Skyscraper large

کودکی: پیوستاری تاریخی

sd564sd-فرهاد مرادی- farhad moradi

فرهاد مرادی

آه تو می دانی
می دانی که مرا
سر باز گفتن بسیاری حرف هاست
هنگامی که کودکان
در پس دیوار باغ
با سکه های فرسوده
بازی کهنه ی زندگی را
آماده می شوند
می دانی
تو می دانی
که مرا سر بازگفتن
کدامین سخن است
از کدامین درد!

احمد شاملو

آن­چه تا امروز به عنوان تعریف کودکی به رسمیت شناخته شده، تعریفی کمی است که هجده سالگی را به عنوان مرز میان کودکی و بزرگسالی مشخص می­کند: پیمان­نامه­ی جهانی حقوق کودک نیز بر همین مبنا افراد زیر هجده سال را کودک می­داند. اگرچه تا امروز تأکید بر سن افراد، ممکن­ترین شکل تفکیک میان دوران کودکی با بزرگسالی به حساب می­آید، با این وجود می­توان پای تردیدهایی جدی را به میان کشید که جامعیت تعریف مد نظر را با چالش­های قابل تأملی رو به رو سازد. کودکی مقطعی از سن افراد است که  فرد نیازمند مجموعه­ای از حمایت­ها و آموزش­هاست تا همزمان با رشد جسمی، رشد مهارت­های فکری و زبانی وی نیز تضمین شود، مسئولیت­های فردی و اجتماعی را فرا بگیرد و آماده­ی ورود به دنیای بزرگسالی شود. با چنین تعریفی آیا در جامعه­ای که به شکلی سیستماتیک حقوق کودکان را نقض می­کند، می­توان افرادی را که تنها از مرز هجده سالگی عبور کرده­اند، بزرگسال به حساب آورد؟ و سرنوشت جامعه ای که دوران کودکی افرادش را سرکوب می کند چیست؟ یا به بیانی دیگر سرکوب یکی از کیفیات اصلی جامعه برای افرادش چه محصولی را به بار می آورد؟

سرکوب کودکی؛ سرکوب یک کیفیت

به علت آن که کودکی پیچیده گی های خاص خود را به همراه دارد، یکی از سدهای عمده ی موجود بر سر راه فعالان حقوق کودک عدم تعریف مشخصی از دوران کودکی است. جدای از این، مداخله ی نظام های تربیتی، عوامل فرهنگی، گرایش های مذهبی و ایدئولوژیک و حتی نزاع های سیاسی صاحبان قدرت نیز از به وجود آمدن یک اجماع درست در این حوزه جلوگیری می کند. گویا در چنین شرایطی تمام فعالین این حوزه، چاره­ای جز چنگ زدن به همان ریسمان پوسیده ی تعاریف کمی و عددی از کودک و دوران کودکی ندارند و این آغاز تضادی تراژیک درجنبش حقوق کودک به شمار می­رود. چرا که با وجود تمام مماشاتی که با قدرت حاکم صورت می­گیرد، تنها یک گزاره­ی حقیقی وجود دارد: مسئله ی نقض حقوق کودکان در ایران جز ازطریق یک جنبش آگاهانه ی اجتماعی مرتفع نمی شود و پیش شرط چنین جنبشی نیز نه تحریک عاطفی افکار عمومی بلکه اقناع عقلانی آن است. در این­جا باید پرسید آیا پیشگامان این جنبش می توانند با استناد به مشتی اعداد الکن انتظار پیوستن افراد جامعه به آن را داشته باشند؟ به طور قطع سردرگمی در چنین تضادی راه گفت و گو با جامعه را بسته، به نخبه گرایی هر چه بیش تر فعالین حقوق کودک دامن می زند و  بار دیگر کلیشه ی تهوع آور جدا افتادن نخبگان از متن زنده ی جامعه را به رخ می کشد.

