Skyscraper large

تبلیغات، تربیت، ارشاد و وحشیهاى جوان

377737_2822570619909_1191803494_n

محمد قائد

سالهاست یکى از دردسرهاى قدیمىِ مدیران راه‏آهن ایران این است که قطارها، بخصوص قطارهاى مسافرى، را چگونه از مناطق حاشیه شهر تهران به‏سلامت عبور بدهند. پسربچه‏هاى این محلّه‏ها با چنان سبعیّتى به قطارها سنگ مى‏پرانند که سازمان راه‏آهن براى حفظ امنیت مسافران بناچار ترتیبى داده است تا در چنین مناطقى قطارها را مأموران انتظامى با موتورسیکلت همراهى کنند. خطرناک‏ترین ساعت براى قطارهاى عبورى، وقت تعطیل مدرسه است که نوباوگان از اسارتگاه مدرسه رها مى‏شوند و در راه رسیدن به خانه، که اسارتگاه دلگیر دیگرى است، از گناهانِ هیچ جنبنده‏اى نمى‏گذرند، چه پرنده نشسته روى سیم باشد و چه قطارى که از وسط خانه‏هاى کج‏ومعوج مى‏گذرد.

کار مسابقات فوتبال در ایران هم از نصیحت گذشته و به تقبیح و تهدید کشیده است. پیشترها جوانان ورزش‏دوست، در راه بازگشت از تماشاى مسابقات فوتبال، با خردکردنِ در و دیوار استادیوم و دیگر مکانهاى شهر نشان مى‏دادند که عقل سالم در بدنِ سالم است. سالهاست که مسابقات فوتبال را در شهر تهران برگزار نمى‏کنند و جماعت را به جایى بیرون از شهر مى‏برند تا خسارات ناشى از هیجان بردوباخت گلادیاتورها، در راه بازگشت به شهر بیرون بریزد و شدت خسارت کنترل شود. حالا، پس از مسابقات فوتبال، صدمات وارده از ناحیه بدن و عقل سالم در شیشه‏هاى خردشده اتوبوسهاى داغان در سطح بزرگراه پیداست. بخشى از هزینه این ویرانگرى‏ها را مى‏توان از محل فروش بلیتهاى مسابقات فوتبال تأمین کرد، اما نگرانىِ واقعى از تشدید خشونت در خود استادیوم است. طى مسابقات گاه عربده و پرخاش و ناسزاى تماشاگران چنان بالا مى‏گیرد که رفته‏رفته حضور در استادیوم فوتبال تا حدِ معاشرت با اوباش تنزّل مى‏کند. کار ما تا رسیدن به حد خشونتهایى که در جاهاى دیگر دنیا، بخصوص اروپا، بر سر فوتبال بروز مى‏کند فاصله دارد و امید که در این زمینه هرگز به پاى آنها نرسیم.

خشونت بر سرِ شمردن از یک تا سه حرفى است و سنگ‏پراندن به قطار مسافرى حرفى دیگر. در ایران ورود زنان به استادیوم فوتبال ممنوع است و در شرایط کنونى کمتر کسى فرزند خردسالش را به تماشاى مسابقه فوتبال مى‏بَرَد. بنابراین هرکس پا به چنین اماکنى مى‏گذارد خود را آماده نوعى ماجرا کرده است. اما مسافران قطار فقط قربانى‏اند و امنیت شهروندانِ برکنار از ماجرا باید تضمین شود. خشونت در مسابقه فوتبال را نوعى تخلیه فشار روحى و تمهیدى براى بروز خشونتِ کنترل‏شده مى‏گیریم و در جایى دیگر درباره آن بحث مى‏کنیم. این جا تنها به موفقیت نظام آموزشى در تربیت دانش‏آموزان براى زیستن در جامعه‏اى که قطار مسافرى بخشى عادى از فعالیتهاى روزمره آن است مى‏پردازیم.

