Skyscraper large

بزرگسال سالاری

98rte456r3t12

بهناز توکلی

در اکثر جوامع خانواده از اولین نهادهایی است که کودکان در آن با رفتارهای تبعیض آمیز رو برو شده و آن را لمس می کنند. این تبعیض ها به طور معمول در جوامع در حال توسعه ای نظیر ایران، با شدت بیشتری نسبت به جوامع توسعه یافته بروز می کند. یکی از رایج ترین و در عین حال غیر محسوس ترین این تبعیض ها “بزرگسال سالاری” است که توسط بزرگسالان بر کودکان اعمال می شود.

بزرگسال سالاری گونه ای از تبعیض سنی (Ageism) است که برخلاف دیگر اشکال شناخته شده ی تبعیض همانند تبعیضات جنسی، قومیتی، و … مورد توجه محققان واقع نشده است.  در یکی از معدود تحقیقات انجام شده در این زمینه، بزرگسال سالاری این گونه تعریف شده است: “بزرگسال سالاری به رفتارو منش بزرگسالانی اطلاق می شود که صرفا به دلیل سنشان، خود را باصلاحیت تر، هوشمندتر، و به طور کلی برتر از کودکان و نوجوانان می پندارند و به همین دلیل نظرات و دیدگاه های کودکان را نادیده می گیرند”[۱]. آنچه که در جامعه ی امروز ایران از مصادیق بزرگسال سالاری به چشم می خورد اما بسیار عمیق ترو ریشه ای تر از تعریف ارائه شده است.

همانند بسیاری از دیگر اشکال تبعیض، بزرگسال سالاری در ایران با تولد کودک آغاز می شود. بر طبق ماده ۱۱۵۸ قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، کودک متولد شده ملحق به پدر است و بر اساس ماده ۱۱۷۹ همین قانون پدر و مادر حق تنبیه طفل را دارند. چه بسیار کودکانی که هر ساله بر اثر تنبیهات خشونت آمیز والدین خود دچار آسیب های جدی می شوند و حتی جان می سپارند، در حالی که بنا به دو ماده ی یاد شده در قانون مدنی و بسیاری قوانین تبعیض آمیز دیگر علیه کودکان، پدر و مادر و به خصوص پدر (به دلیل ولایتش بر فرزند) در اکثر موارد از مجازات تبرئه می شوند و کودکان بار دیگر به محیط ناامن خانواده شان بازگردانده می شوند.

کودک در جامعه ای نظیر ایران، به زودی در می یابد که نقشی فرعی و وابسته به والدین و به طور کلی بزرگترهای خود دارد و در هرم جامعه از پایینترین جایگاه ها برخوردار است. جایگاهی که او را موظف به احترام به بزرگتر هایش می دارد. در ماده ۱۱۷۸ قانون مدنی آمده است که “طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد باید به آنها احترام بگذارد”. حال آنکه در هیچ کجای این قانون اشاره ای به احترام متقابل به کودک از سوی ابوین نشده است.

بازتاب برتری بزرگسالان بر کودکان در ادبیات کودک و در رسانه های جمعی نیز بارز است. کودک خوب در رسانه همواره کودکی است که مطیع است. از سوی دیگر هم سیمای پدری که به هر نحوی حقوق انسانی فرزند خود را نادیده می گیرد (حتی او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد) لزوما چهره ای منفی و تندرو نیست، زیرا که او به واسطه ی سنش و ولایتش بر کودک اولی است. این برتری نه تنها در روابط پدر فرزندی بلکه در تمامی روابطی که کودک در یک سو و شخصی بزرگتر از او (خواه خواهر یا برادری که خود در سن کودکی به سر می برد) در سویی دیگر قرار دارد قابل مشاهده است.

لزوم احترام به بزرگتر در هر شرایطی همواره در صدر تاکیدات متون درسی و مذهبی بوده و از اولین آموزش هایی است که به کودکان داده می شود. این در حالی است که همانطور که قبلا نیز اشاره شد، احترام به کودک و پرداختن به نظرات و دیدگاه های او همانند دیگر افراد جامعه در این متون از اهمیت خاصی برخوردار نیستند. به طور کلی به نظر می رسد که در متون یاد شده و از لحاظ قانونی، خانواده مسئولیتی جزء تامین نیازهای اولیه کودک (که خود بسیار محدود و پیش پا افتاده است) ندارد وحتی تامین شدن این نیازها هم به نوعی لطف خانواده در مقابل کودک است که می بایست مورد قدردانی قرار گیرد.

متاسفانه قانونی اساسی ایران در بسیاری از موارد با کنوانسیون حقوق کودک که توسط دولت جمهوری اسلامی به امضا رسیده است دچار تناقض است. قانونی بودن بسیاری از رفتارهای تبعیض آمیز علیه کودکان از جمله این تناقضات است که اثرات منفی بسیاری بر جامعه و جایگاه کودک در آن گذاشته است. به طوری که بزرگسال سالاری در دیدگاه عموم و حتی خود کودکان نه تنها نوعی نابرابری محسوب نمی شود بلکه تبدیل به یک هنجار اجتماعی شده است که در تمامی اقشار جامعه اعم از تحصیل کرده و نکرده، مرفه و یا مستمند طبیعی جلوه می کند. چرایی هنجار پنداشتن نابرابری ها در جامعه مسلما دلایل بی شماری را می تواند شامل شود. اما آنچه بزرگسال سالاری را فرای دیگر اشکال تبعیض تبدیل به یک هنجار نموده، تجربه کردن آن در هر دو موضع ضعف (در کودکی) و قدرت (دربزرگسالی) در طول زندگی است. جمله ی “طبیعیه! بذار خودت که پدر/مادر شدی همین کار و با بچه ات می کنی” که به کررات از پدر و مادرها شنیده می شود در بسیاری از مواردی مهر تاییدی است بر توجیه رفتارهای بزرگسال سالارانه، طبیعی پنداشتن آنها، و بازتولید ناخوداگاهانه ی خشونت ها در موضع قدرت در بزرگسالی.

 


[۱]  Ritz, M. (2008). Kindsein ist kein Kinderspiel. In P., Wagner (Ed). Vielfalt als Chance – Grundlagen einer vorurteilsbewussten Bildung und Erziehung (pp. 1-14). Freiburg: Herder. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large