Skyscraper large

شهر زیبا؛ شورش علیه اعدام کودکان

swf548s6e8

علی فاتحی

از ابتدای پیدایش هنر همواره هنرمند مسئولیت هایی در قبال جامعه داشته است. هنرمند بدوی با طراحی بر دیوارهای غار مسئولیت ثبت وقایع را داشت و تاریخ نگاری می کرد. اما کم کم هنرش را در اختیار اعتقادات قرار داد و از ساخت بت ها تا طراحی اماکن مذهبی پیش رفت. با پیدایش اولین امپراطوری ها هنربه کمک آمد تا جلال و جبروت شاهی را دو چندان کند. اما هرچه تاریخ به پیش رفت و جامعه مدرن تر شد شکل و مسئولیت هنرمند نیز تغییر کرد تا امروز که شاید به نوعی بزرگترین مسئولیت هنرمند آگراندیسمان زشتی ها باشد .

یکی از مسایلی که سالهاست جامعه ایران را درگیر خود کرده اعدام کودکان است. “اعدام کودکان” تصویر درستی از اتفاقی که در جامعه در حال رخ دادن است نمی دهد. در ابتدایی ترین برداشت مخاطب ظن این دارد که کودکانی زیر ۱۰ سال اعدام می شوند که با اندک جستجویی رفع ظن می شود. پس ابتدا باید تعریف درستی از کودکی داشت. از نظر ماده ۱ کنوانسیون حقوق کودک، کودک به کلیه افراد انسانی زیر ۱۸ سال اطلاق می شود. حالا با این تعریف اسامی یک به یک در ذهن مخاطب پدیدار می شود. دلارا دارابی، بهنود شجاعی، بهنام زارع و…

بر اساس ماده ۶ در  بخش سوم میثاق حقوق مدنی و سیاسی که ایران در سال ۱۳۵۴ به آن پیوست،” حکم اعدام در مورد جرایم ارتکابی اشخاص کمتر از ۱۸ سال صادر نمی شود.” اگر چه ایران موظف به رعایت است اما به دلیل اختلاف دیدگاه قضات که بر اساس شرع قضاوت می کنند همواره این میثاق نقض می شود. حالا با گذشت چندین سال و فشار های بین المللی قوه قضائیه راه حلی برای عبور از این ماده پیدا کرده و محکومین به اعدام زیر ۱۸ سال را تا رسیدن به این سن در کانون اصلاح تربیت نگه داشته و پس از آن اقدام به اعدام آن ها می کند که خود این عمل نقض واضح این ماده است زیرا این ماده اشاره به زمان ارتکاب جرم دارد نه زمان اعمال حکم از این رو اعدام افراد بالاتر از ۱۸ سال که در سن کمتر از ۱۸ سال اقدام به جرم کرده باشند نقض این ماده است.

در تمام سال های گذشته هیچ گاه در سینما و تلویزیون فیلمی با موضوعیت اعدام کودکان ساخته نشد تا “شهر زیبا” اصغر فرهادی فیلمساز نو ظهور آن سال ها که در فیلم اول خود از زاویه ای دیگر به کودکان پرداخته بود در دومین فیلم خود پا را بسیار فراتر از سینمای ایران گذاشت و در یک اقدام شجاعانه اقدام به ساخت “شهر زیبا” کرد. اگرچه بسیاری از منتقدین داستان فیلم را در گونه فقر و تبعیض جنسیتی یا عشق و جنایت می شناسند اما این فیلم صرفا به «اعدام کودکان» می پردازد.

چون سینمای واقع گرایانه دوربینش را در شهر می چرخاند پس نیازی به ابزار و اجزا پرطمطراق سینما ندارد. جذابیت فیلم هایش را از واقعیات تلخ جامعه وام می گیرد. در سکانس ابتدایی اعلا(دوست اکبر محکوم به اعدام) از سر دوستی و محبت جشن تولد ساده ای در کانون اصلاح و تربیت برای دوست اش برپا می کند مخاطب از همه جا بی خبر با دوربین به میان جشن پایکوبی می رود و اولین واکنشهای غم آلود اکبر را که می بیند تعجب می کند. وقتی اکبر گِریان را در توالت می بیند متعجب است. وقتی اکبر با مشت های بی هدف به اعلا حمله می کند مخاطب حیرت کرده و نمیفهمد چرا! اما با دیالوگ مربی کانون که به اعلا یادآوری می کند که با این جشن تولد زمان اعدام اکبر را اعلام کرده است داستان چنان سیلی به مخاطب می زند که تا پایان فیلم قدرت حرکت را از او میگیرد.

