Skyscraper large

استکهلم در آتش؛ بورژوازی باید بترسد! (٢)

01ppp

شیما یزدانی

ما مارکسیست­ها، شورش و آشوب را تأیید نمی­کنیم، اما آن را محکوم هم نکرده و یا از نظرات جناح راست در این خصوص حمایت نمی­کنیم. محکوم ساختن و سرزنش کردن آسان است، ولی مشکلی را حل نمی کند. ما باید بیماری را بشناسیم تا به دنبال راه حلی درست برای آن باشیم.

ما مخالف شورش هستیم؛ اولاً به دلیل اینکه کاملاً بی فایده بوده و هیچ مشکلی از مشکلات جوانان را حل نمی­کند، بلکه اوضاع را بدتر می­کند. هیچ شغلی با خرد کردن شیشه­های سلمانی ایجاد نخواهد شد؛ مثل اینکه هیچ سینمایی نمی­تواند توسط یک کلوپ شبانه­ی محلی اداره شود. شورش­ها بیش­تر به مردم فقیرتر آسیب می­رسانند. ثروتمندان در محله­ی هاسبی زندگی نمی کنند، آن­ها تنها از ویلاهای گران قیمت­شان نظاره­گر ماجرا هستند و اطمینان دارند که پلیس از آن­ها حمایت می کند. این افراد عادی هستند که اتومبیل خود را از دست می­دهند و به دلیل آتش سوزی­هایی که به طور قطع جرم محسوب می­شوند، مجبور به ترک خانه های­شان هستند.

شورش­ها باعث می­شود تا نبرد اصلی چند پاره شود و این دلیل اصلی ما برای مخالفت با آن است. تنها اقلیت اندکی از جامعه در این شورش­ها شرکت می­کنند. تعدادی اعتراض نیز علیه این دست خشونت­ها شکل گرفت که صدها شرکت کننده داشت. بسیاری از آن­ها از این­که منطقه­ی محل سکونت­شان تخریب شده عصبانی بودند. تمام این­ها به خاطر وحشی­گری نیروهای پلیس بوده است.

شورشیان تنها به نیروهای پلیس نژاد پرست حمله نمی­کنند، بلکه به سوی آتش نشان­ها، امدادگران و دیگر کارگران عادی نیز سنگ پرتاب می­شود. این رویداد نشان می­دهد که تا چه اندازه جوانان با نظام موجود بیگانه بوده و به هر آن چه که نشانه­ای از نظم موجود و دولت را داشته باشد حمله ور می­شوند.

عملکرد شورشیان به بی اعتبار کردن هر کسی که برای ساختن جهانی بهتر تلاش می­کند و خارج از مناسبات موجود می­جنگد، کمک می­کند. رسانه­های جمعی نیز از این امکان استفاده کرده و تا جای ممکن از شورشیان جوان به عنوان گروهی یاغی وحشی یاد می­کنند که از طریق آشوب سعی در ساخت توجیهاتی منطقی برای تغییر جامعه دارند. کارمندان شبکه­ی تلویزیونی SVT سوئد با جلیقه­هایی زرد با آرم انگلیسی خبرگزاری سوئد بر روی میکروفون­های­شان، چنین وانمود می­کنند که گویی برای تهیه گزارش وارد منطقه­ای جنگی شده­اند.

شورشیان همچنین بازیچه­ی دست مرتجعینی بوده، که خواهان اقدامات شدیدتری هستند. نه تنها برخی افراد مجلس، بلکه گروهی از اراذل و اوباش نژاد پرست و ضد کارگر وابسته به «جیمی آکسون [۱] نیز از این فرصت استفاده کردند. آن­ها درخواست تجهیز نیروهای پلیس به تفنگ­هایی با تیرهای مشقی، گاز اشک آور و ماشین­های آبپاش کردند؛ به نظر می­رسد این اقدام آن­ها تمرینی نیز برای مقابله با شورش­های مخالفان جهانی سازی و تجارت جهانی باشد.

