Skyscraper large

رقابت، عادت عجیب زمینی ها

s6d5fg4sdf

شادان هاشمی

«ژان لوئی کورتیس» – نویسنده­ی فرانسوی –  در مقدمه ی کتاب «میرا»، اثر کریستوفر فرانک، در مقابل شیوه ی روایت ولتر که درآن از دید یک آدم بیگانه با فضای داستان به وصف دنیای ناشناخته می پردازد، از شگرد دیگری در داستان نویسی صحبت می کند: « در این شگرد قصه گو شاهدی نیست که از بیرون صحنه را تماشا می کند، بلکه کسی است که خود جزء قصه است و جز آن چیز دیگری را نمی شناسد. آنچه برای او آشنا و عادی و طبیعی است، برای ما خوانندگان غیرعادی و حتی کج و کوله و بی قواره جلوه می کند. اما مشکل اینجاست که گوینده ی قصه با مجموعه ای که وصف می کند، آشنا و سازگار است و باید با آن در بیافتد. پس گوینده در حالی که باید این مجموعه را عادی بداند( چون هیچ معیار و مقیاسی غیر از آن ندارد و هیچ دستگاه و مجموعه ی دیگری آشنا نیست) در این مجموعه راحت جا نیافتاده است و آرام نیست. نقطه نظر چنین قصه گویی، نقطه نظر یک متمدن شرور است در جست و جوی مایه های درد و ناخوشی وجود. یعنی در حقیقت شخصیتی کاملاً مربوط به روزگار نوی ما»  و می توان گفت این نقطه نظری است که برای بسیاری از داوطلبان کنکور، در مواجهه با این پدیده می توان در نظر گرفت. داوطلبانی که در پی دستیابی به هدفی وارد مناسبات کنکور و تمام حواشی آن شده اند. در ابتدا تنها نقطه ی معینی برای رسیدن داشتند، اما با درگیر شدن در تمام جنبه های شناخته شده و معمول کنکور، دیگر افراد و سایر گروه ها به عنوان رقیب هستند که حرکت های بعدی هر داوطلب را تعیین می­کنند. شاید حتی پس از مدتی نقطه معین به عنوان هدف، مفهوم خود را از دست بدهد. این وضعیتی است که داوطلبان کنکور، خواسته و ناخواسته درگیر آن می شوند و با وجود تردیدهای احتمالی شان نسبت به این شرایط، خود را با آن وفق می دهند، چون جایگزینی برای آن نمی یابند.

چالش در مقابل رقابت

می توان از تفاوت معنای دو کلمه که هرکدام مفهومی کاملاً جدا از دیگری دارد و مستلزم شیوه ی عمل خاصی مختص خود هستند برای روشن کردن موضوع استفاده کرد. چالش (ما به ازای کلمه ی Challenge) و رقابت (مابه ازای کلمه یCompetition ). زمانی که از چالش صحبت می شود، منظور وضعیتی است که در آن نقطه ای به عنوان هدف برای افراد تعیین می شود که در صورت رسیدن به آن، فرد به منظور خود رسیده است و تفاوتی نمی کند که افراد دیگر به چه نحوی عمل کرده باشند و چند نفر دیگر به نقطه نظر معین رسیده باشند. اما در رقابت، فرد در مقایسه با نتیجه ی عملکرد افراد دیگر است که سنجیده می شود و مشخص می شود آیا به نتیجه ی خاصی رسیده است یا خیر. در این مورد حتی ممکن است نقطه و سرحد خاصی تعیین نشده باشد و تنها مقایسه بین افراد نشان دهد چه کسانی عملکرد مناسبی داشته اند.

در چالش، فرد رسیدن به عنوان مشخص و یا هدفی خاص را برای خود منظور می کند و با توجه به توانایی ها، ظرفیت ها، علایق و و خصوصیات فردی خود در راه رسیدن به آن تلاش می کند. هیچ مقایسه و مسابقه ای میان فرد با افراد دیگر نیست. اما اساس رقابت، بر مقایسه اشخاص با یکدیگر است. افراد بدون درنظر گرفتن ویژگی های فردی و شخصی خود، صرفاً برای بهتر بودن از دیگری تلاش می کنند. می توان گفت ساختار رقابت به نوعی «برنده و بازنده» تعیین می کند. اگر حریف به هر دلیل و در هر معنایی قَدَر باشد، افراد حتی بیش از توان خود برای پیشی گرفتن از وی تلاش می کنند تا جایی که می تواند باعث آسیب های جسمی و روانی به آنها شود. هم چنین اگر حریف، توان چندانی برای عرض اندام نداشته باشد، افراد لزومی به تلاش برای نتیجه ی بهتر نمی بینند و در نتیجه ایده آل ترین حالت، در یک وضعیت حداقلی باقی خواهد ماند.

کنکور به مثابه ی رقابت

در پیش فرضی که دانش آموزان نسبت به کنکور، به عنوان دروازه ای برای ورود به دانشگاه که محتملاً مقدمه ای برای دستیابی آنها به اهداف آینده شان است، دارند، نظام آن به صورت چالش به نظر می آید. اما با نیم نگاهی به نحوه ی تبلیغات مؤسسات آموزشی و مدارس می توان حرکت پر سرعت این نظام به سوی ساختار رقابتی را متوجه شد. تمرکز مشاوران آموزشی و انگیزشی بر تلاش دانش آموزان برای کسب “رتبه برتر” و مجموعه اقدامات آنها نشان می دهد که نه تنها با نظام یک سویه و تک بعدی کنکور برای گزینش دانش آموزان موافق و منطبق­اند، بلکه تلاش مضاعف آنان در راستای گسترش فضای رقابتی و مسابقه مانند، موجب شده است که این نظام بیش از پیش به یک میدان مبارزه تبدیل شود.

