Skyscraper large
پرونده كودكان پناهنده و مهاجر

اتحاد ملت ها برای آن ها خطر دارد!

6d5h4vvvfghfgh

روزبه نوربخش

در صد سال اخیر، افغانستان رنگ آرامش را به خود ندیده است. جنگ‌های داخلی قومی و مذهبی میان پشتون ‌ها و هزاره ‌ها، درگیری ‌های قومی پشتون‌ها و تاجیک‌ ها، اشغال خاک افغانستان توسط شوروی، حمایت ‌نظامی غرب از مجاهدین و جنگ داخلی برای سرنگونی دولت کمونیست، اختلافات درونی مجاهدین و قدرت گرفتن طالبان، حمله­ی آمریکا و ناتو به افغانستان و درگیری‌ های مذهبی در طول یک قرن گذشته، باعث آواره شدن بسیاری از شهروندان این کشور شده است. بسیاری از آن ‌ها به هند، پاکستان و ایران پناهنده شده‌اند. در دهه­ی شصت با اظهار نظر «روح الله خمینی» روند این مهاجرت به ایران تسریع شد. او گفته بود، جهان اسلام مرز ندارد و همین باعث شد تا خیل عظیمی از جنگ زدگان و آسیب دیدگان خشونت های قومی و مذهبی به ایران پناه بیاورند. با این امید که کشور مادری که سال‌ها پیش با نقشه­ی بریتانیا از ایران جدا شده است، پذیرای آنان خواهد بود. اما این مهماندار، آن‌ قدر هم که به مهمان نوازی معروف است، مهمان دار خوبی نبود. کشوری که ۲۰ سال پیش از سوی جامعه­ی افغان به خاطر پذیرفتن جنگ زدگان تحسین می شد، فی الواقع یکی از بزرگ ترین ناقضان حقوق پناهندگان است و امروز پرچمش را در خیابان های کابل به آتش می کشند.

بد نیست نگاهی بیاندازیم به رفتار دولت ایران در قبال پناهندگان افغان. طبق پیمان نامه­ی حقوق کودک، هر کودکی به محض تولد باید از اوراق هویتی- تابعیتی رسمی برخوردار باشد[۱]. همچنین بر اساس کنوانسیون ژنو (مربوط به وضعیت پناهندگان – مصوب ۱۹۵۱) علاوه بر رفتار برابر با تمام پناهندگان[۲] دولت ها متعهد اند تا با پناهندگان در موارد بسیاری از جمله آموزش دوره­ی ابتدایی، قوانین کار، مسکن و جیره بندی همانند شهروندان خود رفتار کنند و اوراق هویتی و اسناد مربوط به رفت و آمد آزادانه در اختیار آن ها قرار دهند.[۳] اما جمهوری اسلامی ایران نه تنها این مواد را زیر پا می گذارد بلکه آشکارا از ارائه­ی اوراق هویت به نوزادانی که در ایران از پدر و مادر مهاجر غیر رسمی[۴] متولد شده اند، امتناع می کند، هر ساله برای تمدید کارت اقامت و اوراق هویتی و آموزشی و همچنین مجوز کار مبالغ هنگفتی را از پناهندگان قانونی طلب می کند و حضور یا اجازه­ی کار فردی که نتواند مبلغ مورد نظر را تأمین نماید در خاک ایران غیر قانونی تلقی خواهد شد. از سوی دیگر، در طول یک سال گذشته از ورود این پناهندگان به برخی مناطق کشور نظیر پارک صفه اصفهان و استان‌ هایی نظیر مازندران و بوشهر جلوگیری شده است و پناهندگانی که در این مناطق سکونت و اشتغال داشته اند مجبور به ترک خانه­ی خود شده اند. در مورد وضعیت تحصیل هم با آن که در کنوانسیون ژنو تأکید شده است در آموزش ابتدایی دولت ها باید همانند اتباع خود با پناهندگان رفتار کنند، کودکانی هم که اوراق قانونی پناهندگی اداره­ی اتباع خارجه وزارت کشور را در اختیار دارند باید برای ثبت نام در مدارس دولتی علاوه بر همیاری اجباری، سالانه هزینه ای حدود ۱۰۰ هزار تومان به مدارس پرداخت کنند. پیمان نامه­ی جهانی حقوق کودکان نیز تصریح دارد که کودک و والدین نباید بر خلاف میل کودک از هم جدا شوند و در صورت اخراج یا حبس والدین، کودک باید بتواند با آن‌ ها ارتباط برقرار کند و دولت موظف به تسهیل این ارتباط است.[۵] در واقعیت اما این طور نیست؛ اصطلاح «رد مرز»[۶] در عین آن که برای کودکان و والدین پناهنده بسیار آشناست، اما هر بار حتی با شنیدن نام آن  حالت روحی شان منقلب می شود. 

