از دولت فدرال آمریکا، هم پوشانی معناداری میان عملکرد «بنیاد کودک» با بینش و دیدگاه های افرادی چون مینو اعرابی – به عنوان برنامه ریزان فعلی یک نهاد مدنی خوش نام و با سابقه – وجود دارد. با توجه به این نکته ی حساس می توان بار دیگر به بحث مطرح شده در ابتدای این نوشتار رجوع کرد و این سؤال را از افکار عمومی پرسید که آیا خلاء ناشی از نقدی جدی بر عملکرد سازمان های مردم نهاد در رسانه های جمعی و برخوردهای عاطفی با این نهادها توانسته تا این اندازه مرز میان یک سازمان خیریه و یک سازمان مردم نهاد را مخدوش کند؟ این دست از مثال ها کم نیست و می توان با بررسی دقیق تر صحبت ها و اظهار نظرهای برنامه ریزان و مسئولان دیگر نهادهای غیر دولتی فعال در حوزه ی کودکان، این تغییرات محتوایی و انحراف های اصولی را با وضح بیش تری نشان داد.

زمانی «اوژن یونسکو»، با هدف نقد فاشیزم و حکومت های توتالیتر، نمایشنامه ی «کرگدن» را به رشته ی تحریر درآورد و در آن داستان شهری را روایت کرد که ساکنانش بعد از مبتلا شدن به یک بیماری عجیب به کرگدن تبدیل می شدند و هر آن چه بر سر راه شان بود خرد و متلاشی می کردند و حالا نگارنده –  به فاصله ی  بیش از پنج دهه بعد از نگارش نمایشنامه ی کرگدن – از خود می پرسد که آیا ویروس بیماری کرگدن میان سازمان های مردم نهاد مدافع کودکان در حال تکثیر است؟ ویروسی که به علت فقدان نقد جدی، بی رحمانه  و درون ماندگار به عملکرد سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه ی کودکان،  توانسته تا محتوای فعالیت های خیریه ای را به فرم این سازمان ها قاچاق کند و آن ها را به هیولاهایی بر ضد خود بدل نماید.  

 


[۱] - احمد شاملو 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large