ظاهراً مدرسه تاکنون نتوانسته است پسربچه‏ها را متقاعد کند که نباید به قطار سنگ پراند، که در قطار عده‏اى آدم غیرآهنى نشسته‏اند و آمادگىِ مقابله با هیچ نوع حمله‏اى ندارند، و بین سنگ‏زدن به سر رهگذران و به سر مسافران قطار فرقى نیست. مسئولان راه‏آهن گفته‏اند که از هر وسیله ممکنى براى آموزش‏دادن دانش‏آموزان مناطق حاشیه شهر به پرهیز از سنگ‏پرانى به قطارها استفاده کرده‏اند، اما این اقدامها حاصل چندانى نداشته است و نشانه‏هاى اندکى از بهبود رفتار دانش‏آموزان چنین مناطقى دیده مى‏شود. کسانى مناظرى هولناک روایت کرده‏اند از سنگها و شیشه‏هاى خردشده و سروکلّه خونین مسافران. چند سال پیش، پسرى نوجوان که در قطار مسافرى تهران‏مشهد با یکى از همین سنگها زخمى شده بود پس از چندین روز اغما در بیمارستان گذشت. راه‏آهن مى‏گوید حتى نمایندگانى به مدرسه‏هاى آن ناحیه فرستاده است تا براى بچه‏ها توضیح بدهند که آدمهاى سوار قطار از جنس همین آدمهاى عادى کوچه و خیابان‏اند. اما پس از سالها برنامه ارشادى راه‏آهن در آن مدرسه‏ها، همچنان بارانِ سنگ جارى است. دانش‏آموز سنگ‏پرانِ ده سال پیش حالا براى خودش نیمچه‏مردى شده است و حتى احتمال دارد که، به‏عنوان مأمور انتظامى، قطارها را با موتورسیکلت اسکورت کند، اما نسلهایى جدید از وحشیهاى جوان پا مى‏گیرند که همچنان قطار را هیولایى مى‏پندارند که باید نابودش کرد.

qsdssqd+6546دلنازکىِ کودکان‏مضمون آشناى بسیارى فیلمها و داستانهاافسانه‏اى بیش نیست. آزار حیوانات، خونین‏ومالین‏کردن سگ ولگرد، گذاشتن گربه لاى در و فشاردادن حیوان تا سر حد مرگ، کندن سر گنجشک بینوا و بسیارى شقاوتهاى دیگر، از رفتارهاى عادىِ خردسالان است. طرز کتک‏کارى بچه‏ها و ضربه‏هاى بى‏محابایى که بر یکدیگر وارد مى‏آورند تنها با بالارفتنِ سن و آموزش، تبدیل به خوددارى و احتیاط مى‏شود. بچه‏ها قدرت درک دارند، اما ذهن آنها لوحى است سفید که تا به آنها آموزش نداده‏اند همچنان خالى باقى مى‏ماند، و تا وقتى تعلیم ندیده‏اند نمى‏دانند که زندگى تا چه حد حساس و ظریف است و چگونه ضربه یک قلوه‏سنگ ممکن است به هستى یک انسان پایان دهد. حتى خود مفاهیم هستى و زندگى را هم باید براى آنها توضیح داد. اینها وظیفه مدرسه است. در کنار آموزش رسمى، یکى از وظایف عمده مدرسه در هر جامعه‏اى این است که بچه‏هإ؛ را طى ساعات روز محبوس نگه‏دارد تا بزرگترها به کارشان برسند. دست‏کم در ساعاتى که نوباوگان ظاهراً سرگرم تحصیل علم و دانش‏اند، گربه‏ها، پرنده‏ها، رهگذران و مسافران قطار امنیت جانى دارند.

اما مدیر و معلم مدرسه هم، حتى اگر در ته دل با این ویرانگرىِ کودک سنگ‏پران موافق نباشند، حرفهایى در توجیه ناکامىِ خویش دارند. یکى از مسائل مربیان این است که کودک در جامعه جدید، مثلاً در محلات حاشیه‏اىِ شهر، احساس بیگانگى مى‏کند. محیط جدید به چشم کودکى که خانواده‏اش از محیطى روستایى به شهر مهاجرت کرده است بیگانه مى‏نماید و تا وقتى این محیط نتواند کودک را در خود حل کند، بیگانه خواهد ماند. در چشم او، شهر بزرگ دنیایى است جدا از خانواده او و متعلق به ”آنها”، به کسانى که سوار بر اتومبیل شخصى و قطارند، آنهایى که پسربچه خردسال و پدرش را در محیط زندگى خویش تنها به‏عنوان کارگر روزمزد مى‏پذیرند. در طرز فکر کودک ساکن حاشیه شهر بزرگ، ”آنها” یعنى غریبه‏ها، دشمنان، آدمهاى دور از دسترس و کسانى که صاحب همه چیز هستند و نه با حاشیه‏نشین‏ها سروکارى دارند و نه حتى علائمى حاکى از محبت در رفتارشان دیده مى‏شود. چهره‏هایى‏اند سرد و غریبه که از پشت شیشه‏هاى اتومبیل و قطارها حتى قابل تشخیص نیستند.