از این رو در باره­ی مسائلی که به آن­ها اشاره شد با دو نفر از فعالان فرهنگی پناهنده که در شهرستان های ایران امکاناتی حداقلی را با همیاری دیگر پناهندگان برای آموزش کودکان و بزرگسالان فراهم کرده اند به گفت و گو نشستیم. 

با این تخم نفرت و نژاد پرستی که پاشیده اند خود ایرانی ها چه می خواهند بکنند؟

آقای احمدی، ۵۹ سال دارد و از سال۱۳۷۶ در خانه­ی خود و زیرزمین های استیجاری  با گرد هم آوردن چند فعال دیگر، به سواد آموزی کودکان مشغول است.

آقای احمدی لطفاً بفرمایید که چه شد که به ایران آمدید و معلم کودکان پناهنده شدید؟

احمدی: من از مسکو فارغ التحصیل شدم. وقتی بازگشتم به سربازی رفتم و پس از آن در وزارت برق و آب مشغول به کار شدم، اما مانند چند نفر از دیگر همکارانم چون تاجیک بودیم و دولت دست پشتون ها بود، ما را مجبور کردند که دوباره برویم، آن موقع هم دوباره درگیری ها شروع شده بود و به سرباز نیاز داشتند، من حاضر نشدم بروم. گفتم من تعلیم دیده ام، برای خدمت به مردمم کار می کنم برای کشتن برادرم تفنگ دست نمی گیرم. همین شد که با همسرم مجبور شدیم فرار کنیم. برای آن که جلوی ما را نگیرند چند لباس ژنده پیدا کردیم و پوشیدیم تا مانند خیابان خواب ها به نظر بیاییم. بعد از آن که از مرز رد شدیم رفتیم به مشهد. آن جا کارگری می کردم چون سواد داشتم، برخی گفتند که تعلیم خردسالان ما را پذیرا شو. کم کم خانه ما پر شد از بچه ها. اما فرضت نبود که همه متعلم شوند. گفتند سر کار نرو، ما خودمان پول می دهیم، قرار شد که  سر کار نروم. بعد رفتم تهران و آن جا همین کار را ادامه دادیم، اما هر مدت یک بار آزار می رساندند با آن که اسم آن جا را گذاشته بودیم دارالقرآن و ظاهرا فقط قرآن یاد می دادیم اما در اصل خواندن و نوشتن یاد می گرفتند. هم مردم و هم پلیس اذیت می کردند. همسر و بچه ها را جمع کردیم و آمدیم اینجا که هستیم. این جا کم تر اذیت می کنند اما باز هم مسئله داریم، امکانات این جا کم است. نمی توانم هم برگردم، چون شوروی درس خوانده ام می گویند کمونیست هستم و اذیتم می کنند و حتی کار هم به من نمی دهند.