اقدامات پلیس و لفاظی­های جنگ­ طلبانه­ی جناح راست، در حقیقت مانعی برای کاهش خشونت­هاست. آن­ها تنها مشکلات حومه­ی شهر و تجزیه طلبی را تشدید می­کنند. در خلال اعتراضات سال ۲۰۰۸ در شهر «روزنگارد»، دویست نفر از بزرگسالان شهر تصمیم گرفتند تا با صحبت کردن با جوانان و خانواده­های آنان تشنجات را کاهش دهند. در واقع این روشی متفاوت است، اما بر خلاف آن­ چیزی است که روزنامه نگاران و سیاستمداران سعی در حفظ کردن آن دارند.

با این حال ما صلح طلب هم نیستیم. در برخی موارد اعمال خشونت برای دفاع و حفظ جنبش­های گسترده­تر ضروری است؛ چیزی که در اعتراضات هاسبی دیده نشد، در این مورد تنها خانه و اتومبیل­های مردم صدمه دیدند.

آیا جنایتکاران تنها از خارج محله­ی هاسبی آمده­اند؟

برخی تنها به این امر توجه دارند که چهار نفر از هشت معترض دستگیر شده، خارج از هاسبی زندگی می­کنند؛ اما سؤال این­جاست که اگر کسی تنها از دو ایستگاه مترو دورتر به هاسبی آمده باشد به عنوان خارجی در نظر گرفته می­شود؟! در واقع بیش­تر ساکنین محله­ی «جاروافاوالتد» – واقع در شمال غربی استکهلم – وضعیتی مشابه با ساکنین محله­ی هاسبی دارند. با این حال پرداختن به مواردی چون جنایتکار و خرده جنایتکار، به نوعی سرپوش گذاشتن بر موضوع اصلی به حساب می­آید. جنایت پدیده­ای دائمی در نظام­های سرمایه­داری است، اگر این شورش­ها تنها به دلیل اعمال شورشیان و ولگردهاست چرا باید امروز اتفاق بیفتد؟ اگر شورشی و ولگردی وجود داشته باشد چهار یا پنج سال قبل نیز آن­ها در این­جا زندگی می­کردند، آیا این­طور نیست؟

پاسخ این سؤالات ساده است. اگر کسی شغلی متعارف با درآمدی معقول داشته باشد، تمایلی به شورش به پا کردن و سنگ انداختن به سوی پلیس نخواهد داشت. سرمایه داری نظامی فاسد است که در آن حتی حداقل­ها نیز به مردم داده نمی­شود تا ده­ها سال با آرامش زندگی کنند. این امر، علت اصلی شورش­هاست و با افزایش تعداد نیروهای پلیس مشکلی حل نخواهد شد.

سرمایه­داری نظامی بیمار است؛ کلاهبرداران قد و نیم قد زیادی در این نظام حضور دارند. «فردریک راین فِلت» – نخست وزیر سوئد – به طور مدام از پدیده­ی ولگردی شکایت دارد، در حالی که در دولت وی «کارل بِلت» – وزیر امور خارجه – در خلال سال­های ۱۹۹۷ الی ۲۰۰۳ از اعضای هیئت مدیره­ی شرکت بزرگ نفتی «لاندین» بوده که در حال حاضر اقدامات آنان توسط کمیته­ی جنایات جنگی تحت بررسی قرار دارد؛ هیئت مدیره­ی این شرکت متهم به نقض حقوق بشر در سودان است. حقیقت این­جاست که همیشه کلاهبرداران بزرگ قسر در می­روند. اگر جوانی شورشی شیشه­ی مغازه­ای را بشکند بی­درنگ به زندان انداخته می­شود، اما اگر بانکداری بزرگ کل نظام اقتصادی کشور را نابود کند به او جایزه­ می­دهند؛ شبیه به این موارد در اسپانیا و آمریکا روی داده است. بر همین منوال اگر وزیر امور خارجه­ی سوئد متهم به نقض حقوق بشر گردد، دقیقاً اتفاقی نخواهد افتاد.