اگرچه تا پایان روایت دوربین اعلا را دنبال می کند که به دنبال گرفتن رضایت از ولی دم است اما نقش اول فیلم را اکبر بازی می کند. هرچه داستان به جلو می رود ابعاد تلخ تری از زندگی قربانیان داستان را به تصویر می کشد. قربانیانی از طبقه فرودست جامعه که انگار همه ی بدبختی های عالم از آن آنهاست. فرهادی که در سکانس افتتاحیه با ظرافتی زیرکانه نماد تولد را به مرگ تبدیل می‌کند حالا در تو در توی داستانش به بررسی معنایی عدل می پردازد و بعضی انگاره های دینی به چالش می کشد. او در تلاش است تا نشان دهد چقدر نمادها در دنیای مدرن قابلیت جا به جایی دارند آیا عدالت نیز می تواند معنای متضادش یعنی ظلم را بدهد؟

فرهادی که در این فیلم بیشتر از همه ی آثارش روی مشکلات و معضلات کودکی زوم کرده در یک سوم پایانی فیلم اش تلنگر دیگری به مخاطب می زند و این بار اعلا را نشان می دهد که وجه المصالحه دعوا شده است و کودکی با تعریف متفاوت از مردانگی و رفاقت را مجبور به تصمیم گیری در مورد آینده اش می کند. ازدواج با دختر معلول ولی دم و نجات دوستش یا آینده ی خودش و رها کردن سرنوشت اکبر.

به هر رو “شهر زیبا ” نشان می دهد که فرهادی از آغاز دغدغه ی جامعه پیرامونش را داشته است. کارگردانی ممتاز و خلق موقعیت هایی که بیشترین تاثیر را در روح مخاطب می گذارد نشان می دهد می توان همه ی ابزار هنر را برای ایجاد تلنگری در جامعه بسیج کرد. شروع بسیاری از فصل‌ها از نمای بسته‌ای که صدای روی آن بسیار سنجیده انتخاب شده است (شروع فصلی با تصویر بسته‌ای از چرخ خیاطی و صدای بلند آن و شروع صحنه دادگستری با تصویر از ملیحه دختر مقتول ابوالقاسم در دست او و سروصدای راهروهای دادگستری روی این تصویر)، استفاده‌ای که از اتاقی با پنجره مشرف بر خط آهن شده است، گوشه‌هایی از کارگردانی مسلط اصغر فرهادی است. روی حاشیه صوتی فیلم، بسیار کار شده است. (تصویر پنجره آبی اتاق فیروزه در فصلی که اعلا نخستین باز زنگ در خانه او را می‌زند، استفاده از صدای عبور قطار روی مشاجره فیروزه و شوهر سابقش، و استفاده از صدای گریه بچه در یکی دو صحنه برای تشدید موقعیت اعصاب‌خردکن.) نشان ندادن همه پیکره یک ماجرا (کات تصویر پس از دعوا به با هم بودن اعلا و فیروزه در ماشین و حضور کودک در آغوش اعلا) بیانگر نکته بینی سینمایی فرهادی است. او در تلاش است تا با حذف گوشه هایی از داستان کنجکاوی را به مخاطب هدیه کند. علاوه بر این، او به خوبی می تواند به موقعیت این آدم ها که هیچ یک خیر و شر مطلق نیستند، نزدیک شود و هر بار از منظر هر یک از آن ها به مسئله نگاه کند و مخاطب بماند با انبوهی سوال.

با اینکه بسیاری از منتقدان گله از ابهام و به پایان نرسیدن داستان دارند اما با شناختی که مخاطب در طول داستان از کاراکتر ها پیدا می کند در پایان هیچ آینده ای برای اعلا جز وجه المصاحه قرار گرفتن نمی توان متصور بود تا تلخی دو چندان شود کودکی دیگر قربانی محیط پیرامونش شود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large