Skyscraper large

گزارش تصویری از یک مدرسه افغان

d6f5g4dfg-gamee-جامعه

رعنا رادمنش

 

ddgdfgd-1

تلخ ترین بخش مهاجرت و زندگی کردن توو کشوری که بهش احساس تعلق نداره، تهمت هاییه که به خودش و خانواده ش می زنن، میگه ایرانیا به ما میگن شما کشورمون رو نابود کردین و باعث گرونی شدین.

rrr2

میگه هرچقدر اینجا درس بخونیم ماها رو به دانشگاه راه نمی دن، اگه هم بتونیم بریم هزینه ش خیلی زیاده و در توان خانواده های ما نیست.

rrr3

دختر نوجوانی که خودشو پشت نفر جلویی قایم کرده، میگه مهاجرت یعنی بیچارگی، آواره گی…، بغض اَمونش نمیده و وقتی می پرسم دوست داری به کشورت برگردی، با گریه جوابمو میده که اگه توو کشورم جنگ نباشه چه دلیلی داره که بخوام اینجا بمونم، من کشورمو دوست دارم و آرزوم اینه که بتونم برگردم تا از دست این همه تحقیر و بی احترامی راحت شم.

rrr4

یازده ساله که از افغانستان مهاجرت کردیم، محل زندگی ما روستا بود، با اینکه اون جا رنج و سختی های زیادی می کشیدیم ولی با کار کشاورزی و دامداری زندگی مون می گذشت، اگر جنگ نبود حتماً الان تو روستامون بودیم.

rrr5

ما بچه های افغانی این جا نمی تونیم به راحتی تو کوچه ها بازی کنیم، همیشه باید توی خونه بمونیم تا ایرانی ها ما رو از کشورشون بیرون نکنند، پدرهای ما نمی تونن به راحتی سر کار برن، چون شناسنامه ندارن، اگه اونا رو بگیرن برشون می گردونن افغانستان و اونا دیگه نمی تونن به ایران بیان.

rrr6
میگه مگه ما آدم نیستیم، ما هم حق زندگی کردن داریم ولی…

rrr7

میگه من خیلی از دست همسایه های ایرانی مون ناراحتم برای اینکه وقتی توو کوچه می بینمشون منو مسخره می کنن و بهم فحش میدن.

rrr8

ما توو اصفهان بودیم و وقتایی که بازی می کردیم بعضی از ایرانی ها ما رو اذیت می کردن و می گفتن افغانی های حرومزاده، بعضیای دیگه شونم با سنگ و چوب ما رو می زدن، ولی ما ناراحت نمی شدیم.

rrr9

میگه من اهل کابلم و افغانستان رو خیلی دوست دارم، کشور ما الان به اشغال طالبان و آمریکا دراومده و ما مجبور شدیم بیایم به ایران. ما این جا مشکلات زیادی داریم، مثلاً درس خوندن برامون خیلی سخته.

rrr10

از وقتی امتحانای خودش تموم شده به دوستاش تو درس خوندن کمک می کنه، چون اونایی که کار می کنن، تابستونا باید فشرده تر بخونن، میگه دوست داره بزرگ که شد، معلم شه.

rrr11

دستشو زده زیر چونه ش و با دلخوری میگه پارسال تابستون وقتی که با دوتا از دوستاش تو کوچه در حال بازی کردن بوده، یه زن بداخلاق از خونه اومده بیرون و بهشون گفته افغانی های کثافت برگردید به کشور خودتون و از اون به بعد دیگه فقط توو خونه بازی می کنه.

rrr12

میگه من اومدم ایران که درس بخونم و برگردم تا کشورمو آباد کنم، دوست دارم که همه بدونن من یه دختر افغانم و کشورمو مثل همه­ی آدمای دنیا دوست دارم.

rrr13

دوست نداره حرفی بزنه… فقط میگه دیرشه و باید بره، بچه ها میگن صاب کارش خیلی بداخلاقه و هرروز باهاش دعوا داره

rrr14
می پرسم بچه ها کیا دوست دارن زودتر برگردن به افغانستان؟ خیلی زود همه دستاشونو می گیرن بالا و من می مونم  در حیرت از کوچیکترها که تو همین خاک به دنیا اومدن و بدون این که کوچک ترین خاطره و تصویری از وطن داشته باشن، انقدر مشتاق برگشتنن…

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large