به نظر شما در حال حاضر کودکان پناهنده چه مشکلاتی دارند؟

احمدی : مشکلات که زیاد است، خیلی ها کار می کنند و فرصت برای درس خواندن ندارند. عده ای هم که درس می خوانند اگر مدرسه دولتی بروند بقیه بچه ها و معلم ها آزارشان می دهند، به آن ها می گویند افغانی، در جمع خود راهشان داده نمی کنند. در کوچه و خیابان هم به دیگر شکل. این یارانه ها هم که مشکل را دو چندان کرده برایشان. اگر یک خانواده ۵ کودک داشت و فقط یکی سر کار می رفت الان همه باید سر کار بروند. خود مردم ایران هم در سختی افتاده اند، چه رسد به ما. این کودک که این وضع را دارد، فردا باید چه کند؟ نمی تواند برگردد کشور خودش، این جا هم از حقوق اولیه­ی انسانی محروم است. کدام دین و ایدئولوژی انسانی گفته نژاد مهم است؟ مرز مهم است؟ اما چه باید بکنیم؟ شما بگویید!

البته برای بهبود حداقلی وضعیت بچه ها خود شما پناهندگان راه حل های خوبی پیدا کرده اید. من در تهران و جاهای دیگر کشور مدارس خودگردانی را می شناسم.

احمدی : بله، مدارس خود گردان هست. همکاران ما هستند. زندگی ما که در جنگ و نفرت و خشونت به تباهی داده شد و امیدوار این بچه ها هستیم، اما آن ها هم دستشان خالی است، نمی توانند با این وضعیت آینده را بسازند و من حتی نگران ایران هستم. با این تخم نفرت و نژاد پرستی که پاشیده اند خود ایرانی ها چه می خواهند بکنند؟ نگران کننده است. دیده ام هستند کسانی که لباس پلیس می پوشند و می آیند در خانه­ی افغان ها، آن ها را تهدید می کنند که می برند رد مرزشان می کنند اگر پول ندهند. خود مأموران پلیس هم این کار را می کنند. وگرنه اگر قانون حاکم باشد کسی جرأت نمی کند این کار را بکند. خود من چند بار دستگیر شده ام، هم بابت کلاس درس هم بابت رفت و آمد به تهران یا شهرهای دیگر. حالا من کارت داشته ام ولم کرده اند اما هم کتکم زده اند هم جیبم خالی شده است.

آقای احمدی به نظر شما دلیل اصلی این رفتارهای ضد انسانی کجاست؟

احمدی : من معتقدم مردم به دین حاکمانشان هستند. چرا قبلاً این مشکلات نبود؟ افغان ها قبلاً سر ساختمان کار می کردند، در باغات، در کارگاه ها، این ها آدم اند و شأنیت دارند. اما وقتی در تلویزیون سریال می سازند و ما را مسخره می کنند، وقتی از مازندران اخراجمان می کنند وقتی داخل پارک راهمان نمی دهند، جوک می سازند. این ها را چه کسی حمایت می کند؟ وقتی در اردوگاه مانند احشام با ما رفتار می کنند همین است. پلیس که باید حافظ منافع عمومی باشد، با باطوم می زند در اردوگاه جمجمه یک جوان افغان که پدرش دانشگاه رفته بوده، خودش در دبیرستان نمره های خوبی داشته را خرد می کند بعد هم همان طور زخمی می برد رد مزر می کند خوب ما نمی توانیم از مردم توقع داشته باشیم. فکر آن ها از مطبوعات و جریده و  رسانه ساخته می شود.

دولت اگر بخواهد رفتار مردم عوض می شود

فعال فرهنگی دیگری که با او هم سخن شدیم آقای عبداللهی نام دارد که از سال ۱۳۷۵ مشغول آموزش کودکان است. او  پیش از این در افغانستان معلم بوده و با این که به سمت مدیریت یکی از مدارس کابل منصوب شده بود به خاطر تهدیدهای طالبان مجبور به ترک افغانستان می شود.