بحران­های سرمایه داری

شورش­ها نشانه­هایی از بحران­های عمیق سرمایه داری است و نشان دهنده­ی این امر است که سرمایه­داری راهی برای فرار ندارد. لازم به یادآوری است که ثروت انبوهی در سطوح بالای جامعه توسط سرمایه داران انباشته شده است. مالیات جهانی رقمی بالغ بر سی هزار میلیارد دلار بوده، یعنی بیش از تولید ناخالص ملی ژاپن، آلمان و آمریکا! نیمی از این مبلغ تنها به نود و دو هزار نفر تعلق دارد؛ سوئد نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ نرخ بیکاری افزایش یافته و دستمزدها و میزان رفاه اجتماعی روندی رو به کاهش دارد. این در حالی است که برخی شرکت­های سوئدی بزرگ­تر شده و سهامداران آن بیش­تر می­شوند.

سوئد جز سازمان توسعه و همکاری­های اقتصادی است؛ سازمانی که نابرابری­ها در کشورهای عضو آن، طی سه دهه­ی گذشته، افزایش یافته است. به عنوان مثال اسناد موثق نشان داده­اند که سوئد به بالاترین میزان نابرابری­ از قرن بیستم تا کنون رسیده است.

رسانه­های جمعی به طور مدام زندگی افراد مرفه و ثروتمند را نمایش می­دهند، در حالی که مصرف گرایی واقعی را به تصویر نمی­کشد. بسیاری از جوانان – خصوصاً فقرای ساکن حومه­ی شهر – رؤیای ثروتمند شدن را دارند که همین امر آن­ها را بیش­تر تحریک می­کند. جامعه­ی ما بر مبنای رقابت و استثنائات بنیان گذاشته شده؛ چیزی که جوانان بیش­تر آن را درک می­کنند. در مقایسه با کل کشور سوئد که نود درصد دانش آموزان مقطع ابتدایی موفق به گذراندن این دوره می­شوند، در مدارس ابتدایی محله­ی «جاروافاوالتد» تنها نیمی از دانش آموزان تمام واحدهای درسی خود را با موفقیت طی می­کنند. در واقع آنان به روش­های سختی که زندگی به آنان آموخته واکنش نشان می­دهند.

وقایع چند روز اخیر برای جامعه­ی سوئدی که به سکوت، آرامش و ادب خو گرفته­، شوک آور بود. بورژواها و اصلاح طلب­ها در طول پنجاه سال گذشته سعی داشتند تا به جامعه­ی کارگری القا نمایند که نظام سرمایه داری سوئد موردی متفاوت است و معنای آن چیزی جز کامیابی، تساوی و پایداری نیست؛ ولی شورش­های اخیر نشان داد که ما وارد دوره­ای جدید شده­ایم.

شورش­ها همزمان با تأسیس سازمان­های جوانان در حومه­های شهر رخ داد. برخی از این سازمان­های توسعه یافته مانند «مگافون» برای برقراری عدالت در حومه­های استکهلم فعالیت می­کنند. سازمان­های دیگری در این زمینه – مانند «پانت رارنا» در شهر گوتنبرگ – فعال هستند. چنین سازمان­هایی چند سال پیش وجود نداشتند و حضور آنان وجود رادیکالیزم در سوئد را نشان می­دهد.[۲]

 


 

[۱] سیاستمدار سوئدی (متولد ۱۹۷۹)، که در حال حاضر رهبر دموکرات­های سوئد و یکی از نمایندگان مجلس سوئد است.

[۲] این مقاله ترجمه­ای است از «Sweden:Stockholm burns – the bourgeoisie should be afraid» که در تاریخ ۲۸ می ۲۰۱۳ در سایت «socialist appeal» منتشر شده است. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large