در سالهاى دور، مسافران ایرانى که با اتومبیل از اروپا به ایران مى‏آمدند شکایت داشتند که در کنار جاده‏هاى ترکیه مهاجمانى کمین‏کرده‏اند تا با سنگ شیشه اتومبیلها را بشکنند. در روزگار ما شاید این حمله‏هاى غیرشخصى و بى‏دلیل در آن نواحى تاحدى فروکش کرده باشد، اما انگیزه پشت همه این رفتارها یکسان است: خصومت و خشونت نسبت به غریبه‏ها، و تفریح از طریق وارد آوردنِ صدمه و آزار به آدمهایى برخوردار که به محرومان اعتنایى ندارند. نکته مهمى که در گزارشهاى خبر روشن نیست و جا دارد پیرامون آن تحقیق شود این است که آیا قطار هر جا از میان آبادى مى‏گذرد از سوى دانش‏آموزان در خطر است یا چنین هجومهایى تنها در حومه تهران دیده مى‏شود. در حالت اول، مشکل در کل فرهنگ ملى و تربیت اجتماعى، و در حالت دوم گرفتارى در برخوردهاى خصمانه طبقاتى بین پائین‏دستى‏ها و بالادستى‏هاست.

روحیه بیگانه‏ستیزى و غریبه‏گدازى منحصر به این یا آن ملت نیست و در همه جاى دنیا به درجات متفاوت به چشم مى‏خورد. در کنار این واقعیت، یکى از علل زوال تمدنهاى نواحى مرکزى آسیا طى تاریخ را هجوم صحرانشینان به شهرها دانسته‏اند. در ایران، شمار شهرنشینان از شمار ساکنان روستاها بالاتر مى‏زند و همچنان انبوه ساکنان روستا به شهرها مهاجرت مى‏کنند و در حاشیه محیطهاى بزرگ و ناآشنا ساکن مى‏شوند. اما جادادنِ مهاجران از نظر فرهنگى در محیطهاى جدید نیاز به زحمت و تلاش دارد. راه‏آهن ایران نتیجه گرفته است که خطر حمله به قطارها در ساعات تعطیل مدرسه افزایش مى‏یابد. این یعنى زنگ خطر از چند جهت: صدمه‏زدن به قطار تبدیل به بخشى از تفریحات معدود دانش‏آموز خردسال شده است، و ظاهراً نه مدرسه مى‏تواند او را از این شرارت باز دارد و نه خانواده مى‏خواهد پا پیش بگذارد.

آخرین ماههاى جنگ ایران و عراق که کار به موشک‏باران شهرها کشید مصادف بود با نوروز ۱۳۶۷ و چهارشنبه آخر آن سال شاید از معدود مواردى بود که طى آن کمتر صداى ترّقه شنیده شد. سراسیمگىِ شهروندان و روحیه عصبى مردم شاید بچه‏ها را وادار کرده بود که از ایجاد سر و صداهاى رعب‏انگیز بپرهیزند. این نظر، اگر قابل تأمل باشد، تأیید دیگرى است بر این واقعیت که خانواده، به‏عنوان بخشى مهم از افکار عمومى، قادر به آموزش‏دادن خردسالان و نوجوانان است، البته اگر حساسیّت نشان دهد و اگر اراده کند. نکته این است که در برابر حمله به قطارهاى مسافرى چنین میل و اراده‏اى از جانب خانواده‏هاى محله‏هاى حاشیه شهر دیده شود و اولیاى این بچه‏ها واقعاً اهمیت بدهند که فرزندانشان جان رهگذران را با خشونت کور و عبث به خطر نیندازند. از همه چیز گذشته، برخى از این قطارها مملو از زائر است. یعنى حتى مجموعه مدرسه و منبر و تلویزیون از عهده اصلاح رفتار این بچه‏ها عاجزند؟