آقای عبداللهی، چه شد که شما در ایران به فکر آموزش کودکان افتادید؟

عبداللهی : سال ۱۳۶۷ از دانشگاه فارغ التحصیل شدم. ۶ ماه رفتم پاکستان و درس دادم و چون بدنم با آب و هوای پاکستان سازگار نبود نتوانستم آنجا بمانم، دو سال هم افغانستان بودم اما به خاطر تهدید ها نشد آن جا بمانم به ایران آمدم. ابتدا دنبال شغل آزاد بودم، نه کسی را می شناختم نه جایی را بلد بودم. از سال ۷۹ با چند نفر دیگر کاری را شروع کردیم که اسمش را گذاشتیم نهضت سواد حیاتی. آن موقع نه مدرسه­ی خودگردانی بود نه بچه ها در مدارس دولتی درس می خواندند. در یک زیرزمین کار را شروع کردیم و تا این حد امروز رسید. آن روزها کتاب نداشتیم و باید آزاد می خریدیم البته امروز هم همین است. بعد مدرسه خودگردان تأسیس کردیم. دوبار مدرسه را بستند و مرا بازداشت کردند. تمام پس اندازم را میز و نیمکت خریده بودم، آن ها ماند در مدرسه. مدرسه چند ماه پلمب بود و کرایه مدرسه را که با کمک پدران و مادران دانش آموزان می پرداختیم عقب افتاد. تمام وسایل را فروختم تا پول صاحب خانه را بدهم. بعد هم دیدم که نمی شود، به اندازه­ی اجاره کردن یک اتقاق برای خانواده ام هم پول برایم نمانده و کلی قرض دارم و هر چند وقت یک بار مشکل پیش می آید، بازگشتم به شغل آزاد. اما همیشه دوست داشتم که این کار را ادامه دهم تا این که با کمک و پیشنهاد چند همکار و هم فکر دوباره توانستیم چند کلاس تشکیل دهیم.

شما از نزدیک با بچه ها سر و کار دارید، به نظر شما مشکل اصلی کودکان مهاجر چیست؟

عبداللهی:  به نظر من اصل مسئله، هویت است، این بچه ها کارت هویت ندارند، خوب باید چه کار کنند؟ وجودشان رسمی نیست از نظر دولت، مردم هم قبول نمی کنند. بعد مشکل اقتصادی است، بعد از هدفمند شدن یارانه ها هم بدتر شد.  

درباره­ی مسئله­ی هویت از نظر فرهنگی بیش‌تر توضیح می دهید؟

عبداللهی : مردم افغان با اعلام آقای خمینی که گفت اسلام مرز ندارد امیدوار شدند، آن ها به خاطر جنگ و نزاع آمده بودند ایران و ماندند، اما این فقط حرف بود، یعنی کسی عملاً این حرف را انجام نداد. این مرزها در فرهنگ بشری تحمیل شده است. باید از نظر فرهنگی این مسئله حل شود، انسان ها برابرند و فرقی ندارند. انسان موجودی در تحرک است و برای زندگی باید حرکت کند. مرزها جلوی این حرکت را گرفته است و نمی گذارند که انسان ها با هم از نظر فرهنگی و در زندگی اختلاط داشته باشند.

دلایل این مهاجرت را بیشتر توضیح می دهید؟

عبداللهی : علت مهاجرت افغان ها به دیگر کشورها متنوع است. خوب در برخی از مناطق خشکسالی شد، درگیری قومی هست، مسئله­ی شیعه و سنی، مسئله­ی تاجیک و پشتون، حمله های کوچی ها[۷] و از همه مهم تر جنگ داخلی که تمام صنعت و اقتصاد کشور را  فلج کرد. در این شرایط امکانات برای زندگی همه نیست و بخشی از جمعیت مجبور به ترک خانه می شود.