تنها کافی است سری به تبلیغات و یا اخبار مرتبط با کنکور بزنیم. استفاده از لفظ رقابت به علاوه ی لحن مشابه با داوران مسابقه، تصویری از کنکور ارائه می دهد که گویی داوطلبان تنها با هدف پبروزی بر دیگران در آن شرکت می کنند. حتی شعارهای انگیزشی که ایده آل ترین حالت متصور یک سیستم را نشان می دهد، به جای صحبت از خود داوطلبان و اهدافشان، از “برترین شدن”، “بهترین شدن” صحبت می کنند.

چنین نظامی، در شرایطی که داوطلبان کنکور چه از لحاظ ویژگی ها و خصوصیات فردی و چه از لحاظ امکانات آموزشی و محیطی در یک سطح قرار ندارند، موجب حذف گروهی از داوطلبان از مناسبات آن می شود. علاوه بر این تبلیغات گسترده مؤسسات آموزشی و مدارس با توجیه محدود بودن ظرفیت های دانشگاه ها، موجب شده است که در دوره های زمانی مشخص، برخی رشته ها برتر شناخته شوند و رقابت اصلی داوطلبان بر سر آنها باشد.

 با گسترش روح رقابت جویی بین دانش آموزان، این گروه به سوی نوعی یکسان سازی حرکت می کند. به صورتی که فرد بدون توجه به علایق و استعدادهای خود، تنها به دلیل برتر بودن برخی رشته ها از نظر عموم، جلب آنها می شود و به رقابت موجود در آن حوزه بیش از پیش دامن می زند. انتخاب بیشتر رشته های ریاضی و تجربی در مقابل علوم انسانی و هنر، و در درون هر یک از این رشته ها اهمیت دادن به برخی حوزه ها به عنوان رشته های برتر (مانند مهندسی برق در رشته های ریاضی و حقوق در رشته های علوم انسانی) موجب شده است که دانش آموزانی که حتی علاقه ای نسبت به این زمینه ها نداشته اند، نوعی گرایش کاذب نسبت به آنها پیدا کنند که باعث  شود بدون مطالعه دست به انتخاب هایی بزنند که صرفاً برای ارضای حس عمومی جامعه باشد و در نهایت نوعی بیگانگی با تمام جنبه های موضوع را در پی خواهد داشت. هرچند که می توان گفت در سال های اخیر تا حد زیادی این مسئله کاهش یافته است، اما همچنان پابرجاست.

غریبه های میدان رقابت

در جامعه ای که افکار عمومی تمام راه های رسیدن به اهداف و موفقیت را از تحصیل و کنکور (به عنوان دروازه ای برای ورود به آن) می گذراند، دانش آموزان ناگزیر به انتخاب آن می شوند، بدون اینکه حق انتخاب دیگری داشته باشند. آنها خود را در معادلات کنکور، برای موفقیت در پذیرش دانشگاه ها جای می دهند، چراکه معیار و مقیاس دیگری برای سنجش خود ندارند. تمامی نهادهای مرتبط با این نظام آنها را به سمت نوعی رقابت کاذب  می برند که در نتیجه ی آن، فرد نادیده گرفته می شود، هدف گم می شود، و تنها مسئله ای که در این سیستم اهمیت پیدا می کند، پیشی گرفتن از دیگران و به رخ کشیدن برتری های هر فرد در مقابل سایرین است و رتبه برتر به عنوان اصلی ترین هدف دانش آموزان شناخته می شود. موضوعی که بر آسیب زا بودن بیش از پیش این شرایط دامن می زند، علاوه بر محدودیت های مرتبط با تفاوت های فردی و محیطی هر داوطلب، محدودیت هایی است که همین نظام رقابتی، در قالب سهمیه های مختلف پیش پای آنها می گذارد. دانش آموزان در شرایطی ترغیب به سبقت گرفتن از سایرین می شوند، که در بسیاری از جنبه ها هیچ تساوی ای میان آنها و رقیبانشان وجود ندارد.

با وجود ناگزیری در انتخاب چنین شرایطی از طرف درصد عمده ای از دانش آموزان، بسیاری از آنها هستند که نسبت به این نظام رقابتی تردید پیدا می کنند. در نتیجه علیرغم حضور در این میدان مسابقه، همچنان هدف اصلی شان رسیدن به خواسته فردی خودشان است. هرچند که مشاوران و مسئولان آموزشی  بر سنجش آنها از طریق مقایسه اصرار می ورزند. در اینجاست که داوطلبان کنکور، حکم راویانِ در بالا ذکر شده را پیدا می کنند « آنها با این مجموعه آشنا و سازگارند، و باید با آن در بیافتند. اما در عین حال که باید این مجموعه را عادی بدانند (زیرا هیچ معیار دیگری ندارند و مجموعه دیگری برای آنها آشنا نیست) در آن راحت جا نیافتاده اند و آرام نیستند».

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large