در چنین شرایطی وظیفه ی فعالان حقوق کودک بیش از هر چیز تحلیل کودکی به مثابه یک پیوستار تاریخی خواهد بود. یعنی باید در فرایند آموزش حقوق کودک به جامعه پیش از آن که بر جنبه های کمی و عاطفی دوران کودکی تأکید شود، این دوران را در بستر عقلانی گذشته، حال و آینده مورد تحلیل قرار داد تا جامعه ای که دوران کودکی را پشت سر گذاشته نقض حقوق کودک را مسئله ای جدا افتاده و بی ارتباط با خویش نداند و به شکلی درونی و کاملاً عینیت یافته به شناسایی آن دست بزند. برای اثبات این ادعا، می توان با ارجاع به پیمان نامه ی جهانی حقوق کودک این موضوع را با دقت بیش تری کندوکاو کرد. با تحلیل بندهای پیمان نامه ی جهانی حقوق کودک ما به این نتیجه ی ساده می رسیم که حقوق پیش بینی شده برای کودکان، حداقل هایی از نیازهای کودک به محسوب می­شوند که ضامن رشد مناسب و کرامت انسانی وی خواهند بود. به عبارت دیگر، بر طرف نشدن این نیازها کودک را از مسیر رشد خارج خواهد کرد. کودکی که به علت فقر و یا جنگ از حق تحصیل محروم می شود و یا کودکی که به خاطر بحران های اجتماعی معنای حمایت­ خانواده را نمی فهمد و هر دوی این ها نیز در شرایطی زندگی می کنند که نمی توانند در فضایی آزادانه مسائل مربوط به خودشان را بیان نمایند، آیا مسیر طبیعی رشد را پشت سر خواهند گذاشت؟ و آیا مسیر زندگی بزرگ سالی چنین کودکی در آینده مبتنی بر کرامت انسانی خواهد بود؟

جامعه­ای که کودکانه رفتار می­کند

همه ی ما در دوران تحصیل این اصل ساده ی علمی را پذیرفته ایم که انرژی ها از بین نمی روند، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شوند. بنابراین اگر بخواهیم میان سئوال نوشتار حاضر و این اصل علمی رابطه ای منطقی برقرار کنیم باید معترف باشیم که وقتی دوران کودکی افراد جامعه سرکوب می شود، به هیچ عنوان نمی توان باور کرد که این افراد می توانند از نیازهای دوران کودکی خود عبور کنند. با اتخاذ چنین دیدگاهی – که در تقابل با دیدگاه انتزاعی و غیر تاریخی نظام های سلطه قرار می گیرد – اولویت گذار از دوران کودکی به دوران بزرگ سالی مرتفع شدن نیازهای دوران کودکی است و نه صرفاً عبور از سن کودکی! حال اگر کمی به عقب بازگردیم شاید ارتباط و پیوستگی بحث وضوح بیش تری بیابد.

قبل­تر این سئوال مطرح شد که چه سرنوشتی در انتظار جامعه ای است که کودکی افرادش را سرکوب می کند؟ برای پاسخ گفتن به سئوال مطرح شده، این مهم مورد تحلیل قرار گرفت که دوران کودکی را نمی توان با ارجاع به تعاریف کمی متداول تعریف کرد. چون در این حالت اگر قرار باشد تا از مرز تعاریف لوکس و سانتی مانتال حقوق کودک عبور کرد و به وضوح از سرکوب دوران کودکی سخن به میان آورد، در حقیقت سرنوشت جامعه را از سرنوشت کودکانش جدا کرده  و نتوانسته­ایم آن چنان هوشمندانه و ظریف اشکال اختلالات ناشی از سرکوب این دوران را در جامعه مورد کنکاش قرار دهیم. زمانی که دوران کودکی بزرگ سالان یک جامعه به واسطه ی فقر، جنگ، مهاجرت، آسیب های اجتماعی و بحران های حاصل از آن ها سرکوب می شود، جامعه باید پذیرای این حقیقت تلخ باشد که برایند افرادش به هیچ عنوان از دوران کودکی عبور نکرده اند. در واقع در چنین وضعیتی ما با جامعه ای سر و کار داریم که به علت مرتفع نشدن نیازهای اولیه اش – به قول «دکتر یوسف اباذری» –  هم چنان با مسائل پیش رو کودکانه رفتار می کند.

می­توان بر نمونه­ها و شواهد بسیاری انگشت گذاشت و به طور مشخص نشان داد ایرانیان زنده­ی بسیاری هستند که اگرچه  از لحاظ سنی و جسمی از مرز کودکی عبور کرده­اند، ولی در زندگی روزمره رفتارهایی کودکانه از آن­ها سر می­زند. آدم­های گنده­ای که قهر می­کنند، لجبازند، شبیه کودکان آموزش ندیده به جای رفتارهایی اجتماعی، رفتارهایی غریزی چون پُرخوری دارند، توان کنترل احساسات و هیجانات خود را ندارند و رفتارهای دیگری از این دست که می­توان لیست بلند بالایی از آن­ها تهیه کرد. حتی در میدان سیاست ایران – به عنوان گسترده­ترین و یکی از پر مخاطب­ترین میدان­های اجتماعی – سیاستمدارانی وجود داشته و دارند که در مواردی رفتارهای کودکانه از خود بروز می­دادند.