یافتن پاسخ این سؤال با مربیانِ پرورشىِ مدرسه‏هاست. در اوضاع و احوال کنونى ما، مفاهیمى مانند مقررات ادارى و برنامه آموزشى و قانون پارلمان و مصوّبه وزارتخانه و اخلاق طبقاتى و میل شخصى و فرهنگ ملى و عادت اجتماعى چنان با هم مخلوط شده‏اند که بعید است همه مربیان پرورشى مدرسه‏ها بدانند وظیفه آنها انجام چه کارهایى است. صداى بلندگوى مدرسه‏ها آسایش ساکنان اطراف را سلب مى‏کند، در بازار املاک، مجاورت با مدرسه‏بخصوص دبستان‏نکته‏اى منفى به حساب مى‏آید و مردم هنگام انتخاب محل سکونت، از آن بلندگوهاى روح‏فرسا هرچه بیشتر فاصله مى‏گیرند. بخشى از وظیفه مربیان پرورشى هدایت طرز رفتار محصلها با یکدیگر، با مدرسه و با جامعه است. در حالى‏که در محلاتى از شهر درجه صداى بلندگوها همچنان براى مردم مسئله است و مربیان مدرسه از قدرت آمپلى‏فایر به‏منظور جبران ضعفهاى خویش استفاده مى‏کنند، در محلاتى دیگر راه‏آهن، براى محافظت از مسافران قطار و مهارزدن بر رفتار دانش‏آموز در راه بازگشت به خانه، باید از مأمور اسکورت چوب‏به‏دست استفاده کند. آیا صداى گوش‏خراش این بلندگوها نارساست، زبان گوینده‏ها قاصر است یا طول موج این گفتارها درست تنظیم نیست؟ اشکال در کیست و در کجاست؟ چه کسانى را باید چگونه مخاطب قرار داد تا نصیحت مؤثر افتد؟

سالهاست که دست بچه‏هاى خردسال در چرخ گوشت گیر مى‏کند و در مطبوعات به مادران اندرز مى‏دهند چرخ گوشت را باید از دسترس بچه‏ها دور نگه‏داشت. اما خواننده مطبوعات همان زن خانه‏دارى نیست که چرخ گوشت را روى زمین مى‏گذارد و براى گرفتن پیاز از همسایه یا پهن‏کردن لباس روى بند از اتاق خارج مى‏شود. جاى مناسب براى اعلام خطر به مادرانى که فرزندشان از چرخ گوشت غیراستانداردى که کف اتاق به امان‏خدا رهاشده است صدمه‏هاى جبران‏ناپذیر مى‏بینند صفحه حوادث روزنامه نیست، تلویزیون است. تنها با اعلام خطر در تلویزیون و نشان‏دادن نتایج چنین غفلتهایى مى‏توان از احتمال خطر کاست.

حد متوسط جمعیت دانش‏آموز به کل جمعیت در جهان ۱۸ درصد و در ایران ۳۳ درصد است. شمار عظیمى نزدیک به یک‏سوم کل جمعیت کشور مخاطب بلندگوى مدرسه است. در طرز کاربرد بلندگوى مدرسه نیز باید حساب کرد از این وسیله با چه شیوه‏اى استفاده شود تا مؤثر افتد. تأثیر هر بلندگویى را نباید تنها در قدرت آمپلى‏فایر آن دید؛ طول موج فرهنگى نیز در این کار دخیل است و طول موج گوینده و شنونده باید روى یک فرکانس تنظیم شده باشد. هم طول موج فرهنگىِ برنامه تلویزیون باید براى پیام‏رسانى مؤثر به همه قشرهاى جامعه، و هم طول موج پیام بلندگوى مدرسه باید براى هدایت نوجوانان تنظیم شده باشد.

ناکامىِ دستگاه آموزش عمومى در تصحیح رفتار خردسالانى که در حاشیه خطوط آهن زندگى مى‏کنند مورد مهمى است، اما تنها یکى از موارد ناکامىِ آموزش مدنى در مدرسه‏هاى ماست. با این همه، تمام مسئولیت را نباید یکسره متوجه دستگاه آموزش‏وپرورش دانست. همه در بسیج نیروها براى اصلاح رفتارهاى ضداجتماعىِ نوجوانان وظیفه و نقش دارند. رفتارهایى ضداجتماعى مانند سنگ‏پرانى به قطار را شاید کسانى نشانه نیروى نوجوانان حاشیه شهرها براى اعمال خشونتهاى شدیدتر بگیرند، با تأییدى ضمنى از آن بگذرند و، در انتظار کاربردهاى بعدى در موارد لازم، بگذارند چنین رفتارهایى ادامه یابد. کسانى هم که علت عقب‏ماندگى جامعه ایران را همواره در عوامل خارجى جستجو مى‏کنند، اگر به واقعیات عینى علاقه داشته باشند، مى‏توانند به چنین مواردى با دقت بیشترى نگاه کنند.

 


  • منتشر شده در نشریه لوح  شمارة‌ هشتم    خرداد ۱۳۷۹ 
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large