به نظر شما تا چه حد حقوق این کودکان مهاجر رعایت می شود؟

عبداللهی: من برای شما مثال می زنم، بر اساس پیمان نامه­ی حقوق کودک، کودکان حق تفریح و بازی دارند، اما یک گروه نوجوان مهاجر در تهران باید برای بازی زمین اجاره کند یا به سختی بتواند یک سانس زمین فوتبال محله را بگیرد. اگر هنگام بازی آن ها یک یا دو نفر ایرانی بیایند و بخواهند بازی کنند، این نوجوانان باید زمین را ترک کنند وگرنه ممکن است درگیری شود دست آخر هم  قانون طرف ایرانی را می گیرد چون این امکانات از نظر دولت متعلق به ایرانیان است. این یک مسئله­ی فرهنگی و اقتصادی است. در مدرسه ها به نحو دیگر، کودکان تحقیر می شوند. در کوچه و خیابان کودکان افغان را آزار می دهند و توهین می کنند. خیلی ها هم البته از حضور افغان ها سود اقتصادی می برند. آن ها کارگر افغان دارند که قانون کار از او حمایت نمی کند، بیمه ندارد و حقوق کافی نمی گیرد. از طرف دیگر هم کودکان افغان را به کار می گیرند. خوب این ها باعث می شود هزینه های کارفرما کم شود و سود بیشتری ببرد.

نقش دولت در این میان چیست؟

عبداللهی: دولت اگر بخواهد بر اساس حقوق پناهندگان عمل کند، مردم هم رفتارشان به مرور عوض می شود. هر کس هم بخواهد حقوق پناهندگان را زیر پا بگذارد با او برخورد قانونی می شود. خیلی وقت ها برای ما مشکل پیش می آید اما می ترسیم شکایت کنیم چون بعد از دوندگی بسیار ممکن است محکوم هم بشویم بعد هم سریع رد مرزمان کنند. دولت هیچ کاری برای فرهنگ سازی نمی کند. من به خاطر دارم، دو سال پیش تلویزیون اختتامیه­ی یک فستیوال رزمی بین المللی را نشان می داد –  در ایران بود این مسابقات –  افغانستان سوم شد، با سرپرست و مربی تیم های شرکت کننده مثل هند و روسیه و پاکستان و ارمنستان مصاحبه پخش کردند اما با تیم افغانستان هیچ مصاحبه ای نکردند. این مردم انسان نیستند؟ این مردم در داخل ایران زندگی می کنند و هم تأثیر دارند بر این جامعه و هم تأثیر می پذیرند اما سانسور می شوند. حالا بدتر در سریال های تلویزیون تمسخر هم می کنند. حتی در مورد خود مردم ایران هم این اختلافات و توهین ها را رواج می دهند، لهجه­ی یکی را مسخره می کنند، درباره­ی یکی جوک می سازند این ها نژادپرستی را رسمیت می دهد.

درپایان برای ما بگویید که به نظر شما این مشکلات چگونه کمتر می شود؟

عبداللهی: تنها راه پایان جنگ است، ما هر قدر هم تلاش کنیم چون هر روز تعداد مهاجران زیاد می شود باز هم مشکل ادامه پیدا می کند، باید یک جا ریشه قطع شود و بعد کم کم با کمک هم دیگر بتوانیم کاری انجام دهیم. سهم ما کم است و البته دولت ها هم باید مسائلشان را با هم حل کنند. اگر آن ها به برخی مسائل دامن نزنند مردم خودشان کم کم با هم می سازند، اما اتحاد ملت ها برای آن ها خطر دارد.

 


[۱] پیمان نامه حقوق کودک مواد ۷ و ۸ 

[۲] کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱، برای دیدن ماده ۳ متن این کنوانسون اینجا را کلیک کنید 

[۳] همان، فصول سوم، چهارم و پنجم 

[۴] منظور افرادی است که به هر دلیل از نظر دولت ایران به طور غیر قانونی به ایران پناهنده شده اند. دولت ایران این افراد را نه پناهنده که مهاجر غیر قانونی می داند. 

[۵] پیمان نامه جهانی حقوق کودکان ماده ۹ 

[۶] درباره دستگیری و اخراج پناهندگان از این واژه استفاده می شود. 

[۷] طوایفی در افغانستان ها که با زندگی کوچ نشینی گذران زندگی می کنند و گاهی با حمله و تصاحب محصولات کشاورزی و دامداری روستاها زندگی خود را تامین می کنند. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large