«محمدرضا پهلوی» از جمله سیاست­مدارانی بود که مرور برخی از رفتارهایش آدمی را به یاد کودکی نازپروده، لوس و مصرف کننده می­اندازد. نحوه­ی مواجهه­ی وی با ابزار و ادوات جنگی تولید شده در غرب به حال کودکی می­ماند با جیب­هایی پر پول که تک و تنها در فروشگاهی پر از اسباب بازی رها شده باشد و یا، به قول دلالان فرنگی اسلحه، شاهنشاه ایران «کتابچه­های راهنمای سلاح­ها را همانند مردانی که نشریه­ی جنسی پلی بوی می­خوانند با تمام وجود بررسی می­کند.»[۱]؛ البته در این­ مورد خاص با مسماتر آن است که رفتار اعلی حضرت همایونی به رفتار نوجوان­های تازه بالغ تشبیه شود. حتی اصرار کودکانه­ی وی در همه فن حریف نشان دادن خود، گاه دردسر آفرین هم می­شد. «اسد الله عَلَم» مدعی بود در جریان سفر به کرمانشاه، زمان فرود آمدن هواپیما – که هدایتش را پهلوی دوم در دست داشت – تکان­هایی شدید را پشت سر گذاشته­اند. وقتی علت را از محمدرضا شاه جویا می­شود، وی در پاسخ می­گوید هنگام فرود آمدن سیم­های خاردار کنار باند فرودگاه را ندیده و به همین خاطر چرخ­های هواپیما به آن­ها گیر کرده­اند[۲]؛ شبیه کارهای خطرناکی که نوجوان­های کله شق برای جلب توجه دیگران انجام می­دهند.

در سطحی کلان اگر پذیرفتن اصول و قواعد زندگی در جامعه و روابطی مدرن را مترادف با بلوغ در نظر بگیریم و دست و پا زدن در اجتماعات سنتی و روابط عقب افتاده را مترادف با کودکی، شاید بتوان ارتباطی معناداری میان رفتارهای کودکانه­ی ایرانیان و تأخیر طولانی گذار آن­ها به سوی جامعه­ای مدرن، و گاه درجا زدن­های بی­مورد در این زمینه، پیدا کرد. 

حقوق کودک؛ یکی از استراتژی­های توسعه­ی فرهنگی

تلاش برای تحقق حقوق کودک یکی از استراتژی های مهم توسعه ی فرهنگی در ایران به شمار می آید. چون تا مادامی که افراد جامعه نتوانند تجربه ی کودکی را به طور کامل پشت سر بگذارند و جامعه و نهادهای مسئول به صورت مداوم نسبت به نیازها و حقوق کودکان بی توجه باشند، ما نخواهیم توانست چشم اندازی از یک جامعه ی بالغ را ترسیم نماییم. بنابراین به نظر می رسد که باید فعالان حقوق کودک به نکات زیر توجه بیش­تری نشان دهند :

۱ – تأکید بر آن چه کودکان می گویند و ایجاد زمینه های مشارکت آن ها در برنامه ریزی به عنوان مهم ترین گروه اجتماعی درگیر با مسئله. 

۲ – تقویت فعالیت های پژوهشی مبتنی بر عمل آگاهانه ی اجتماعی در حوزه ی حقوق کودک و پرهیز از ارائه ی تحلیل های کمی ، انتزاعی و غیر تاریخی در این حوزه 

۳ – بازخوانی انتقادی فعالیت های مربوط به ظرفیت سازی برای جنبش اجتماعی احقاق حقوق کودکان در ایران

۴ – ظرفیت سازی برای به وجود آوردن زمینه های همکاری مشترک میان جنبش حقوق کودک با دیگر حوزه های فعالیت اجتماعی در ایران.

 


[۱]  تاریخ ایران مدرن – یرواند آبراهامیان – صفحه­ی ۲۲۸ 

[۲] احیای حیثیت سیاسی : موردی بسیار نادر – محمد قائد 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large